واگرایی به جای همگرایی
فارن پالیسی
وحدت کشورهای خلیج فارس در حال از هم پاشیدن است
عمر اچ. رحمان، عضو شورای خاورمیانه در امور جهانی
(Foreign Policy)
نکات کلیدی
۱. سه رویکرد در حال ظهور در میان کشورهای عربی
بعد از جنگ رمضان 1404 شمسیو تجاوز نظامی آمریکا و صهیونیست علیه ملت ایران و پس از وارد شدن شوک اولیه و بسته شدن صفوف، فشارهای جنگ فرسایشی در حال آشکارسازی اختلافات زیر در میان کشوره های حوزه خلیج فارس است.
رویکرد مهار (Restraint): قطر و عمان (با محکومیت حملات، اما تأکید بر خطرات تشدید و دیپلماسی، با انتقاد ضمنی از اسرائیل و آمریکا).
رویکرد تشدید (Escalation): امارات (با اعلام آمادگی برای پیوستن به تلاشهای نظامی برای بازگشایی تنگه هرمز و دستیابی به یک نتیجه قاطع).
رویکرد مصونسازی (Hedging): عربستان، کویت و تا حدودی بحرین (اجتناب از همراستایی آشکار، اما تسهیل عملیات آمریکا و حمایت خصوصی از فشار نظامی).
۲. سه دوراهی ساختاری (Structural Dilemmas)
نویسنده سه دوراهی را شناسایی میکند که پاسخ واحدی برای آنها وجود ندارد و باعث واگرایی میشوند:
چتر امنیتی آمریکا: حضور پایگاههای آمریکا که قرار بود بازدارنده باشد، اکنون به یک بدهی (liability) تبدیل شده و کشورهای عربی را به اهداف مستقیم تبدیل کرده است.
اسرائیل: امارات و بحرین روابط خود را حفظ کردهاند، اما بقیه شورای همکاری خلیج فارس با جاهطلبیهای هژمونیک اسرائیل با نگرانی جدی نگاه میکنند. این اختلاف، اتحاد استراتژیک را تقریباً غیرممکن میکند.
- ایران: ایران یک همسایه دائمی است. کشورهای عربی باید تعادل دشواری میان پاسخ به حملات فوری و حفظ امکان همزیستی بلندمدت برقرار کنند.
۳. ماهیت واکنشی اتحاد خلیج فارس
نویسنده استدلال میکند که اتحاد در خلیج فارس همیشه واکنشی (reactive) بوده و توسط تهدیدات فوری و شوکهای خارجی هدایت شده است. این اتحاد به ندرت به همراستایی عمیقتر در استراتژی بلندمدت گسترش یافته است. پیامدهای عظیم جنگ ایران، این پویاییها را آزمایش میکند و کشورها را به سمت مسیرهای متمایز سوق میدهد.
۴. رویکرد مهار (قطر و عمان)
قطر و عمان ضمن محکومیت حملات ایران، تشدید را خطرناک میدانند و تقصیر اصلی را متوجه مبتکران جنگ (اسرائیل و آمریکا) میکنند. مقامات قطری و عمانی این دیدگاه را مطرح کردهاند که استراتژی اسرائیل، کشاندن کشورهای عربی به رویارویی مستقیم با ایران برای فرسایش هر دو طرف و تغییر موازنه قدرت به نفع خود است.
۵. رویکرد تشدید (امارات)
امارات که بیش از هر کشور دیگری مورد حمله ایران قرار گرفته، آمادگی خود را برای پیوستن به تلاشهای نظامی برای رویارویی با تهران اعلام کرده است (حداقل برای پایان دادن به توانایی ایران در مختل کردن تنگه هرمز). ابوظبی به این نتیجه رسیده است که تلاشهای گذشته برای تعامل مجدد با تهران بیارزش بوده و ارزشی در دور شدن از توافقات ابراهیم وجود ندارد.
۶. رویکرد مصونسازی (عربستان، کویت، بحرین)
این کشورها از همراستایی آشکار خودداری کردهاند اما به نظر میرسد به طور خصوصی عملیات آمریکا را تسهیل میکنند. مقامات غربی و اسرائیلی گفتهاند که این رهبران به طور خصوصی از فشار نظامی مستمر بر تهران حمایت میکنند. سکوت آنها ممکن است به ضررشان تمام شود، زیرا به دیگران اجازه میدهد روایت مشارکت آنها را تعریف کنند.
۷. چتر امنیتی آمریکا: از سپر به بدهی
نویسنده یک تغییر اساسی را توصیف میکند: پایگاههای نظامی آمریکا که برای دههها به عنوان منبع بازدارندگی و حفاظت تلقی میشدند، اکنون به هدف و بدهی (liability) تبدیل شدهاند. رفتار نامنظم و غیرقابل پیشبینی ترامپ این احساس را تقویت میکند که واشنگتن قابل اعتماد نیست.
۸. نتیجهگیری: واگرایی به جای همگرایی
در حالی که کشورهای عربی در ابتدا در یک بحران مشترک به سرعت همراستا شدند، فشار و هزینه پایدار جنگ اکنون آنها را به سمت مسیرهای متمایز سوق میدهد. وحدت خلیج فارس همیشه واکنشی بوده و به ندرت به استراتژی بلندمدت کشیده شده است. جنگ با ایران این پویاییها را آزمایش میکند و کشورهای عربی را در جنگی که انتخاب نکردهاند و کنترل نمیکنند، گرفتار کرده است. اختلافات آنها بر سر اسرائیل و چگونگی برخورد با ایران، اتحاد را تقریباً غیرممکن کرده است. شورای همکاری خلیج فارس در حال فروپاشی نیست، اما محدودیتهای انسجام خلیج فارس به عنوان یک مفهوم استراتژیک را آشکار میکند.
متسا

