جبر و اختیار در اندیشه مولانا-1
منصور عباسیان
در قسمت اول تعاریف و نظرات آمده در خصوص جبر و اختیار در اندیشه های قدیم همچون یونان و اندیشه های جدید و جبر و اختیار در اسلام، اندیشة جبر و اختیار در صدر اسلام و جبر و اختیار در آیات قرآن آمده است.
در قسمت دوم به ديدگاه هاي مكتب هاي كلامي نسبت به مسأله جبر و اختيار (اشاعره و معتزله و امامیه می پردازد.
تعریف:
جبر:
واژه جبر در معاني مختلف به كار برده شده است.
شكسته را بستن، نيكو كردن حال كسي، كسي را به زور به كاري يا امري واداشتن، كار نيك و بد را از حق دانستن، (التهانوي، 1967، ج 1، 419) در نزد عرفا به معني وادارساختن موجود ممكن به فعل و به شرط امتناع او از آن (ابن عربي، 1381، ج 1، 42) و نيز فارغكردن فقير و الزام و اجبار بيان شده است. (سجادي، 1362، ج 2، 170)
جبر در اصطلاح عبارت است از سلب آثار خاصه از مراتب وجود و نفي اسباب و مسببات يكسره و القاي وسايط يكباره و اين نيز مطلقاً باطل و مخالف با برهان قوي است و چنانچه مشهود است نفي جبر و تفويض به اين معنا سنهالله جاري است در تمام مراتب وجود و مشاهده غيب و شهود. (خميني، 1376، 548)
اصل عليت عمومي بدين معني است كه تمام حوادث عالم با يكديگر ارتباط قطعي دارند و مسلماً هر حادثهاي قطعيت و تقدم خصوصيات خود را كه از شكل و اندازه و كيفيت است از امر و اموري مقدم بر خود گرفته است اصل مكاتب الهي بر اين است كه تمام اسباب و مسببات قائم به مشيت الهي است. (مطهري، 1377، 33 – 38)
جبر در مقابل اختيار (انتخاب آزاد) به كار ميرود. بنابراين اگر انجام دادن يا انجام ندادن امري به خواست انسان باشد او مختار باشد به طوري كه چه او بخواهد انجام دهد و چه نخواهد فعل از او صادر شود او مجبور شود. كه اين همان تقدير و سرنوشت[1] است. (جهانگيري، 1383، 418 و 419)
اختیار:
در مقابل جبر، اختيار قرار دارد.
اختيار در لغت به معناي انتخاب و گزينش و ترجيح دادن امري است بر امري برخواست دل خود و اقدام به كاريكردن اين معني در مقابل اجبار قرار دارد. (همان، 418)
اختيار رجحان نهادن چيزي بر چيز ديگر است. (التهانوي، 1967، ج 2، 195)
از آنجا كه اختيار تابع علم و آگاهي است و امري است كه باعث انجام عمل يا ترك آن ميشود در نتيجه به كسي مختار ميگويند كه از روي علم و اراده عملي را انجام دهد. (مطهري، 1371، ج 2، 106)
براي تفويض يك معناي ديگر است كه در مبحث جبر و تفويض مذكور است. و آن عبارت است از اينكه حق تعالي در امري از امور، از غايت القصواي خلقت عوام غيبيه و مجرده تا منتهي النهايات عام خلق و تكوين خود را (نعوذبالله) از تصرف قيومي در آن منعزل فرمايد و امر آن را به موجودي چه كامل و نام و صاحب اختيار و اراده واگذار نمايد. كه آن موجود در آن تصرف تام داشته باشد. (خميني، 1376، 578)
جبر و اختيار در اندیشهها
یونان قدیم:
در يونان قديم كه مهد علم و تمدن و كلام بوده است انديشمندان قبل از سقراط به آن (جبر و اختيار) فكر ميكردند بهطوری كه انديشههاي باقي مانده از آنان گرايش آنان را به يكي از اين دو مسأله نشان ميدهد.
ذيمقراطس به بحث و اتفاق قائل نبود و همه امور را علت و معلول يكديگر دانست وقوع آنها را ضروري و جبري ميدانست. (فروغي، 1317، ج 1، 18)
هراكليتوس ميگويد همه چيز مطابق سرنوشت كه اين همان جبر است روي ميدهد. (خراساني، 1350، 206)
یا سقراط میگوید:
مردمان از روی علم دنبال شر نمیروند و اگر خیر و نیکی را تشخیص دهند آن را اختیار میکنند. پس باید در تشخیص خیر کوشید مثلا باید دید شجاعت چیست، عدالت کدام است. پرهیزگاری یعنی چه و راه تشخیص این امور آن است که آنهارا به درستی تعریف کنیم.(فروغی، 1317، ج1، 27)
ارسطو انسان را داراي اختيار ميداند وي در كتاب اخلاق ماخس ميگويد:
چون موضوع آرزو و غايت است و موضوع سنجش و انتخاب عقلاني و مسائلي است كه منتهي به غايت ميشود چون اعمال مربوط به اين وسائل بر حسب اختيار و انتخاب انجام ميشود چون فعاليت فضيلت آميز با وسائل ارتباط دارد. لذا در نتيجه فضيلت مربوط به اراده ماست و هم اين طور رذيلت هم مربوط به اراده ماست زيرا اگر فعل تابع بر اراده است و ترك آن هم متعلق به ماست پس رد يا قبول هر دو در حيطه اختيار و خواست ماست در نتيجه اگر فعل در موقعي كه مستحسن است متعلق به ماست ترك فعل هم وقتي شرمآور است به ما تعلق خواهد داشت اگر انجام دادن يا عدم انجام اعمال نيك و بد در اختيار ماست لذا ميگوييم كه واقعاً دارا شدن فضيلت يا رذيلت مربوط به خود ماست. (ارسطاطاليس، 1356، 75)
اندیشهای جدید:
موضوع (جبر و اختیار) در میان اندیشههای نو نیز مطرح است:
سنکا میگوید: « من میدانم که همه چیز تابع قانون مسلمی است که تا ابد مقرر شده است تقدیر ما را راه میبرد. و مقدار زمانی که از عمر هریک از ما باقی مانده است از همان لحظة تولد معین شده است».
مارکوس از جبر جانبداری میکند و میگوید: « تقدیر از ازل به نامت نوشته شده است که چه ممکن است به سرت آید » ( بوعمران، 1382، 52و53 )
در فلسفههای جدیدتر این مساله در آثار دکارت و لایب نیتس به وضوح دید میشود.
دکارت میگوید: « وقتی ماهیت خطاهایم را بررسی میکنم میبینم که این خطاها به هماهنگی دوعلت بستگی دارد. و آن دوعبارت است از قوة شناختی که در من است و قوة انتخابکردن یا اختیار من »
دکارت در اصول فلسفه مهمترین صفت انسان را داشتن اختیار میداند و این همان چیزی است که او را سزاوار ستایش یا نکوهش میکند ( همان، 395 و 396 )
جبر و اختیار در اسلام:
در دین مبین اسلام برخی از آیات قرآن به روشنی گواهی میدهد که گروهی از مشرکان کردارهای خود را از طریق جبر، علم پیشین الهی و ارادة او توجیه میکردند
و سَیَقُولُ الذَینَ ا َشرَکوا لَو شآءَ الله ما اشرَکنا وَ لا آباوُنا و لا حَرَّمنا مِن شئ. (انعام، 148)
(به زودی گروهی از مشرکان گویند. اگر خدا نمیخواست (درمقام پرستش) دیگری را شریک او قرار نمیدادیم و چیزی را حرام نمیکردیم.
خداوند متعال در ذیل آیات به شدت این نوع استدلال را رد کرده و میفرماید:
وَ إذا فَعَلوا فاحِشَهٍ قالوا وَجَدنا عَلَیها آباءَنا و الله أمِرنا بِها قُل إنَّ الله لا یأمُرُ بالفَحشاءَ أتَقولونَ عَلَی اللهِ ما لا تَعلَمون. ( اعراب، 28)
( هرگاه کار زشتی انجام دهند میگویند ما نیاکان خود را بر این (راه) یافتیم و خدا به آن امر کرده است (در پاسخ گفتار آنان) بگو خدا بر کار زشت فرمان نمیدهد آیا آنچه را که نمیدانید به خدا نسبت میدهید)
لذا از این آیات نتیجه میشود که مشرکان عصر رسالت کارهای خود را از طریق تعلق ارادة خدا بر آنها توجیه میکردند. ( سبحانی، 1378، 13 و 14)
اندیشة جبر و اختیار در صدر اسلام
امویان از اندیشة جبر به عنوان ابزار تسلط بر جامعه حمایت میکردند و میگفتند آنچه در جامعة ما میگذرد همگی تقدیر الهی است و کسی حق ندارد بر آن اعتراض داشته باشد. و اگر شخص کاخنشین یا ساده زیست است همگی از تقدیر و مشیت الهی است لذا کسی نمیتواند به آن اعتراض داشته باشد. تاریخ در مورد نمونههایی از این موارد یادآور شده از جمله:
ابن المرتضی در طبقات المعتزله گوید:
مذهب جبر در زمان حکومت معاویه و آل مروان در میان مسلمانان گسترش یافت و این یک اندیشهای است که مستند به امویهاست که روش آنها خداپسندانه نیست و در اینجا میتوان گفت آنچه در زمان امویها رخ داده همان دومی بود وگرنه اصل اندیشة جبر در میان مشرکان پیش از اسلام بوده و گاهی نیز در افکار و اندیشة برخی از صحابه جوانه میزد ( همان 15 تا 20)
ترویج دستگاههای ظلم و جور بنی امیه و بنیعباس خصوصاً معاویه که یکی از مبلغان مسألة جبر بود و موجب شد آنان با ترویج جبرگرایی افکار عمومی را جلب کنند که حکومت آنها حکومت الهی است و خودشان در این خصوص اختیاری ندارند.( فاضلی، 1386، 16)
اگر امویان در ترویج اندیشة جبر موفق بودند در مقابل آنان علی(ع) و علویان و دیگر مسلمانان، اندیشة اختیار و آزادی را در سرنوشت خود در میان جوامع اسلامی رواج داده و به شدت از جبریگری انتقاد نمودند. (سبحانی، 1378، 17)
امام علی (ع) فرموده است:
أنظُر اهل بیت نبیّکم فَاَلزَموا سِمَتَهُم وَاتَّبِعوا اَثَرَهُم و لا تَستَبِقوهُم فَتَضِّلوا وَ لا تَتاخَروا عَنهُم فَتُهلِکوا. ( رضی، 1378، 97)
به اهل بیت پیامبرتان نگاه کنید و ملازم سمت و سوی آنها باشید و پیروشان شوید نه از آنها جلو افتید که گمراه شوید و نه عقب بمانید که هلاک شوید.
یا در خطبة دیگر فرمود اهل بیت ما هستیم نه کس دیگر
وَ عِندَنا ما اهلَ البَیتِ اَبوابَ الحِکمَ و ضیاءِالامر. ( رضی، 1378، 127)
و نزد ما اهل بیت درهای حکمت است و روشنایی هرکاری.
جبر و اختیار در آیات قرآن
در آیات قرآن در خصوص جبر و اختیار، آیات فراوانی وجود دارد. بعضی از این آیات مبین اعتقاد به اصول جبر و بعضی دیگر بیانگر اعتقاد به اختیار و آزادی انسان میباشد که در ذیل به بعضی از آنها پرداخته میشود.
جبریون بر اساس آیات زیر نظراتشان را بیان میکنند:
ما أصابَ مِن مُصیبَهٍ فی الاَرض وَ لا فی اَنفُسِکُم الّا فی کتابٍ مِن قَبلِ اَن نبرَأها انَّ فی ذلک عَلَی اللهِ یَسیر.( الحدید، 22)
هیچ مصیبتی در زمین و در جان شما به وقوع نمیپیوندد مگر اینکه قبلا آنرا در کتابی ثبت کردهایم یقیناً این امر بر خدا آسان است.
در توضیح این آیه میتوان گفت مصائب این جهان زنگ بیدارباشی بر غافلان و شلاقی است برای ارواح خفته، رمزی است از ناپایداری جهان و اشارهای است برای کوتاه بودن عمر، و انسان باید در این زندگی چندروزه از مواهب الهی بهرهمند شود و پشت پا نزند. ( مکارم شیرازی و دیگران، 1365، ج23، 23 )
اِن مِن شَئٍ الّا عِندَنا خَزائِنُهُ وَ ما نَزّلناهُ الّا بِقَدَرٍ مَعلوم. ( الحجر، 21)
هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزانههای آن نزد ماهست و ما آنرا جز به اندازة خود نازل نمیکنیم.
آیة شریفه در سیاق گفتار پیرامون رزق و معشیت انسانی است و مراد آن خزائنی است که نزد خداست. بعضی مفسران گفته اند مراد از خزائن خداوندی یعنی هرچیزی در قدرت مطلقه خداوند هست و میتواند آن را ایجاد کند. (طباطبایی، 1360، ج23، 206 و 207 )
فَیُضِلُ اللهُ مَن یَشاءُ وَ یَهدی مَن یَشاء. (ابراهیم، 4)
پس خداوند هرکه را که بخواهد گمراه و هرکه را که بخواهد هدایت میکند.
این جمله اشاره است به اینکه هرکسی که پیرو حق باشد و با آن عناد نورزد خدا هدایتش میکند و هرکه اورا انکار کند و از هوای نفسی خود پیروی کند خدا گمراهش میکند پس گمراهکردن جدا از کیفر است و از کارهای خلافی که آدمی به اختیار خود کرده باشد. ( همان، 26)
قُل اللّهُمَّ مالِکَ المُلک تؤتیَ المُلکِ مَن تَشاءَ وَ تُنزِعُ المُلکَ مِمَّن تَشاءُ و تُعِزُّ مَن تَشاء وَ تُزِلُّ مَن تَشاءُ بِیَدِکَالخَیر انَّکَ عَلی کُلَّ شئٍ قَدیر. (آل عمران، 26)
بگو، بارالها تویی صاحب ملک و هرکه را که خواهی به ملکرسانی و از هرکه خواهی ملک باز ستانی، عزیر کنی هرکه را که بخواهی ، ذلیل گردانی هرکه را نخواهی ، خیر به دست توست و تو بر هر چیز قدرت داری.
ملک بر دو قسم است؛ ملک حقیقی: آن است که مثلا انسان در دید چشم خود تصرف نموده و یکجا آنرا به کار گیرد و جایی دیگر از کار بیندازد و قسم دیگری هم دارد و آن این است که انسان صاحب چیزی که مالک آن است تصرفاتی کند که عقل او آنرا قبول دارد. این ملک اعتباری است ولی خداوند مالک حقیقی و اعتباری است و ملک آنگاه که در دست کسی که اهلیتش را دارد نعمت است و این نعمت را خدا در اختیارش قرار داده است. ( همان، ج5، 253 و 258 )
وَ ما رَمَیتَ إذا رَمَیتَ وَ لکِنَّ الله رَمَی. ( انفال، 17)
تو تیر نینداختی آنگاه که تیر انداختی بلکه خدا تیر انداخت.
این آیه اشاره به مکتب«لا جَبر وَ لا تَفویض بَل اَمَرَ بَینَ اأمَرین» که گفته نه جبر و و نه تعویض بلکه چیزی میان این دو. در جنگ بدر کشتن دشمنان به دست پیامبر و نسبت خاک پاشیدن به دست پیامبر بر روی دشمنان را نشان میدهد. منظور از این آیه این است که این عمل، هم کار شمابود و هم کار خدا. کار شما بود چون ارادة شما در آن نقش داشت و کار خدا بود چون نیرو از طرف خدابود. ( مکارم شیرازی و دیگران، 1365، ج7، 115)
این آیات وآیات دیگری از این قبیل مورد تمسک جبریه قرار گرفته و اعتقادات خود را با توجه به این آیات حفظ کردهاند.
عدهای دیگر با توسل به آیاتی از قرآن کریم که بیانگر اصول اختیار انسان است به دفاع از عقائی خود میپرداختند مانند آیات زیر:
إنّا هَدَیناهُ عَقائِدُ السَبیلَ إمّا شاکِراً و إمّا کِفورا ( الدهر، 3)
ما راه را به انسان نشان دادیم. خواه شکر آنرا به جا آورد خواه کفران ورزد.
رهبران الهی راه را به انسان نشان دادهاند این انسان است که شاکر این راه باشد یا کفران ورزد.(همان . ج25 ، 337)
اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حتی یُغَیِّرُوا ما باَنفُسِهِم(رعد،11)
یقیناً خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنها اول خودشان را تغییر داده باشند.
این آیه سرنوشت هرکس را بر حساب انتخاب اعمال شایسته و ناشایست بازگو میکند زمانی که زبان مردمان بر حقایق و اذکار الهی بهم پیوسته، وارد است. انوار دل در دلهای آنان تابان است تا وقتی که اعضاء و جوارح بنده در نماز است. جان و روان وی در حضرت راز و نیاز است. برعکس بندهای که دلش در غفلت و تاری باشد ایمان به دل وی راه نمییابد و کوشش وی سود ندارد.(انصاری،1369،ج1،505)
و خدا به آنها ستم میکند، بلکه خودشان ستم میکنند (عنکبوت، ۴۰)
و چنین نیست که خدا به آنها ظلمی کرده باشد بلکه آنان خودشان در حق خود ظلم کردهاند.
مجازاتهای این جهان و آن جهان دیگر بازتاب تجسمی از اعمال انسانهاست که تمامی راههای اصلاح و بازگشت را بر روی خود ببندند این آیه و آیات شبیه به این اصل، آزادی و اختیار انسان را تثبیت میکند که سرنوشت هرکس در گرو اعمال خود اوست. (مکارم شیرازی و دیگران، 1365، ج16، 274 و 275)
اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی میکنید و اگر بدی کنید، به خودتان بدی میکنید (اسراء، ۷)
اگر نیکی کنید به خودتان نیکی کردید و اگر بدی کنید باز به خودتان بدی کردید.
اثر هر عمل چه خوب و چه بد به صاحبش بر میگردد نیکوکار سهمی از عمل نیک و بدکار سهمی از عمل بد بر خود دارد.
همچنانکه فرمود : « فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّهٍ خَیراً یَرَهُ وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّهٍ شَرّاً یَرَه» هرکس ذرهای کار نیک انجام دهد اثر آن را میبیند و هرکس ذرهای کار بد را مرتکب شود اثر آن را میبیند(زلزال 8) (طباطبایی، 1360، ج25، 74)
ادامه دارد…
[1] سرنوشتگرایی.

