خلاصه جلد نوزدهم: کتاب شریف الغدیر حضرت علامه امینی رحمه اﷲ علیه

وضعیت عبدالله بن عمر و معاویه بن ابوسفیان

و

سایر راویان احادیث جعلی در منابع اهل سنت

 

قبل                                      بعد

 

خلاصه جلد نوزدهم: کتاب شریف الغدیر حضرت علامه امینی رحمه اﷲ علیه

آغاز جلد 19 به حول و فضل الهی و عنایات حضرت اﷲ :

تقریظ آیت اﷲ سید صدرالدین صدر بر غدیر: استاد و پیشواي عالی قدر حضرت شیخ عبدالحسین امینی نجفی …..، مدتی بودکه می خواستم درباره کتاب ارزنده و عزیز الغدیر، تقریظی بنویسم، و مقام و اهمیتی را که براي آن قائل هستم و احساس خوشوقتی خود را بیان نمایم …..، …..، دیدم شما به هر دریایی فرو رفته و گوهري به چنگ آورده و درخشان ترین مروارید و مرجان را بدست آورده و در هر میدان تاخته اي و سبقت نموده اي و جایزه قهرمانی را تصاحب کرده اي، …..،

غدیر شاهکاري است که در آن تتبع استادانه و امانت و نقل صحیح و ….. جمع شده است …..، دائرالمعارف اسلامی است که در بوستان آن گلهاي گوناگون و ریاحین از فضایل و معارف …..، آمده است و شگفت نیست از کسی که یکی از مفاخر شیعه و خوبان پایتخت دین و دانش یعنی نجف اشرف است که هزار سال برپاست ….. و نگهدارنده آن امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب …..، پس بیراه نخواهد بود اگر بگوئیم که این غدیر در واقع پایان نامه او در دانشگاه نجف است …..، خداوند مؤلف را و ما را توفیق دهد در دو سرا نیکبخت باشیم و سعادتمند و رستگار، و بر او درود وتحیت باد.

تقریظ حجه السلام و المسلمین شیخ مرتضی آل یاسین:

علامه توانا و محقق بزرگ سلام و درود بر شما …..، بسیار تقریظ و ستایش از ستایشگران شما را خوانده ام ….. ولی هرگز و نه حتی اندکی احساس خروشان و جوشان مرا نسبت به آن کتاب معجزه آسا بیان ننموده …..، به همین سبب برایم تردیدي نماند در اینکه همان بهتر که هیچ به زبان نیاید جز اعتراف به عجز بیان، ….. که خداوند آیتی را به دست تو پدیدار کرد که در قرون و اعصار جاودانه خواهد ماند ….. که حاکی از قدرت قلم و…..، عظمت کوشش شما و پشتکار قهرمانانه شما …..، گوارا باد بر شما این پیروزي عظیم و پرشکوه که بدست آورده اي، ….. بر شما درود می فرستم و سلام و سپاس می گویم و رحمت پروردگار را مسئلت دارم،

تقدیرنامه حجه الاسلام سید محمد شیرازي:

….. در خاطر داشتم نامه تقدیرآمیز و ….. را به آستان علامه عالیقدر، آیت اﷲ مجاهد و نابغه عصر امینی بنویسم ….. و اکنون با همه تلاشم ….. می بینم ….. نمی توانم سپاسی را که درخور آن علامه یگانه باشد بجاي آورم، ….. اي سرور عزیز من در دریاي بی کران کتاب گوهر بار تو سیر کردم ….. و دیدم از هر لحاظ بی مانند و….. است، ….. قطعاً در بناي اسلام بنایی استوار ساخته اي که جاودان خواهد ماند و تا آسمان و زمین برپاست برقرار خواهد بود، ….. خداوند ترا پاداش دهد که رنج برده اي و ریشه باطل را از بیخ و بن بیرون آورده و بدعتهاي جماعت و بطلان آن راآشکار نموده و افسون و نیرنگ آنان را بر باد داده اي و سیلی حقیقت را بر گوش آنان نواخته اي و دروغ و نیرنگ روایات آنان را برملا نموده اي ….. تو در سرزمین مقدس اقامت داشتی ….. و پیوسته بر درگاه (علی علیه السلام) آمد و رفت نموده وکسب فیض نموده اي ….. از کسی که جانبازي ها و نبردها نموده تا خلق به حقیقت درخشان (لااله الا اﷲ و محمد رسول اﷲ)زبان گشوده اند ….. و بدور نیست تا در دانشگاه ….. تابناك او، خدا مردي را پرورش دهد که با تیغ بران حقیقت بر منافقان حمله آورد تا اعتراف نمایند که امیرالمؤمنین علی، ولی اﷲ است، ….. در عصري که جهل و گمراهی بر اندیشه ها سنگینی میکند جامعه اسلامی نیازمند چنین کتابی بود ….. الحمد ﷲ رب العالمین و درود و رحمت الهی بر شما باد.

و چند تقریظ گرانقدر از ….

بسم اﷲ الرحمن الرحیم

خداوندا تو منزهی و با سپاسگزاري از تو، ترا منزه و مقدس می دانیم و حق نداریم به خدا و حقایقی که به ما رسیده است ایمان نیاوریم و در عین حال، طمع داشته باشیم که پروردگارمان ما را به جمعیت مردم صالح وارد نماید، (درباره خدا پس از اینکه به علم دریافتی که به بهانه آوري و دلیل تراشی برخاست بگو: بیائید فرزندانمان و فرزندان شما را احضار کنیم و زنان ما و زنان شما را و خودمان و خودتان را، آنگاه با دعا از خدا بخواهیم تا لعنت خود را بر دروغگویان نازل فرماید …..).

و در ادامه روایاتی که در تمجید از خلفاء سه گانه آورده اند، بخاري در صحیح خود از عبداﷲ بن عمر آورده است (….. ما در زمان پیامبر افراد مردم را به لحاظ خوبی و برتري امتیاز می دادیم، ابتداء می گفتیم ابوبکر، بعد عمر، بعد عثمان و …..) و بقیه اصحاب را رها کرده و در میان آنها امتیازي قائل نمی شدیم) ….) و به عبارت دیگر به نقل ابوداوود و طبرانی (….. پیامبر می شنید و تکذیب نمی کرد …..)، این روایت را آن جماعت اساس و پایه اي قرار داده اند براي به کرسی نشاندن حاکمیت ابوبکر و عمر و عثمان ….. و مشروعیت سقیفه …..، همان سقیفه که تاریخ اسلام را به نکبت آن آلوده و مسلمانان را پراکنده و….. مصیبت ها بر سرشان تا به امروز درآورده است، پس با توضیح این مطلب ماهیت آن را روشن تا هر کس بر صراط راست می خواهد پیروي حقیقت نماید در سایه مشعل فروزان آن طی طریق نماید …..، لازم به ذکر است که عبداﷲ بن عمر در دوره رسول خدا در عنفوان جوانی بوده و حداکثر سن او در زمان رحلت پیامبر بیست سال بوده است

(کلب گوید با توجه به ادعاي اینکه می گوید پیامبر می شنید و تکذیب نمی کرد پس سن او در زمان این روایت جعلی بایستی ده یا حداکثر پانزده سال باشد و از طرفی مگر قحط الرجال بود که با وجود اصحاب عالیقدر مانند علی و سلمان و مقداد و عمار و …..، او در خصوص درجه بندي اصحاب پیامبر اظهار نظر کند تا جایی که سخن او مورد تائید رسول خدا قرار گیرد و نیز متن این روایت بر بطلان آن که ناشی از تعصب کامل دشمنان ناصبی صادر گردیده دلالت دارد، زیرا جایگاه مولاي ما امیرالمؤمنین در نزد رسول خدا و اصحاب و …..، معلوم و جایگاه این سه خلیفه نیز معلوم بوده و هر سه نیز اقرار به عظمت جایگاه آن حضرت داشته اند و لذا این نعل وارونه براي توجیه اعمال بد آنها از سوي راویان کذاب زده شده با این تعبیر که می گویند گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر می گفت دروغ هرچه بزرگتر باشد قبول آن بر مردم آسانتر است و از طرفی اگر این روایت یاوه را بخواهی بپذیري بایستی حداقل نود درصد روایات اسلامی را که در فضایل علی علیه السلام ذکر گردیده است را کنار بگذاري زیرا در بدترین روایات سعی شده علی علیه السلام حداقل هم ردیف با سایر اصحاب باشد ولی در این روایت جاعل ناصبی سعی دارد که آن حضرت را در حد مردم عادي نشان بدهد، در حالی که صداي بخ بخ خلیفه ثانی درروز غدیر به گوش ما می رسد و …..، لولا علی لهلک العمر و …..، او همچنان طنین انداز است و …..،

آري دشمنان خداتصور می نمایند که می توانند از تابش نور خورشید با بستن چشمان خود جلوگیري نمایند ….. خداوند نور خود را کامل مینماید، اگر چه کافران و مشرکین کراهت داشته باشند.) …..،

ابوغسان دوري می گوید نزد علی بن جعد بودم و این روایت عبداﷲ بن عمر خوانده شد ….. پس او گفت این پسرك را نگاه کنید که بلد نبود زنش را طلاق دهد و ادعا دارد که ما برتري افراد را بر یکدیگر تعیین می کردیم …..،

آري کسی که عبداﷲ بن عمر را شناخته و تاریخ سیاه زندگی او را خوانده باشد، می داند که نه تنها در عنفوان جوانی، بلکه در سالخوردگی هم سست رأي و خام و نابخرد و هواپرست بوده …..، …..، ابوعمر مینویسد که ابن معین این روایت را نادرست و زشت خوانده و درباره آن سخنی تند و خشن گفته، زیرا کسی که چنین بگوید و عقیده داشته باشد، برخلاف اجماعی سخن گفته که تمامی علماء حدیث و فقها و ….. داشته اند، ….. و این حدیث ابن عمرتوهم و غلط است و اگر سند آن هم صحیح باشد باز متن و معنی آن نادرست است ….. ابن حجر می نویسد این فضیلت یار غار پیامبر بودن بزرگترین فضیلتی بود که به او شایستگی و حق خلافت بخشید و با این فضیلت بود که عمر می گفت (….. او یکی از دو نفري است که در غار بوده پس براي تصدي خلافت از همه سزاوارتر است) ….. و کسی نیست که از ابن حجر بپرسد مصاحبت دو روزه او با پیامبر که به صورت هاي گوناگون ممکن است مورد بررسی قرار بگیرد و در آن خیلی حرف هم هست …..، چه فضیلتی بوده …..، چنانچه چند یهودي نزد ابوبکر آمده و گفتند دوست و مصاحب خود را براي ما توصیف کن، گفت اي جماعت یهود من در غار همراهش بودم …..، ولی سخن گفتن من درباره او سخت است امّا علی بن ابی طالب اینجاست پس آنان به خدمت علی رفته و حضرت براي آنها اوصاف پیامبر را بیان نمود …..، ….. سپس حضرت علامه در ادامه به دریایی از روایات متناقض و ردکننده این روایت جعلی اشاره و با استناد به آنها این سخن یاوه را مردود اعلام و اشاره می فرماید که اینگونه جریانهاي فکري ….. به برقراري سلطنت خشونت بار و استبدادي کشیده و به حاکمیت معاویه و فرزندان هرزه و بلهوس میگسار و جانی ….. آنان منتهی شده است، …..

اینست مقدار فهم پسر عمر و میزان درك او از حقایق امور، و همین نابخردي او مانع از بیعت او با علی گردید در حالی که او همان بود که با عثمان بیعت نمود ….. و در نهایت عثمان را فریفته و به اشتباه و خیانت کشانید تا اینکه او را به کشتن داد،

بلادرزي از قول نافع از قول عبداﷲ بن عمر گفت (….. که عثمان از من درباره پیشنهاد مغیره بن اخنس سؤال کرد که گفت اي عثمان این جماعت دنبال خلع تو هستند پس کناره گیري کن و الا تو را میکشند، پس من به او گفتم اگر کناره گیري نکنی آنها بالاتر از کشتن کاري با تو نمی توانند انجام دهند، پس من مصلحت نمی بینم که چنین روشی را باب کنی که هرگاه مردم از حاکم ناراضی باشند او را خلع کنند پس تو خلعتی را که خدا به تن تو کرده بیرون نیاور) …..

و به دنبال آن این روایت تاریخی آمده که (عثمان بر فراز خانه اش شنید که یکی از محاصره کنندگان گفت او را نکشیم بلکه برکنار نمائیم، پس عثمان پاسخ داد برکناري امکان ندارد ولی کشتن ممکن است)، …..

آري این ابن عمر، برکناري را باب می داند ولی قتل زمامدار را باب نمی داند و حال آنکه فتنه دوم از فتنه اول بدتر وپرآشوب تر است، و قطعاً اگر عثمان کناره گیري می کرد و زنده می ماند بسیاري از اختلافات و آشوب ها و قتل عام ها رخ نمی داد و ….. ولی پسرعمر به خیال خام خودش خلیفه را راهنمایی و ارشاد کرد و ….. او را به قربانگاه فرستاد

(کلب گوید و او را در بحران پیشنهاد خود رها کرد و اگر واقعاً راست می گفت و به حرف خود اعتقاد داشت می بایست تا آخرین لحظه درکنار او می بود و با او کشته می شد ولی مصلحت او و اسلام را در نظر نگرفت و با زندگی او و سایر مسلمانان قمار کرد …..) …..،

ابن حجر در فتح الباري می نویسد (….. و هر جنگی که در آن دوره بوقوع پیوست یا زائیده قتل عثمان بود و یا زائیده یکی از نتایج آن …..) و …..براساس روایات وارده (….. هرکس با امامی بیعت کرد و دست و ثمره دل خویش به او عطا کرد بایستی به او وفادار و متعهد باشد و هرگاه دیگري آمد و با آن امام به کشمکش برخاست باید گردن آن دیگري را بزنید …..) و با همین مضمون …..،

پس وظیفه شرعی پسرعمر این بود که با معاویه که علیه امام پاك و خلیفه واقعی قیام کرده بود جنگ نماید و اگر پایبند به تکالیف شرعی بود ….. می بایست بر حکم شریعت با علی بیعت و با معاویه می جنگید و حتی اگر دیندار و مؤمن هم نبود، می بایست بعنوان انسان و معتقد به ارزشهاي انسانی، باید این کار را انجام می داد، چنانچه عبداﷲ بن هاشم مرقال گفت (…..هرگاه ثواب و عقابی هم وجود نمی داشت و دوزخ و بهشتی هم در کار نبود، باز هم جنگ در تحت پرچم علی برتر ازجنگیدن زیر فرمان معاویه پسر هند جگرخوار بود …..) …..

اي کاش که عبداﷲ بن عمر حداقل تسلیم نظر پدرش می شد که گفته بود (….. هیچ اسیر آزاد شده اي یا پسرش یا کسانی که در فتح مکه مسلمان شده اند به هیچ وجه حقی در تصدي امرخلافت ندارند …..) و نیز گفته بود (….. با هم اختلاف نکنید چون اگر اختلاف کنید، معاویه از شام و عبداﷲ بن ابی ربیعه ازیمن بر سر شما می تازند و آن وقت هیچ امتیاز و فضیلتی را براي سبقت شما در اسلام قائل نمی شوند و مسلم است که تصدي حکومت براي آزادشده گان فتح مکه یا پسران آنها روا و به مصلحت نیست) …..،

علی علیه السلام و ابن عباس و …..، هم به همین نکته اشاره می کنند و ابن عباس در نامه خود به معاویه می گوید (….. تو را چه به اینکه اسم خلافت را بیاوري، تو از اسیران آزادشده دولت اسلامی و پسر فرمانده قبایل مشرك مهاجم به اسلام هستی و پسر زنی که جگر شهیدان بدر را خورده است)، …..

و همین عبداﷲ بن عمر با یزید بیعت می کند در حالی که صلحان امت و رجال دین با او بیعت ننموده و اصحاب وتابعین او را که به شهوترانی، هوسبازي، میگساري، کثافتکاري …..، معروف است، محکوم کرده اند …..،

آري (صد هزار)رشوه اي که از معاویه براي بیعت گرفته بود از آن اختلاف، براي او اجماع و اتفاق عمومی ساخت، همانگونه که براي بسیاري دیگر چنین کرد و ….. آنگاه بود که فرصت طلبان پول پرست و ….. پیشاپیش آنان پسرعمر دویده و با یزید بیعت نمودند ….. در حالی که امام بر حق و سرور آزادگان …..، فرزند رسول خدا حسین بن علی در کنارش و در برابر چشم او بود ….. و به این گفتار رسول خدا اعتنایی ننمود که (….. این فرزند محسین در سرزمینی که کربلا خوانده می شود کشته خواهد شد و هر کدام از شما که شاهد آن بودید باید او را یاري کنید…..،) و حتی آن زمان که هیئت نمایندگی مردم مدینه از شام برگشت و اعلام نمود (….. ما از نزد کسی می آئیم که دین ندارد و شراب می خورد و ساز می زند و در حضورش کنیزکان می نوازند و سگ بازي می کند و با اوباش و اراذل همنشینی می نماید و ما شما را شاهد می گیریم که او را از حکومت خلع کردیم و مردم تبعیت کردند) ولی او همچنان دراطاعت یزید باقی ماند و یا پیامی که ابوعمروبن حفص آورد که اي مردم به خدا قسم دیدم که یزید بن معاویه از سر مستی نماز را ترك می کند و …..،

و یا زمانی که مسوربن مخرمه آن صحابی عضو هیأت نمایندگی مردم مدینه، شهادت داد که یزید فاسق و شرابخوار است، یزید خبردار شد و به استاندار خود نوشت که او را حد بزند و ابوحره در این باره این اشعار راسرود (….. شراب صبوحی مشکین بو را ابوخالد (یزید) می نوشد، و حد را به مسور می زنند…)، و این پسرعمر بود که براي مقابله با اصحاب و مردم مدینه که یزید را متفقاً خلع کردند، حدیثی را نقل کرد که (پیمان شکن را روز قیامت پرچمی میافرازند و …..)، و خود را به نادانی می زند که بیعت مردم براي تعالی اسلام بوده نه براي نابودي اسلام و بنا به اتفاق امت بیعت با فاسق اعتبار ندارد …..، آري او و امثال او، با این معاونت موجب گردیدند تا علیرغم مخالفت اصحاب صالح و تابعان نیکوسیرت، سلطنت یزید استوار گردد و موفق به جنایات خود گردد و بتواند سپاه جرار مسلم بن عقبه را مجهز و اعزام نماید وخون و مال و شرف و آبروي ساکنان حرم امن رسول خدا در مدینه را براي آنان حلال سازد و دستور دهد تا سه روز هر کس را خواستند بکشند، هرچه خواستند سرقت نمایند و در جریان آن قتل عام هفتصد نفر از پیروان و حاملان قرآن بیرحمانه قتل عام گردیدند،

بلادرزي می نویسد (در جنگ حره از بزرگان قریش هفتصد و اندي به قتل رسیدند و این تعداد غیر از گروه انصار است که کشته شدند و در میان آنها جمعی از صحابه رسول خدا بودند و …..، از اصحابی که تحت شکنجه به قتل رسیدند: معقل بن سنان، عبداﷲ بن زید، فضل بن عباس، اسماعیل بن خالد، یحیی بن نافع، عبداﷲ بن عقبه، مغیره بن عبداﷲ،عیاض بن ربیعه، محمدبن عمرو، عبداﷲ بن ابی عمرو، عبیداﷲ بن عاصم و سلیمان بن عاصم که خدا از آن مهلکه ابوسعیدخدري و جابربن عبداﷲ انصاري و سهل بن سعد را نجات داد)

و رسول خدا درباره شهیدان واقعه حره می فرماید (….. آنان پس ازاصحاب من بهترین افراد امت من هستند …..)، پس از این قتل عام، آن تعداد که زنده مانده بودند مجبور شدند که با این مضمون بیعت نمایند که (برده یزید) هستند، و هر که از این نحو بیعت خودداري می نمود کشته می شد، در آن ماجرا در شهر رسول خدا و حرم پیامبر خدا جنایات و فجایعی رخ داد که روي تاریخ را سیاه کرد …..، در آن چند روز حدود هزار نفر غیراز زن و کودك به قتل رسیدند و پرده عصمت هزار دوشیزه دریده شد و هزاران نفر از آنان بدون شوهر آبستن گردیدند و چون خبر آن تبهکاري به آن حرامزاده رسید این اشعار را خواند (کاش اجدادم که در بدر کشته شدند می دیدند که چگونه خزرجیان (انصار)، از ضربه شمشیر به خود می پیچند …..)

(کلب گوید اي مسلمان آگاه باش که خداوند در روز قیامت دو گروه را عذاب می فرماید یکی آنان که معصیت نمودند و دوم آنان که به معصیت آنان راضی بودند و این جنایات را در واقع تنها سپاه یزید نکرد بلکه افراد جاهل و نادانی مانند عبداﷲ بن عمر نیز مقصر اصلی بودند که زمینه این کار را فراهم نمودند و با حمایت هایی که ریشه در کینه توزي و جهل و نادانی و کج فهمی و دنیا طلبی آنان داشت امت اسلام را چنین بی حرمت وبی آبرو و هلاك نمودند، آیا او این آیه قرآن را نخوانده بود و لاترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار …..، اناﷲ واناالیه راجعون و البته خداوند در کمین ستمکاران است آري آن جنایت کاران به جهنم ابدي واصل شدند و در پی آنان طرفداران وکسانی که به عمل آنها راضی هستند روانه هستند و سیعلم الذین ظلموا اي منقلب ینقلبون).

آري او با یزید بیعت کرد و با اودر کشتن فرزند پیامبر و سرور جوانان اهل بهشت حسین بن علی و نیز در قتل عام اصحاب و تابعین و مردم مدینه و هتک نوامیس و خانواده هاي آنان همدست گردید که خدا به حساب هر دو آنان خواهد رسید، و همین پسرعمر کسی است که یزید کافر ملحد و پدر گمراه و تجاوزگر او یعنی معاویه …..، را پس از گرفتن رشوه و …..، مردان صالحی می داند ….. و معاونت نمود با همان کسی که چون صحابی زاده محمد بن ابی جهم بر شرابخواري آن پلید شهادت داد به قتل رسید ….

گفته ها و کارهاي عجیب پسر عمر:

این طرز فکر پسر عمر در موضوع خلافت و بیعت بود و اساساً نظر او در این خصوص و سایر موارد چه ارزشی می تواند داشته باشد، اخبار تاریخی که از او در دسترس است همگی دلالت بر نادانی و کج فهمی و سست بودن افکار و نظریات او دارد، و برخی از این اخبار دلالت بر آن دارد که او از بدخواهان علی علیه السلام بود. تا حدي که از آن حضرت نفرت و به دسته تجاوزکار بنی امیه تمایل داشته و این خود دلیل واضحی است که نظر او درباره هیچیک از طرفین خواه علی و یارانش و خواه دار و دسته امویان حجت محسوب نمی گردد،

و اما نمونه اي از اخبار که (گویاي شخصیت نابهنجار اوست)، این سخن او که گفت (….. هیچکس بعد از رسول خدا به اندازه من به نعمت همبستري با زنان دست نیافته است)، همانگونه که از این کلام مشهود است، معلوم می شود که او مردي شهوتران بوده و سروکار او با اینگونه امور بوده و از بی عقلی و نادانی و جهل او در اهانت و جسارت او به رسول خدا در اینکه آن حضرت را مانند خود پنداشته و حتی شهوت ران تر از خود، …..، و پدرش عمر با توجه به همین ضعف عقل او و موضوع شهوت گرایی او بود که چون اجازه شرکت در جهاد خارجی را خواست گفت (….. اي پسرم من از این نگران هستم که مرتکب زنا شوي …..) …..، و البته شایسته این بود که او خود را به پدرش تشبیه نماید نه به رسول خدا و …..، محمد بن سیرین نقل می نماید که (….. عمربن الخطاب گفت از کارهاي عصر جاهلیت چیزي در من نمانده جز اینکه ترسی ندارم که با چه کسی ازدواج می کنم و یا چه کسی به ازدواج من در می آید …..)، و به همین دلیل بود که عمر در منجلاب گناهان در غلطید که در تاریخ ثبت است از جمله آنکه براي همبستري نزد کنیز خود می رود و کنیز به او می گوید که در عادت ماهیانه است ولی عمر بی توجه به تذکر او با او در می آمیزد و سپس متوجه می شود که او در عادت زنانه است، پس خدمت رسول خدا می رود و ماجرا را بیان می نماید و رسول خدا می فرماید اي اباحفص خدا از گناهت بگذرد، نیم دینار صدقه بده، و یا در شب رمضان قبل از آنکه همبستري با زنان در آن جایز شود، عنان اختیار خود را به خواهش تن سپرده و با همسرش همبستري کرد و فردا به حضور پیامبر آمد و گفت از خدا و از تو پوزش می خواهم چون هواي نفس من مرا فریب داد تاهمبستري کردم، آیا راه خلاصی هست، حضرت فرمود اي عمر سزاوار نبود که چنان کاري انجام دهی و این آیه نازل شد که (….. خدا دانا است که شما به خودتان خیانت می کردید پس …..)،

و نیز ابی سعد در (طبقات الکبري) این روایت را ثبت کرده که: (…..که عاتکه دختر زید و همسر عبداﷲ بن ابی بکر بود و عبداﷲ قبل از مرگ خود با او شرط کرد که به ازدواج کسی در نیاید….. پس عمر از او خواستگاري کرد او قبول نکرد پس عمر به ولی و سرپرست آن زن گفت او را براي من عقد کن و او برایش عقد کرد، پس عمر به خانه عاتکه رفت و عاتکه امتناع کرد و با عمر گلاویز شد و عمر به زور با او همبستر شد و …..)،

….. و دیگر از اخبار تاریخی اینکه، از هیثم و از قول او نقل شده است که گفت: (….. مردي نزد من آمده و گفت نذر کرده ام یک روز از صبح تا شام برهنه بر کوه حرا بایستم پس من به او گفتم به نذرت وفا کن، آنگاه نزد ابن عباس رفته و همان مسئله را طرح کرد پس ابن عباس گفت مگر نماز نمی خوانی گفت آري گفت پس می خواهی برهنه نماز بخوانی گفت نه…..، ابن عباس گفت شیطان خواسته است ترا به مسخره گرفته و خود و سربازانش به ریش تو بخندند …..، پس آن مرد نزد من آمده و من گفتم چه کسی از ما می تواند فهم ابن عباس را داشته باشد)، …..

آري شرح حال این مرد، ما را از میزان علم واطلاع او بر احکام فقه باخبر می سازد …..، و نمی داند آنچه عقلاً ناپسند است چنین نذري اساساً منعقد نمی گردد و …..، و ازطرفی مگر این مطلب ساده و ….. از معضلات و مطالب عالیه فقه است که کسی بر قله هاي آن دست نیابد الاّ ابن عباس …..،

(کلب گوید اگر در فهم این شخص توجه شود ملاحظه می گردد که او اساساً نذر حرام را منکر نیست و ایرادي در نذرهایی که حرام را بر دیگران تحمیل نماید نیز نمی بیند و عقل را هم در انجام نذر داخل نمی داند …..، و فکر نمی کند که برهنه شدن و برهنه دیده شدن از سوي دیگران و …..، حرام است و …..، و از درك این مسئله ساده که هر کودك آن را درك می کند عاجز است و چون ابن عباس این نذر مسخره را تخطئه می نماید و …..، باز به هوش نیامده و آن را از معضلات عظیمه علم فقه می داند و آن سخن را می گوید آنوقت تو از مثل او انتظار داري با معاویه و یزید بیعت نکرده و از آنان تبعیت ننماید…..)،

و نیز در جهل و بی اطلاعی او در دین و علم فقه و در احکام شریعت از جمله احکام طلاق همین بس که آگاه نبود که چگونه زن خود را طلاق دهد، چنانکه در (صحیح) مسلم آمده است که از روي جهل و نادانی نمی دانست طلاق زمانی صورت می گیرد که زن از عادت ماهانه پاك شده و همبستري هم صورت نگرفته باشد و لذا در کتاب صحیح مسلم آمده است که او زنش را در حالی که در عادت ماهانه بود سه طلاقه کرد، و لذا پدرش عمربن الخطاب او را حتی در سالخوردگی نیز لایق براي خلافت نمی دید و در پاسخ کسی که او را پیشنهاد نموده بود گفت (خدا ترا هلاك نماید (مرگ بر تو باد از سوي خدا)، قسم به خداوند که تو در این پیشنهاد خودت خدا را در نظر نگرفتی، آیا انتظار داري کسی را خلیفه کنم که بلد نیست زن خود را طلاق دهد)،

البته خود عمر هم در این مسئله وضعی شبیه پسرش داشت لذا حکم آن را از رسول خدا سؤال کرد و …..، نکته مهم اینست که، عمر فهم پسرش را در هنگام پیري به مانند جهالت او در جوانی می داند که نشان می دهد، این جهل و کج فهمی با او ملازمت دائمی داشته و صفتی خاص براي او بوده است به نحوي که با آن صفت از دیگران متمایز بوده است …..،

و نیزاخباري که از میزان دین شناسی او به ما رسیده دلالت بر آن دارد که چگونه و تا چه حد پیرو هوي و هوس و در پی احیاء بدعت و ترك سنت الهی بوده است از جمله آنکه نماز جماعت را در سفر تمام (چهار رکعتی) و در اقامتگاهش به صورت شکسته خوانده است تا بدعتی را تائید و تثبیت نماید که عثمان در شریعت محمد (ص) پدید آورده است و …..

و از جمله کارهاي دیگر او آن است که ابوداوود در سنن نقل نموده که (….. عبداﷲ بن عمر پاپوش زنان احرام پوش را می برید و وقتی صفیه دختر عبید کلام رسول خدا را از قول عایشه نقل کرد که رسول خدا پوشیدن پاپوش و کفش را براي زنان اجازه داده است از کار خود دست کشید)،

(کلب گوید تو در همین کار او نظر کن که می بایست این فکر را به فرض شرعی بودن توسط مأمورین زن انجام دهد ولی این شخص بخود اجازه می داد که به حریم زنان مسلمان وارد شده و پاپوش زنان احرام پوش را ببرد گویا هیچگاه در آیات کتاب خدا نظر نکرده بود تا او را هدایت کند و تو تصور نما که او براي انجام کار خود متوسل به چه خشونت و بی ادبی می شده است)

و دیگر اعمال جاهلانه و کج فهمی او، براساس روایات مسلم و بخاري آن است که پسرعمر در دوره رسول خدا و در زمان حکومت ابوبکر و عمر و عثمان و بخشی از خلافت معاویه، دهقانی را که باوي پیمان مزارعه بسته بود را به اجاره دیگري می داد تا آنکه در اواخر حکومت معاویه دانست که رافع بن خدیج حدیثی از رسول خدا مبنی بر نهی از این عمل نقل می نماید، پس نزد او رفته و سپس آن عمل را ترك کرد، …..،

در حاشیه اي که برصحیح مسلم نوشته شده آورده اند که (….. در شگفت هستم که چگونه او براي سه خلیفه لفظ حکومت را بکار برده و چهارمی را از قلم انداخته و از معاویه به عنوان خلیفه یاد می کند (که دلالت بر غرض ورزي دارد))، ….. و شگفت آور است که فرزند خلیفه در پایتخت کشوراسلامی و …..، تا آخر دوره سلطنت معاویه از راه نامشروع ارتزاق نماید و …..، تا رافع بن خدیج آمده و او را از نکبت حرامخوارگی و گمراهی بیرون بیاورد، ….. و حال آنکه در احادیثی مانند حدیث جابر عمل او به منزله محاربه با خدا و رسول است، و یا با سایر احادیث که با این مضمون نقل گردیده، …..،

و نیز روایتی که دارقطنی آورده است که (عایشه چون شنید پسر عمر نظر داده که بوسیدن وضو را باطل می نماید سخن او را رد نموده و گفت رسول خدا در حالی که روزه داشت میبوسید و بعد وضو هم نمی گرفت …..)، و این مروان حکم است که درباره او می گوید (….. من از او دین شناس ترم و او از من سالخورده تر و …..)، …..

و وقتی از ابراهیم نخعی درباره فتوي پسر عمر در عطر زدن در زمان احرام سخن گفته اند به راوي پاسخ داده است تو به حرف او چکار داري یعنی حرف او را رها کن و شاید به همین دلیل شعبی گفته است پسر عمر درعلم حدیث دستی دارد ولی در فقه مهارتی ندارد، …..

ولی نظر ما اینست او نه تنها در فقه مهارتی ندارد، بلکه نقل حدیث او بدتر از فقه اوست و فقهش بدتر از حدیث او …..، از جمله آنکه طبرانی ذکر نموده است (….. که به عایشه خبر رسید که پسرعمر به مردم روایت می نماید مرگ ناگهانی خشمی است که گریبانگیر مؤمنان می شود پس عایشه (سخن او را رد کرده)، وگفت پیامبر فرمود: مرگ ناگهانی تخفیفی (براي آمرزش) مؤمنان و خشمی است که (براي عذاب) گریبانگیر کافران میگردد) …..،

و نیز بخاري آورده (که ….. به عایشه خبر دادند که عبداﷲ بن عمر روایت می نماید که حضرت در مقابل کشتگان بدر ایستاد و فرمود آیا دیدید وعده اي را که پروردگارتان به شما داد راست درآمد، و افزود اینها آنچه را می گویم می شنوند)، پس عایشه (این سخن را رد نموده) و گفت در عبارتی او اشتباه کرده پیامبر خدا این چنین فرمود: اینها اکنون میدانند آنچه بر ایشان می گویم راست است)، …..

و نیز حکیم ترمذي در خصوص این روایت رسول خدا که فرمود: (….. عرش از مرگ سعدبن معاذ به لرزه در آمد …..) ….. از پسر عمر آورده اند که گفت عرش به خاطر مرگ کسی به لرزه نمی آید بلکه منظور تابوت معاذ است که به لرزه درآمده …..)، …..

و با ملاحظه با روایاتی که بخاري و حاکم در مستدرك از جابر درتصریح آن آورده اند معلوم می شود که تأویل و توجیه پسر عمر در آن باره تا چه حد سخیف و نامربوط است …..

و نیز شاه صاحب در کتاب انصاف می نویسد که پسر عمر از پیامبر روایت کرد که گریستن خویشاوندان بر مرده باعث عذاب شدن مرده می شود، پس عایشه این را شنید و رد کرده و گفت پسرعمر حدیث را درست نفهمیده زیرا رسول خدا (ص) در کنار نعش زنی یهودي عبور می کرد در حالی که خویشاوندان او بر او گریه می کردند پس رسول خدا (درباره آن مرده یهودي) فرمود اینها براي او گریه می کنند و او در گورش معذب است،…..  و پسر عمر تصور نموده که این حکم براي همه مردگان است

(کلب گوید نکته بسیار مهم اینکه این کجروي ها و کج فهمی ها صرف نظر از اینکه دلالت بر جهل و نادانی او دارد مطمئناً اگر توسط دیگران اصلاح نمی شد، موجبات انحراف فکري و بکارگیري روشهاي غلط اجتماعی مردم عوام را، در مناسبت هاي مختلف بوجود می آورد که قطعاً داراي آثار و باربسیار منفی شدید در جامعه مسلمانان و غیرمسلمانان داشت …..) و …..

و یا آنچه بخاري در کتاب صحیح در فضیلت اذان آورده که پسر عمر گفت رسول خدا فرمود بلال در شب اذان می گوید، پس بخورید و بیاشامید تا آن زمان که ابن ام مکتوم ندا در دهد …..، و چون خبر به عایشه رسید به او ایراد گرفته و گفته پسر عمر اشتباه فهمیده و صحیح حدیث آن است که (ابن ام مکتوم (که فردي کور بوده و طلوع فجر را نمی دید) در شب ندا در می دهد پس (توجه نکرده) بخورید و بیاشامید تا آن زمان که بلال اذان بگوید …..)،

و نیز احمد حنبل باز روایتی را از او آورده که گفت رسول خدا فرمود ماه بیست و نه روز است …..، این روایت را نیز به عایشه گفتند او این حدیث را از قول رسول خدا رد نموده و گفت که ….. (رسول خدا فرمود ماه گاهی بیست و نه روز می شود …..)، و این پسر عمر بود که به تصور خطاي خود عمل نموده و تمامی ماه هاي سال را بیست و نه روز می دانست و با کج فهمی خود …..، آن را به پیامبر نسبت می داد،

و نیز روایتی را که از ابوهریره به او میگویند (که هرکس از پی جنازه اي برود یک قیراط پاداش می گیرد …..،) پس فرستاد تا از عایشه سؤال کنند و او تصدیق کرد و او گفت پاداش هاي بسیار از دست دادیم و …..،

آري اینست اندازه فقه و دین شناسی او …..، پس نه خودش و نه نظریه او و …..، اعتبار نخواهند داشت و لذا هیچگاه به حدیث او نیز اعتماد نمی توان نمود.

(کلب گوید اگر موضوع دشمنی و دوري و نفرت آن گمراه نیز از وصی رسول خدا یعنی برادر او علی بن ابی طالب علیه السلام صحیح باشد پس چگونه باتمامی آن روایاتی که در باب تأکید بر دوستی و نهی از دشمنی با آن حضرت وارد شده و محبت آن حضرت شاخصه و علامت بر ایمان و نفاق مردم بوده است و ….. شخصیت او را می توان تبین کرد)،

عقیده پسر عمر درباره جنگ داخلی و نماز:

ابن سعد از او نقل می نماید که گفت (….. من در زمان آشوب هاي داخلی به جنگ نمی پردازم و پشت سر هر کس که پیروز شود نماز می خوانم …..)

و ابن کثیر می گوید (….. او در مدت جنگهاي داخلی (کاري به حق و باطل نداشت)، و هرکس حاکم می شد پسر عمر پشت سر او نماز می خواند و (به عنوان تائید حکومت او) زکات مالش را به او می پرداخت…..)،

(کلب گوید راحت مانند علف هرز که باد به هر سمت بیاید به همان طرف خم می شود و …..، و البته دنبال زندگی خودش بود و کاري به دین و ایمان ….. نداشت حاکم هر کس می خواهد باشد و در واقع حرف اعراب جاهلیت که حق با آنکس است که غلبه کند …..)،

پس در اینجا ملاحظه می شود که چگونه پسر عمر با این حرفهاي غلط می کوشیده است تا موقعیت ناروا و ننگین خود را و ….. و موضوع فرار خود را از شرکت در جنگ و جهاد و مجاهده در تحت لواي خلیفه رسول خدا امیرالمؤمنین در جمل و صفین …..، به بهانه فتنه بپوشاند ….. و آیا …..،

آري البته او در نهایت از کرده اش پشیمان شد و افسوس می خورد که چرا در جنگها به حمایت از علی علیه السلام جنگ نکرده و او را یاري ننموده است ولی در زمانی اظهارکرد که این پشیمانی سودي ندارد ….. و می گفت از هیچ کاري در زندگی افسوس نمی خورم جز اینکه در تحت لواي علی با گروه و دسته تجاوزکار داخلی نجنگیدم …..) …..،

(کلب گوید زندگی خود را کرده و به هر طرف خواسته چرخیده و عشق و حال خود را نموده و در آخر کار براي خالی نبودن عریضه افسوسی را هم چاشنی زندگی خود نموده تا کلکسیون زندگی او کامل باشد ….. برو تا وقتی سر تو به لحد بخورد آنوقت بر فرودگاه خود یعنی دوزخ جاویدان الهی که خداوند براي دشمنان خود آماده نموده است آگاه خواهی شد).

اکنون بیائید به سراغ نماز پسر عمر برویم:

موضوع نماز خواندن او در پشت سر هر کسی که با قدرت زور و اسلحه بر مردم چیره و غالب گردیده است، در واقع از نشانه هاي جهل اوست و موید اینکه درباره احکام عبادي کم اطلاع و به احکام دین پایبندي و ….. ندارد، و با توجیه و تفسیر (جاهلی) خود (فتوي) داده و پشت سر علی علیه السلام که به منزله وجود و نفس رسول خدا (ص)و …..، بوده است نماز نخوانده ولی پشت سر دژخیم کافر، حجاج بن یوسف ثقفی نماز خوانده است.

(کلب گوید همان موجود پلید و کافر نجس که ننگ بر جامعه اسلام و مسلمین و بشریت بوده و جنایات و خونریزي هاي سفاکانه او تا قیام قیامت داغ بر قلب هاي مؤمنین قرار داده است)

آري این مرد براساس نقل ابن سعد و ابن حزم ….. به حجاج و نجده اقتدا می نموده یعنی اولی که از خوارج پلید بوده و دومی که از زشتکارترین و خبیث ترین موجودات …..،

سفیان ثوري از سلمه بن کمیل نقل می کند که گفت من به ذر مرهبی می گفتم که حجاج کافر است …..، حاکم نیشابوري این روایت را صحیح دانسته و از قول مجاهدبن جبر نقل می نماید که گفت (….. به خدا من شنیدم که حجاج می گفت از عبدهذیل (یعنی عبداﷲ بن مسعود)تعجب می کنم که ادعا می کند آن چیزهایی را می خواند یعنی قرآن از جانب خداست و حال آنکه (قرآن) از سرودهاي رزمی و ساخته ادبی اعراب است، به خدا اگر دستم به عبد هذیل می رسید گردنش را می زدم)، …..

و نیز از ابن عساکر می نویسد حجاج در سخنرانی خود گفت (….. از خدا تا می توانید دوري کنید زیرا در آن اثري نیست و در عوض به فرمان امیرالمؤمنین عبدالملک توجه کنید و اطاعت کنید که در آن پاداش است، به خدا قسم اگر من به مردم دستور بدهم از درمعینی از درهاي مسجد خارج شوند ولی آنها از در دیگر بیرون بروند خون و مال آنها بر من هدر خواهد بود) و …..

نیز جاحظ آورده که حجاج در کوفه نطق می کرد و درباره کسانی که به مدینه به زیارت قبر پیامبر خدا می رفتند گفت (…..مرگ بر آنها که دور تکه هاي چوب و استخوان پوسیده طواف می کنند و چرا نمی روند به گرد کاخ امیرالمؤمنین عبدالملک طواف کنند آیا مگر نمی دانند که خلیفه خدا بهتر و بالاتر از پیامبر اوست)،

و ابن عساکر از قول شعبی نقل میکند که گفت …..، (او مؤمن به بت و قدرت حاکمه ستمگر و کافر به خداي بزرگ است) ….. براساس روایات تاریخی که ترمذي و ابن عساکر ثبت کرده اند آورده اند که این (حرامزاده) یکصد و بیست هزار نفر را در زیر شکنجه کشته است و درزندان هاي او هشتاد هزار زندانی محبوس بودند که از این تعداد فقط سی هزار نفر زن بوده اند …..، آیا این کشتارها و این زندانها پیش چشم پسر عمر نبوده است ….. آیا چنین موجود (کافر) و جنایتکار و جلاد خون آشام درخور آن است که درنماز امام باشد آنهم به جاي سرور مؤمنان و مولاي متقیان و مظهر قدس و عفاف و پاکی و شرافت و …..، ….. آیا رسول خدا نفرمود که (اگر از خوشحال شدن نماز خود خوشحال می شوید پس باید بهترین شخص بین شما پیش نماز شما باشد زیرا در واقع پیش نماز شما نماینده اي است که شما به درگاه خداوند خود معرفی می نمائید). …..

و نیز اگر ملاك او غلبه و تسلط نظامی بود پس چرا به حضرت اقتدا نکرد در حالی که غلبه با او بود در جمل و نهروان و در صفین نیز مغلوب نشد مگر ساده لوحان سپاه او که فریب عمروعاص را خوردند و ….. و یا نجده خارجی چه کسی بود که به او اقتدا کند ….. که رسول خدا امر به قتل آنان نموده و فرموده است که خوارج سگهاي دوزخند و …..،

آري در نهایت پسر عمر کیفر این جسارت خود را در عدم با بیعت با مولاي متقیان دید ….. و البته کیفر اینکه دست بیعت در دست مبارك و فرخنده نفس و جان پیامبر و …..، قرار نداد آن بود که با حجاج تبهکار بیعت کند….. و بدتر اینکه حجاج خونخوار او را پست تر از این دید که دست خود را براي بیعت با او دراز کند و پاي خود را به سمت او دراز کرد و به او دستور داد اي پسر عمر با پاي من بیعت کن، و پسر عمر با پاي حجاج بیعت کرد

(کلب گوید آورده اندکه عبداﷲ بن عمر پس از کشتارهایی که توسط حجاج واقع گردید و رعب و وحشتی که ایجاد نمود به مدینه وارد شد و عبداﷲ عمر که از روي تکبیر و عناد با علی علیه السلام بیعت ننموده بود به سوي او شتافت و بر او وارد شد در حالی که حجاج دراز کشیده و مشغول خوردن انگور بود پس عبداﷲ بن عمر گفت اي حجاج دست خود را دراز کن تا با تو بیعت نمایم که پیامبر فرمود هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است و حجاج گفت می بینی دست من مشغول است پس اي پسر عمر بن الخطاب با پاي من بیعت کن و عبداﷲ بن عمر گفت آیا مرا مسخره می کنی حجاج گفت آن زمانکه لازم بود با علی بیعت کنی این روایت در خاطر تو نبود پس تو به این دلیل براي بیعت نیامدي بلکه به خاطر کشتارآن کسانی که بر نخلها آویزان کرده ام براي بیعت آمدي و آنوقت پسر عمر بن الخطاب با پاي حجاج بیعت کرد، آري او پس از فرار از عدل علی به ظلم حجاج روي آورد و خود را عملاً در اعمال پلید او شرکت داد و رضایت داد به آنچه حجاج درباره امت اسلامی معمول کرد و مشمول آیه ولاترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار گردید، الا لعنه اﷲ علی الظالمین …..)،

وخداوند او را به خاطر امتناعش از نماز خواندن پشت سر علی به این کیفر داد که پشت سر حجاج نماز خواند و به نجده ازدین برگشته اقتدا کرد، و همین ذلت و خفت براي کیفر دنیایی او کافی است و البته کیفر آخرت سخت تر و طولانی تر است و نیزاین کیفر دیگر نصیب او شد که حجاج بر او مسلط شده و او را کشت و سپس بر او نماز میّت خواند …..، چه نمازي و چه دعایی که ستمگري زشت کار و بی دین بر او بخواند …..،

آري همان عبداﷲ بن عمر که به بهانه عدم جنگ با اهل لااله الاّاﷲ از یاري علی علیه السلام خودداري نمود و عملاً خود را دین شناس تر از همه بزرگان مهاجران و انصار و در رأس آنان علی علیه السلام تصور می نمود و

(کلب گوید که او با این عمل خود که از روي هوي نفس و تکبر جاهلانه و غرور و از نادانی نشأت می گرفت عملاً با فریب مردم عوام شکست در جبهه علی علیه السلام ایجاد نمود و با این ظاهرفریبی و تظاهر به تقدس در بین عوام نادان خود را مطرح کرده و به زندگی و خوشگذرانی خود پرداخت در حالی که مجاهدان و مقدسین امت محمّد براي استقرار حق و جلوگیري از باطل در جبهه هاي جهاد و نبرد حسب امر رسول خدا با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگ مینمودند و خون شریف خود را نثار شریعت پاك می نمودند پس عاقبت کار دنیایی او را ببین و آنوقت براساس آیات خدا حکم آخرت او را هم نظاره کن آنها عذاب خدا را دور می بینند ولی ما نزدیک می بینیم)،

و آري بهانه پسر عمر چقدر به بهانه پدرش شباهت دارد در روزي که رسول خدا به او دستور داد تا (ذوالثدیه) را که رئیس خوارج بود هلاك نماید و او ازکشتن او خودداري کرد به این بهانه که با خشوع و خضوع سر بر آستان خدا نهاده است …..، بررسی هاي تاریخی نشان میدهد که چگونه از بدعتهاي پدرش پیروي نموده و نظریات او را که برخلاف قرآن و سنت بوده، به عنوان روش خود برگزیده است، …..

از جمله حافظ هیثمی آورده که از پسر عمر درباره متعه پرسیدند گفت حرام است و بیهقی آورده که از او درباره متعه نساء پرسیدند گفت حرام است، آیا مگر عمربن خطاب رضی اﷲ عنه اگر کسی را که متعه کرده بود دستگیر و سنگسار نمی کرد …..)، این مرد با اظهار قطعی حرام بودن متعه به خدا و پیامبر او دروغ می بندد و از بدعت پدرش می گوید و با اینفرق که پدرش آن بدعتها را به خود منتسب می نماید و او اشاره اي به آن ندارد و …..،

و دیگر آنکه برخلاف قول و روش رسول خدا و تقریر آن حضرت به تقلید از پدرش از گریستن بر مرده نهی می کند ….. (به شرحی که در جلد ششم و همین جلد آورده ایم)، و نیز به پیروي از دستور پدرش (به شرحی که در جلد ششم آمد)، از نقل و آموختن احادیث پیامبرخودداري کرد و شعبی می گوید (….. یکسال و نیم یا دو سال با پسرعمر نشستم و جز یک حدیث نشنیدم که او از رسول خدا نقل نماید …..)،

و نیز سخن او درباره طواف وداع براي کسی که در حال حیض باشد که او به تقلید از پدرش و برخلاف سنت رسول خدا (ص) نظر داد و مدتی بر این عقیده بود و چون دید کسی به آن اعتنا نمی کند ناچار آن را رها کرده و به سنت تسلیم شد، و دیگر اینکه به تقلید از پدرش بدعتی را دنبال می کرد که او برقرار نموده بود و آن اینکه مردم درباره آنچه به وقوع نپیوسته سؤال نکنند و این سخنرا ن شر می داد که عمر مرتکب آن را لعنت می کرد، …..، و شما از بدبختی امت محمد (ص) تعجب نمی کنید که بدعت را بادشنام تحکیم می نمایند و …..، و نیز سخنی که برخلاف سنت و به پیروي از بدعت پدرش درباره عطر زدن در حال احرام صورت می داد و علیرغم آنکه عایشه سخنان او را رد می کرد …..، و آنچه مسلم و بخاري از قول مجاهد ثبت نموده اند که(….. عروه بن زبیر از عایشه سؤال کرد که عبداﷲ بن عمر می گوید که رسول خدا چهار عمره بجا آورد که یکی از آنها درماه رجب بود پس عایشه گفت خدا از پسر عمر درگذرد زیرا پیامبر خدا هر بار که به عمره می رفت او (یعنی پسر عمر) با او بود و هرگز در ماه رجب عمره به جاي نیاورد …..)، از این روایت پیداست که پسر عمر عمداً از خود روایتی را در رابطه با انجام عمره رسول خدا در ماه رجب جعل نموده است و گرچه مجاهد و عروه نخواستند او را دروغگو نمایند و اعتقاد دارند که او این را از آن جهت جعل نموده تا بتواند به وسیله آن نظر خلاف سنتی را که پدرش درباره متعه حج اظهار نموده راتأویل و توجیه نماید،

(کلب گوید براي مرغ فرق نمی کند که سرش را براي عروسی ببرند یا عزا و این عمل پسرعمر در واقع، جاي بسیار تأمل و نیز تفکر و تفسیر دیگر هم دارد و اینکه این فرد با وجود اینکه در تمامی مناسک با پیامبر بنا به شهادت عایشه شرکت می کرده با این وجود این دروغ عظیم را بر پیامبر وارد نموده است، حالا با هر هدف که می خواسته باشد توجیه او مهم نیست، چون نفس امر خلاف است و ما به هیچ وجه هیچگونه تأویلی را براي توجیه دروغ بستن به پیامبر به هر نیت را نمی پذیریم و نام جاعل در زمره کسانی است که امر دروغ را به ظلم و ستم به پیامبر نسبت می دهند و البته مشمول آین آیه هستند فمن اظلم ممن افتري علی اﷲ کذبا و قطعاً دیگر اعتمادي به سایر اعمال و رفتار آنان نیست چون عمداً به خدا و شریعت او دروغ و ناروا نسبت داده اند …..)،

ابن عساکر از طریق احمدبن حنبل آورده است که (عثمان به عبداﷲ بن زبیر گفت: من از رسول خدا شنیدم که در مکه یکی از قریش به خدا کافر (و یا در آن مدفون) خواهد شد به نام عبداﷲ که نیمی از گناهان مردم را بدوش دارد و من فکر نمی کنم آن شخص کسی جز تو و یا عبداﷲ بن عمر باشد)،

و احمدبن حنبل در مسند خود آورده که عبداﷲ بن عمر نزد عبداﷲ بن زبیر رفته و این روایت را به او نسبت داده و به او هشدار داده است …..، و نیز نوع دوم روایاتی که درباره پسر عمر یا از او در دست هست که هرچه بخواهید نایاب است و می بینید از شدت دشمنی و کینه اي که با امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و عشق مفرطی که به خاندان اموي دارد دلش راضی نمی شود که نام علی را بر زبان آورد و یا سخن از ایام خلافت او به میان آورد ….. آنطور که ابن حجر می گوید (….. پسر عمر نام خلافت علی را بر زبان نیاورده زیرابه علت اختلافی که وجود داشته با وي بیعت نکرده …..)

و نیز روایتی را که ابن عساکر آورده که دوازده خلیفه از قریش می شمارد (….. ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، یزید …..) که همه آنها صالح هستند و نظیر آنها یافت نمی شوند …..) …..، آري پس ببین که این مرد تا حد پست و بی عقل و سست رأي بوده که خلافت علی علیه السلام را نعوذباﷲ نامشروع دانسته و حتی آن را در حد سلطنت یزید کافر هم نمی داند و …..، چگونه او هیچ یک از فضایل علی امیرالمؤمنین را که سیصد آیه در حق او نازل شده و در مدح و ثناي او هزاران حدیث از رسول خدا رسیده است و یا روایاتی که به دروغ بر بیان فضایل عمر و ابوبکر و عثمان و معاویه ساخته و پرداخته اند که ما بسیاري از جنایات آن جعلی بودن را بر عهده راویان قرار دادیم ولیکن روایاتی وجود دارد (مثل بیان برتري بعضی از اصحاب بر دیگران، …..) که قطعاً از زبان پسر عمر جعل شده است

(….. کلب گوید که دروغگویی او با شهادت عایشه در بیان عمره رسول خدا اثبات شد و ….. که بیانگر شخصیت منحرف اوست و البته

دشمنی او با وصی رسول خدا که به منزله دشمنی با رسول خداست خود دلیل قاطعی بر انحراف او از حق و دخول او در نفاق است و در مثل مناقشه نیست (که هیچگاه به آب دهان سگی دریا نجس نخواهد شد) و لذا با اینگونه روایات، هیچگاه شریعت پاك لطمه نخواهد دید زیرا خداوند حافظ و نگهبان آن است …..)،

و نیز در خصوص روایاتی که در تمجید از خلفاي سه گانه آورده اند روایتی است که انس آورده که (پیامبر بر فراز کوه حرا بود و ابوبکر و عمر و عثمان با او بودند پس لرزید و پیامبر فرمود حرا لرزش خود را متوقف کن که پیامبر و صدیق و دو شهید روي تو ایستاده اند)، این روایت را خطیب از قول محمدبن یونس کدیمی همان کذاب و جاعل و دروغ پردازي که بیش از هزار حدیث از قول پیامبر نقل کرده است آورده و…..، و نیز حدیثی را که دارقطنی آورده است که (….. پیامبر گفت: هیچکس از اهل قبله مرا به خاطر گناهی که مرتکب شده اند هرچند کبیره باشد کافر به حساب نیاورید، پشت سر هر پیش نمازي نماز بگذارید، جهاد کنید، و از ابوبکر و عمر و عثمان وعلی جز به خوبی یاد ننمائید،) ….. که در سلسله اسناد آن راویانی مانند ولیدبن فضل و عبدالجبار بن حجاج و ….. قرار دارند

و نیز از انس آورده اند که (پیامبر گفت در میان امت من هر پیامبر شبیه دارد، شبیه ابوبکر ابراهیم است و عمر شبیه موسی و عثمان نظیر هارون و علی شبیه من) که در سلسله اسناد این روایت افرادي مانند غلابی و احمد بن عطا و ….. وجود دارند،

(ابن مدینی می گوید روزي نزد احمد بن عطا رفتم و در مجلس حدیث او نشستم دیدم طوماري نوشته و از روي آن حدیث نقل می کند چون شاگردان او پراکنده شدند از او پرسیدم اینها را خودت شنیده اي گفت نه اینها را خریده ام و در این طومار احادیث خوبی است که آن را نقل می کنم تا مردم به آن عمل کرده و به خدا نزدیکتر شوند و در آنها نه حکمی وجود دارد نه تبدیل سنتی ….. به او گفتم از خدا نمی ترسی که می خواهی با دروغ بستن به خدا و رسول او (ص)، مردم را به خدانزدیک گردانی …..)،

(کلب گوید بسیاري از این راویان مقدس، مانند عبداﷲ بن عمر و ….، عمل دروغ و حرام خود را توجیه و تفسیر می نمودند و حال آنکه در حرام شفا نیست و دین خدا کامل بوده و احتیاج نبود که مثل ابن عمر و یا احمدبن عطاء و….. با دروغ پردازي هاي خود آن را تکمیل و تقویت نمایند بلکه آنان خود عامل ایجاد خلل در شریعت بودند و خداوند درخصوص اینگونه افراد می فرماید و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون …..)،

و محب طبري ….. نقل نموده است که (پیامبر گفت ….. من و ابوبکر و عمر و عثمان و علی هزار سال قبل از خلقت نورهاي بودیم در جانب راست عرش ….. پس هر کس اصحاب مرا بد گوید مرا بدگویی کرده …..، و هر که خدا را دشنام دهد خدا او را به رو در آتش دوزخ خواهد آورد) ما در ابطال این روایت نیازي نداریم که به سند حذف شده آن توجه نمائیم ولی هرچه را ندیده بگیریم این موضوع را نمی توانیم ندیده بگیریم که نسل اموي نسل ناپاك است و همان سلسله اي که در قرآن از آن به شجره ملعونه یاد شده است ….. و زمخشري این ابیات را از ابوعطاء افلح آورده است که (….. نیکان خلق بنی هاشم هستند و بنی امیه دودمانی تباه دارند، آنان که به بهشت دعوت می کنند بنی هاشم هستند ولی بنی امیه مبلغان جهنم هستند، با خاندان هاشم کشور آباد شد ولی بنی امیه چون سراب فریب می دهند) …..،

(کلب گوید تعجب ما از علماء قرون اخیر است که چرا توجه به متن حدیث هم ننموده و آن را نفی نمی کنند و لذا سؤال ما اینست اگر اصحاب پیامبر همه خوب و مقرب هستند پس خداوند در قرآن با خطاب به منافقین کدام گروه از مسلمانان را مورد نظر قرار داده بود آیا این عده در سلک اصحاب رسول خدا صلی اﷲ علیه و آله نبوده اند اگراین اعتقاد را ندارند پس لازم است بر معانی آیات کتاب خدا بیشتر توجه نمایند شاید در آنجا سوره اي به نام منافقین پیدا نمایند)

و نیز طبري آورده (….. که پیامبر فرمود خدایا بر ابوبکر درود بفرست چون تو و پیامبرت را دوست دارد، بر عمر درود بفرست چون …..، بر عثمان درود بفرست چون …..، بر ابوعبیده جراح درود بفرست چون …..، بر عمروعاص درود بفرست چون …..،) و البته اي کاش محب طبري سند این روایت را نشان می داد تا معلوم شود جاعل دروغ پرداز در آن کیست و …..،

(کلب گوید معلوم است که راوي آن ناصبی است زیرا از علی علیه السلام نامی نبرده است و حال آنکه اجماع امت است برآنکه او خدا و رسولش را دوست دارد و …..)،

و از طرفی اینهمه اصحاب عالیقدر و بلند مرتبه مانند سلمان و ابوذر و مقداد وابن عباس و ابن مسعود و عمار و ….. وجود دارند و راوي به جاي همه آنها از عمروعاص یعنی آن پست فطرت نام می برد، همان فرزند نابغه، آن کنیز سیاه دیوانه و شهوت پرداز که خود را نجس می کرد و دائماً با اوباش و اراذل همبستر می شد و در یک روز با چهل نفر زنا می کرد، پسر عاص، پسر کشتارگر، پسر کسی که شش نفر ادعاي پدري او را کردند، آنکس که براي نجات خود در میدان نبرد عورت خود را نمایان نمود، آنکه چون بیگانه اي را بر بستر همسر خود یافت ناراحت نشد، هرزه همان پست، همان فرومایه اي زناکار، همان دشمن خدا و رسول …..، و یا ابن عدي با واسطه این حدیث جعلی را آورده است که پیامبر گفت (….. من اولم و ابوبکر دوم و عمر سوم و دیگر مردمان برحسب تقدم در اسلام یکی پس از دیگري…..)، سیوطی در لئالی گوید این روایت جعلی است و آفت آن اصرم یکی از راویان آن است که ذهبی او را گمراه و یحیی او را کذابی پلید می نامد …..، فلاس می گوید مطرود است و معتقد به ارجاء و …..، نیز ضحاك یکی دیگر از راویان …..، و یا در بررسی مناقب ابوسفیان، ابن عساکر ….. آورده است که پیامبر فرمود (….. از خویشاوندانم آنکه او را بیشتر از همه دوست دارم ابوبکر ….. که پیروزترین اهل بهشت و سپس عمر که خدا کاخی به او می دهد از مروارید هزار فرسخ در هزار فرسخ …..، سوم عثمان ….. و چهارم علی …..، و پس از او ابوسفیان که دین اسلام بواسطه او قبل وبعد از مسلمان شدن او تقویت یافت …..،)،

این روایت به اندازه اي رسوا و افتضاح است که ابن عساکر خود می گوید این روایتی نکوهیده و نادرست است …..، آري ابوسفیانی که در جنگ احد فرمانده سپاه مشرکین بوده و جنگ معروف احزاب یا خندق را بپا کرده ….. و آنوقت او اسلام را قبل از مسلمان شدن خود یاري کرده است و

(کلب گوید راوي فکر نکرده که شنونده مغز خر خورده است بلکه نیت او فقط یاري بنی امیه به هر قیمت بوده است و لذا تعصب چشمان او را کور و دل او را تاریک نموده بود و تعجب از مردم عوام آن زمان نیست بلکه از مسلمانان این زمان است که اینگونه یاوه ها را نقل می نمایند)، …..،

آیا او همان ابوسفیان نبود که آیات قرآن در بیان کفر اونازل شد …..، یا در دارالندوه گرد آمدند تا رسول خدا را شبانه ترور کنند، یا او همان نبود که در جنگ احد چهل اوقیه براي سپاه مشرکین پول خرج کرد ….. و دو هزار برده حبشی را اجیر کرد تا به همراه بقیه کفار و مشرکین با رسول خدا (ص)جنگ نمایند و …..، یا همان ابوسفیان نیست که رسول خدا در مواضع مختلف اعم از احد و در هفت موضع دیگر او را لعنت نمود از جمله در روزي که آن حضرت براي ارشاد قبیله ثقیف می رفت این خبیث ملعون آنگونه با آن حضرت گلاویز شد و…..، و یا زمانی که اسباب جنگ بدر را فراهم کرد، یا در احد زمانی که نعره هبل سر داده بوده، یا روزي که قبایل مشرك و مهاجم را با غطفان و یهود به جنگ مسلمانان وادار نمود و یا در روزي که راه حج را به همراه کفار قریش در حدیبیه بر پیامبر بست و پیامبر آنها را لعنت فرستاد ….. و مردم سؤال نمودند ….. اگر در بین آنها امید مسلمان شدن وجود دارد چگونه مورد لعنت قرار می گیرند …..، پیامبر فرمود در آن صورت لعنت گریبانگیر پیروان آنها نخواهد شد ولی سران و فرماندهان آنان، هیچکدام رستگار نشده و از اثر این لعنت نجات نخواهند یافت …..)،

و یا در زمان واقعه جنگ (جمل سرخ موي) و یا درروزي که در (عقبه) به کمین پیامبر نشستند تا شتر آن حضرت را ترسانده و با آن حضرت به دره سقوط دهند و …..، ….. وگویا او همان ابوسفیان نیست که با نیزه به سر مقدس بریده جناب حمزه سیدالشهداء می کوبید و می گفت (بچش اي نافرمان) و گویا او همان ابوسفیان نیست که پس اسلام ظاهري خود با لگد به مزار حضرت حمزه می کوبید و می گفت (….. حکومتی که بر سر آن با شمشیر کشمکش داشتیم امروز به چنگ جوانان ما افتاده و با آن بازي می کنند …..)، یا او همان نیست که علی علیه السلام او را دشمن رسولخدا، تبهکار، ملعون و ….. خطاب کرده است، ….. یا پس از تظاهر به اسلام، چون نابینا شده بود به نزد عثمان آمد و گفت آیا اینجا کسی هست گفتند نه پس گفت خدایا این حکومت را به عصر جاهلیت برگردان و ….. از آن بنی امیه گردان …..، و یاوقتی که دید انبوه مردم از پی پیامبر روان هستند گفت (….. اگر می شد دوباره با جمعیتی به سر اینها می ریختم به آنها حمله می کردم پس رسول خدا بر سینه او کوبید و فرمود: در آن موقع خدا ترا خوار و ذلیل می کرد …..، و …..، …..،

این مختصري از وضع این شخص در جاهلیت و اسلام، پس آیا اسلام از او قوام گرفت و او به جهت این خدمات عهده دار آب نوشاندن به پیامبر در عرش می شود …..، آیا اساساً فضاي عرش آماده پذیرش چنین موجودات پلیدي است، اگر چنین شود باید فاتحه عرش و عرشیان را خواند، …..، آنگاه گزافه اي که جاعل این روایت در محاسبه و ارزشیابی عثمان گفته ….. کسی را که معلوم شد اصحاب رسول خدا چه عقیده اي درباره او و بدعت هایش داشته اند و …..،

و نیز ابن عساکر و …..، آورده اند که پیامبر فرمود (….. اي مردم من از ابوبکر و عمر و عثمان و علی و طلحه و زبیر و سعد و عبدالرحمن بن عوف و مهاجران نخستین راضی هستم …..، اي مردم بدگویی مسلمانان نکنید و چون یکی از مسلمانان درگذشت از او به نیکی یاد کنید،)، ابن عبدالبر گوید روایت او بر محور خالدبن عمرو می چرخد و او کذاب و روایتش متروك و پس از ذکر این روایت می گوید روایتی زشت و جعلی است، و نیز ابن منده، عقیلی، …..، او را جاعل، متروك، مطرود، ساقط، متهم به زندقه، عموم روایاتش زشت و نامعلوم و غیرقابل پیروي است و …..،

(کلب گوید ….. متن این گونه احادیث هم صرف نظر از وضعیت نابهنجار راویان آن …..، دلالت بر جعلی بودن اینگونه روایات دارد و معلوم شد که راویان این دسته از روایات به دلایل مختلف از جمله عناد راویان و یا طمع و دنیاطلبی آنان و یا حتی قصد خیر براي رفع اختلافات بین مردم و …..، که دیگران نیز دانسته و یانادانسته آن را نقل نموده اند، به دنبال آن هستند که به مخاطب القاء کنند همه اصحاب خوب هستند، و حتی یک درجه بیشتراز همه مسلمانان خوب هستند و ….. و باز یک درجه بالاتر حتی اگر مسلمانی مرد از او به نیکی یاد کنید، بدیهی است جاعلاین گونه روایت قصد دارد تا همه منافقین و مشرکین یعنی آن گروه از مسلمان نماهایی که با رسول خدا یا امام به حق منصوب از سوي خداوند جنگ و مخالفت می نمایند به حکم قرآن و سنت اهل آتش دوزخ هستند …..، را مسلمان و بهشتی وانمود نماید تا بدینوسیله جنایات دشمنان خدا و رسول او ….. مانند یزید و معاویه و حجاج و …..، را توجیه نماید و بدینوسیله مردم از بدگویی آنان که هلاك و به جهنم ابدي خداوند واصل شده اند، خودداري نموده و به طریق اولی تن به حکومت حاکمان مسلمان فاسق و جنایتکار بعدي که اعمال آنها کمتر از یزید و معاویه نیست بدهند و پشت سر هرکس نماز بخوانند و …..، وقتی هم که این جرثومه هاي فساد و تباهی مردند بدگویی هم ننمایند …..، و معلوم است که این احادیث جعلی و مخالف قرآن و سنت رسول خداست زیرا منافقان که خداوند یک سوره قرآن را در مذمت آنها نازل فرمود اهل آتش خواهند بود و نیز اهل بدعت و کسانی که خداوند وعده حبط اعمال و یا وعده آتش ابدي به آنان داده است مانند کسانی که مؤمنی را متعمداً به قتل برسانند و …..مانند آنان و این گونه روایات به حکم و فتوي رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله وسلم با متن قرآن مخالف و بایستی به دیوارکوبیده شود و قطعاً مسلمانان به صرف گفتن لااله الااﷲ اهل نجات نخواهند بود و اعمال آنها سنجش شده و هر کدام که فی المثل مسلمان بی گناهی را متعمداً به قتل رسانیده باشند وارد آتش ابدي خواهند گردید حالا با حکم قرآن تو تعیین کن جایگاه دشمنان امام حق علی بن ابی طالب یعنی یزید و معاویه و عمروعاص و حجاج و ….. را، پس کاملاً معلوم است که اینگونه معاندین از جعل اینگونه روایات صرفاً قصد آن داشتند که تبهکاري ها و کارنامه هاي سیاه و تباه امثال معاویه و یزید وپدر و مادر و اجداد آنان را که زانی و زانیه بوده اند را از اذهان پاك نمایند و مردم بعنوان نمونه در مورد هند جگرخواره مادر معاویه علیه الهاویه نگویند که آن کافره براي قتل بزرگان اسلام وعده زنا می داد و نگویند از گوش و دماغ شهداء احد گردنبند درست کرد و نگویند او چگونه سینه حضرت حمزه را شکافت و جگر مطهر آن حضرت را بیرون آورده و به دندان کشید و …..، و نگویند این زن زانیه اي که چون با پیامبر بیعت نمود و پیامبر می فرمود که نبایست زنا کنید و با دیگران ارتباط جنسی داشته باشید گفت آیا مگر این امر امکان پذیر است، پس پیامبر به تبسم و دیگر زنان و حاضران از کلام او به خنده واستهزاء او درآمدند،  آري براي یک چنین جرثومه هاي فساد و تبهکاري بایستی چنین روایاتی جعل نمایند تا بتوانند بواسطه این یاوه ها وجود پلید امثال یزید و معاویه را براي ریاست بر مردم توجیه و تأویل نمایند …..، اناﷲ واناالیه راجعون)،

یا به همین مضمون از عباده بن صامت روایت شده که (….. رسول خدا فرمود ….. همه اصحاب براي من عزیزند و دوست داشتنی گرچه برده اي حبشی باشند …..،) …..،

ابن عساکر در تاریخ خود از طریق سعید بن مسلمه ….. آورده است که (پیامبر وارد مسجد شد در حالی که دست ابوبکر و عمر را گرفته بود یکی سمت چپ یکی سمت راست و آنگاه فرمود در قیامت چنین برانگیخته می گردیم …..)، بدران سند این روایت را به منظور پوشاندن عیوب آن ذکر ننموده و حال آنکه صرف ذکرنام سعیدبن مسلمه به تنهایی براي بی اساسی آن کفایت می نماید و …..، و به همین مضمون روایاتی در مدح و ثنا معاویه وعثمان و ….. آورده اند که رجال سندهاي آنان را افرادي مانند بشیر بن زاذان، که از سوي همه مردود است و …..، عمربن صبح که ابن راهویه در حق او گوید (سه تن از خراسان برخاستند که در بدعت و دروغ سازي در دنیا نظیر ندارند جهم بن صفوان، عمربن صبح، مقاتل بن سلیمان) و نیز رکن شامی ….. که عبداﷲ بن مبارك در حق او گوید اگر راهزنی بکنم بهتر است تا از عبدالقدوس شامی روایت نقل نمایم و اگر از عبدالقدوس شامی روایت کنم باز بهتر است از اینکه از صد نفر مانند رکن شامی روایت نمایم، و …..

داستان درنده خلیفه شناس و ذکر معجزه اي براي خلفاء:

از قول انس آورده اند که (پیامبر یکی از اصحاب را به نام سفینه، به سوي معاذ در یمن فرستاد در راه حیوان درنده اي به اوبرخورد کرد پس سفینه گفت من نماینده پیامبر به سوي معاذ هستم، و آنگاه حیوان غرش کرد و کنار رفت و در راه برگشت هم همینطور …..، و آن حیوان درنده گفت: سلام مرا به پیامبر، ابوبکر، عمر، عثمان، ….. برسان)، ….. بدیهی است چنین روایتی و چنین معجزه اي براساس قاعده عقل و منطق می بایستی زبانزد عام و خاص و چنین کرامت می بایست براي خلفاء در همه آفاق نشر می یافت ….. نه اینکه فقط آن را جاعلان حدیث شام روایت و تنها ابن عساکر آن را نقل نماید،

ابن بدران درچند موضع در حاشیه خود بر تاریخ ابن عساکر آورده است که هر آنچه ابن عساکر خود به تنهایی روایت و ثبت کرده باشد ضعیف و سست است و نیز آثار ساختگی و جعلی بودن نیز در این روایت کاملاً مشهود است …..، و سؤال اینکه این درنده ازکجا خلفاء را می شناخت که نامشان را دو بار ذکر کرده و ظاهراً پاره اي از علم غیب (که مخصوص خداست) هم بر این درندگان نصیب گردیده تا جانشینان پیامبر را پیش از رسیدن به خلافت می شناخته و آنهم تعدادي از اصحاب را که معروفیتی نداشته و در عین حال (این درنده با این همه علم وافر) از حال جمعی از اصحاب که در منتهاي عظمت و داراي مقامی بلند بوده اند غافل و بی خبر مانده است

و …..، یا ابن عساکر از پسر عمر روایت نموده است که(….. از رسول خدا سؤال شد چه کسی حقی بر خدا دارد پیامبر فرمود هر کس ابوبکر و عمر و عثمان را دوست بدارد و هرکس هیچکس دیگر را از آنها برتر نداند …..)، ابن عساکر خود می گوید این حدیث واقعاً عجیب و بیگانه است و مسئولیت آن به عهده احمد بن محمد جبیلی است ….. و او کسی است که ابن حجر و دیگران او را رد نموده اند و متن روایت متین ترین شاهد بر بطلان و نادرستی آن و بیان کننده نظر (کینه توزانه) پسر عمر است ….. همان که ثابت کردیم (در بررسی چهارمین حدیث) که چگونه این احادیث مخالف بر قرآن و سنت است و بایستی آن را بر دیوار کوبید …..،

و نیز روایتی دیگرنقل نموده که پیامبر فرموده (….. هر کس دوست دارد ابراهیم را در مقام خلیلی بنگرد به ابوبکر در حال ملایمتش بنگرد هرکس دوست دارد به نوح در شدتش بنگرد به عمربن خطاب و …..، ادریس به عثمان و …..، یحیی بن زکریا به علی …..بنگرد)، ابن عساکر خود می گوید این روایت بطور کلی غیرعادي و استثنایی است و در سندش هم نام عده اي است که وضعشان نامعلوم و مجهول است و قابل اطمینان نیستند و این حدیث در واقع به جعلی و دروغ بودن نزدیکتر است تا به سستی و بی پایگی …..، و …..، و ذهبی گوید که این حدیث سندي تاریک دارد یا خبري است که به صحت مقرون نشده است،…..، و نیز از ابودنیا اشجع آورده اند که (….. عرش جز به عشق ابابکر، عمر و عثمان و علی برآورده نمی شد …..) ابن سمعانی گوید این روایتی باطل است و رجال سند آن ناشناس و …..، ذهبی گوید: ابودنیا اشجع دروغ ساز و کذاب بزرگ است، و او در نهایت بی شرمی پس از گذشت سیصد سال از قول علی بن ابی طالب روایت کرده و با این روایت رسوا شده و …..،

و یا عقیلی در بخش راویان ضعیف روایتی را ثبت کرده که ….. به پیامبر نسبت داده که فرمود (….. برترین افراد این امت پس از پیامبر ابوبکر است و بعد عمر و بعد عثمان …..)، عمروبن عبید از راویان این حدیث جعلی را، ابوحاتم ضعیف و ابن حبان و ذهبی گفته اند که او شراب فروش بوده است و …..،

(کلب گوید این سلسله روایات مؤید ناصبی بودن راویان آن است که فضایل را با تعصب کامل به عثمان ختم می نمایند (ابوبکر، عمر، عثمان)، و لذا هیچ جاي بحث و شک در رد آن نیست زیراکسانی که خود براساس اجماع فریقین همگی خود اقرار به والایی مقام آن حضرت چه بطور مستقیم و یا چه بطور غیرمستقیم دارند و خصوصاً کلام عمر که ارادت خود را بر ساحت قدس او با عبارات (لولا علی لهلک عمر و …..) همیشه اعلام و امثال این گفتار از او مشهور است ولی براساس این  روایت کذایی گویی نامی از آن حضرت نیست و تلویحاً عثمان را برتر از او عنوان می نمایند که این خود دلیل قاطعی بر جعلی بودن و ناصبی بودن راویان اموي آن است …..)،

و یا قاضی ابویوسف ….. از ابوحنیفه آورده است (….. مردي نزد علی رضی اﷲ عنه آمد و گفت کسی را بهتر از تو ندیدم ایشان پرسید پیامبر را دیدي گفت نه گفت ابوبکر و عمر را دیدي گفتنه گفت اگر گفته بودي پیامبر را دیدي گردنت را می زدم و اگر گفته بودي ابوبکر و عمر را دیدي ترا کیفري دردناك میدادم …..)،

با توجه به آنچه در حال ابویوسف در جلد هشتم آوردیم احتیاجی به استدلال در رد این روایت او و امثال او نیست….. و نیز مفاد اینگونه احادیث با مفاد آن احادیثی ثابت از رسول خدا که فرمود (اولئک خیرالبریه) ناسازگار است و ….. پس این روایت مخالف قرآن و سنت است و بایستی به دیوار کوبیده شود …..، و نیز ابن عدي از محمد بن نوح آورده است که….. (پیامبر فرمود هیچ مالی مانند مال ابوبکر براي من سودمند واقع نشد …..) و یا منزلت ابوبکر و عمر نسبت به من مانند هارون است با موسی …..، در سند روایات نام عمار مستملی که …..، ابن عدي می گوید او روایات را می دزدید و …..، ابویاسر که موسی بن هارون گفت روایات عمار ابویاسر متروك و مطرود است …..

(کلب گوید اتفاق اهل اسلام است که ثروت افسانه اي مادر بزرگوار ما ام المؤمنین حضرت خدیجه کبري سلام اﷲ علیها بود که آنگونه نهال نوپاي اسلام را آبیاري و شاخ و برگ آن را جهانگیر نمود و از کسی مانند رسول خدا اظهار تشکر و قدردانی از مانند او شایسته است نه ابوبکر، وهمه بزرگان واقفند که چگونه آن بانوي بزرگ و شهیده راه دین و شریعت هستی و وجود خود را در راه خدا بذل نمود که این از عظمت مقام و رفعت شخصیت این بانوي معظم امت اسلام و ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام اﷲ علیها بود که پس از ایثار و تقدیم اموال خود به درگاه حضرت حق که براي تقرب به حضرت اﷲ و رضایت رسول او انجام داد، در نهایت عسرتو فقر و با تحمل شکنجه هاي روحی و جسمی از ناحیه دشمنان اسلام و قرآن مظلومانه و …..، در شعب ابی طالب در واقع به شهادت رسیده و جان سپرد و و البته کسی حق ندارد که بگوید مادرمان حضرت خدیجه کبري سلام اﷲ علیها به مرگ طبیعی از دنیا رفت بلکه آن حضرت به گونه اي که مذکور گردید در واقع از ظلم و ستم مشرکان و کافران شهید گردیده است انا ﷲ و انا الیه راجعون …..،)،

و نیز حافظ عاصمی در زین الفتی روایتی را از یک سلسله افراد ناشناس که قول خود را ….. به ابی محجن ثقفی و به پیامبر می رسانند که فرمود (….. دلسوزترین فرد بشر به حال این امت ابوبکر، تواناترین در اجراي حکم عمر، پرشرم ترین عثمان و داناترین دراحکام قضایی علی، دانا به واجبات زید بن ثابت ….. امین امت ابوعبیده جراح …..)، ….. از رجال سند آن گروه ناشناس که بگذریم می رسیم به علی بن زید که …..، و ابی محجن ثقفی همان پلید دائم الخمر میگسار که عمربن خطاب او را هفت بار به جرم شرابخواري حد زده و در نهایت به جزیره اي در دریا تبعید کرده که او از دست مأمور گریخته و ….. این شعر معروف را سروده که (….. وقتی از دنیا رفتم مرا در کنار درخت تاکی دفن کنید تا ریشه هایش استخوانهاي مرا پس از مردن من سیراب کند، و مرا در صحرا دفن نکنید زیرا می ترسم پس از مرگ دیگر مزه شراب را نچشم …..)،

آري این ابومحجن است واین هم روایاتش پس اساساً دو راه بیشتر نیست یا تمسک به قرآن و حکم آن که بر خبر فاسق بیندیشید و یا به رد خرافه پردازي این جماعت که اصحاب رسول خدا همگی را عادل و راست کردار می دانند و …..

(کلب گوید آنها برخلاف قول خدا و کلام او در قرآن می خواهند با دروغ به مخاطبان القاء نمایند که همه آن جرثومه هاي فساد و تباهی از جمله قائلین به لااله الاّاﷲ و نجات یافته و بلکه نعوذباﷲ داراي اجر هستند و ….. و شیطان به آنان چنین الهام کرده که وصی رسول خدا را بکشند و ثواب ببرند و یا میوه دل رسول خدا و اهل بیت او را در کربلا قتل عام کنند و چون مجتهد بودند بجاي دو ثواب یکثواب ببرند و حال آنکه کتاب خدا خلاف آن حکم می نماید و وعده داده است اگر مردم امامی را انتخاب کنند که در معارضه با خداوند باشد او رهبر و امامی است که به سوي آتش رهنمون خواهد بود پس دقت کن که تو دو امام بیشتر نداري اول امامی که تو را به بهشت می برد و آن محمد و آل محمد هستند و دیگر آن امامی که تو را به سوي آتش ابدي دوزخ می برند و آنها دشمنان محمد و آل محمد هستند و اگر به فکر توجیهات شیطانی هستی پس منتظر باش تا سر تو به لحد قبراصابت کند و اثر دشمنی هاي خود را ملاحظه نمایی، و سیعلم الذین ظلموا ایا منقلب ینقلبون …..)،

و نیز حافظ عاصمی روایت دیگري را هم آورده که (….. یک از افراد قبیله بنی مصطلق به خدمت رسول خدا رفت تا براي نحوه پرداخت زکات بعد رحلت آن حضرت سؤال نماید و علی بن ابی طالب گفت به من هم خبر بده ….. او رفت پیامبر گفت بعد از من به ابوبکر بده دوباره رفت گفت بعد از او به عمر و دوباره رفت گفت بعد از عمر به عثمان و چون علی گفت برو بگو بعد از عثمان چه کسی زکات بدهم گفت من دیگر خجالت می کشم بپرسم …..) …..

(کلب گوید اگر در مفاد متن دقت شود معلوم می شود راوي ناصبی چگونه می خواهد القا کند که ابوبکر و عمر و عثمان مورد تائید پیامبر هستند ولی حضرت علی معلوم نیست مورد تائید پیامبر باشد و ….. و حال آنکه به پوزه این سگ آب دریا فضایل علی علیه السلام نجس نخواهد شد، همان فضایلی که خلفاء سه گانه بر عظمت آن براي مولاي ما امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب اقرار دارند و نیز سایر صحابه و کتاب خدا و رسول او بر آنها شاهد و گواه هستند و البته این حقایق مسلم به اباطیل و یاوه سرایی هایی چند اموي ناصبی مشتبه نخواهد شد …..)،

امّا رجال سند این روایت ابوعلی هروي که همان احمدبن عبداﷲ جویباري است که ابن عدي که او می گوید براي ابن کرام وفق دلخواه او حدیث جعل می کرد …..، این حبان می گوید دجالی از دجالان است و هزاران حدیث از زبان پیشوایان و اساتید علم حدیث نقل کرده و نسایی و ذهبی می گویند دروغ سازي بزرگ و ….. که در دروغگویی ضرب المثل هستند ….. و، مامون بن احمد که ابن حبان می گوید او دجال است و دروغ می گوید به او گفتم تو چه زمان وارد شام شدي گفت سال دویست و پنجاه پس به او گفتم ابن هشام بن عمار که تو از او روایت می کنی سال دویست و چهل و پنج مرده است گفت این یک هشام بن عمار دیگر است و …..

و ابونعیم می گوید او پلیدي کذاب و روایت ساز است و از افراد ثقه چون هشام و دخیم روایت جعل نموده و او کسی است که سزاوار است که خدا و رسول و همه مسلمانان او را لعنت کنند و حاکم می گوید ….. هر کسی را که خدا ذره اي فهم و شعور داده باشد خواهد دانست که چنین احادیثی جعلی است و به دروغ از زبان پیامبر جعل کرده اند و …..،

و یا روایتی را که بخاري با واسطه از ابوذر نقل می کند که (….. پیامبر در باغی بود من نزد او رفتم گفت الآن مرد صالحی می آید ابوبکر آمد پس گفت مرد صالحی می آید پس عمر آمد و گفت مرد صالحی می آید پس عثمان آمد (پس راجع به علی چیزي نگفت و علی خودش آمد و سلام کرد)، پس پیامبر جواب سلام داد و شن و سنگ را در دست گرفت و آنها تسبیح گفتند به ابوبکر وسپس به عمر و سپس به عثمان داد در دست آنها تسبیح گفتند)

(کلب گوید و راوي خبیث ناصبی روایت را اینجا قطع میکند که به مخاطب القاء کند که رسول خدا راجع به علی علیه السلام به اینکه صالح است سخنی العیاذ باﷲ نگفت و آن شن و سنگ به علی توسط پیامبر داده نشد که معلوم شود در دست او تسبیح می گویند یا نه الا لعنت اﷲ علی الظالمین)،

رجال سند آن اسحاق بن ابراهیم معروف به ابن زبریق که….. محمدبن عون می گوید شک ندارم که دروغ می گوید و …..، عمروبن حارث ….. عبداﷲ بن سالم شامی که ابوداوود همیشه او را به خاطر گفته اش (یعنی آن افترایی هولناك که وارد کرد و بر اساس آن دشمنی او با علی ثابت شد) که گفت علی کمک کرد به قتل ابوبکر و عمر، سرزنش می نمود، پس او ناصبی است و حرف او دور انداختنی و ….. و نشانه هاي دشمنی با علی از این روایت می بارد …..، ….. این روایت جعلی را به همین مضمون بیهقی نیز آورده است …..،

و یا روایتی که از زید بن ابی اوفی نقل شده که (در مسجد رسول خدا بودیم و رسول خدا وارد شد و ….. به ابوبکر گفت تو مثل پیراهن تن من هستی و ….. به عمر گفت ….. تو نفر سوم این امت و با من در بهشت خواهی بود پس بین آن دو نفر عقد برادري است و ….. عثمان را فراخواند ….. و به او گفت در روز قیامت نزد من می آیی در حالی که خون آلود هستی ….. جبرئیل می گوید این عثمان فرمانرواي خوارماندگان است، سپس عبدالرحمن بن عوف و ….. طلحه و زبیر …..، اي علی کتاب و سنت را براي تو ارث گذاشتم و …..)،

ابن سکن می گوید حدیث او از سه طریق روایت شد که صحت هیچکدام ثابت نشد و ….. و درباره راویان ….. یزید بن سفیان ….. که ابن شعبه می گوید اگر یک درهم به او بدهند یک حدیث جعل می کند و ابن حبان و دیگران او را رد می نمایند و …..، موسی بن صهیب که ابن حجر می گوید او حدیث جعل می کرد و می دزدید …..، …..یحیی بن معین می گوید او دجال و دغل باز این امت است …..، و نیز پیمان میان مهاجران در مکه و قبل از هجرت بسته شد نه در مدینه ….. بنابراین این سخن جاعل کذاب که می گوید به نزد رسول خدا در مسجد او در مدینه بودیم که رسول خدا وارد شد و …..،  در واقع گویاترین شاهد است بر جعلی بودن روایت …..،

پس اینجا تو حمله عاصمی به شیعه را به استناد همین حدیث سست ببین که می گوید پیامبر براساس این حدیث ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر را ستود و در ضمن علم کتاب و سنت را به او ارث داده پس خیبر را براي او ارث قرار نداد و …..، واقعاً حیرت آور است که عاصمی تصور کرده که این روایت پوچ و بی اساس، دو باب از ابواب دانش را بر او گشوده است ….. و این چه علمی است که ریشه در مجموعه عظیمی از شک و وهم و کذب و جعل دارد …..

و یا اینکه واقعاً عاصمی خود را به نادانی زده و بر شعله هاي دوزخ تکیه می زند و عقیده خود را از اباطیل دوزخی می گیرد…..، و ما قبلاً همه را توضیح داده و نیاز به ذکر مجدد نیست و نیز انحصار میراث پیامبر به علی در علم کتاب و سنت و …..، ….. و حال آنکه ارثی که شیعه براي امام علی بن ابی طالب ادعا می کنند، چیزي است که اهل سنت بر صحت آن اجماع دارند و از براهین خلافت آن حضرت است، ….. چنانچه حاکم می گوید در میان علماء بر سر این موضوع اختلاف نیست که پسرعمو از عمو ارث نمی برد و با این اجماع معلوم است که تنها علی از میان مسلمانان علم را از رسول خدا (ص) به میراث برده است پس همین ارث اختصاصی علی از رسول خدا (ص) …..، تعبیر دیگري است که حقانیت خلافت علی علیه السلام وجانشینی او در مقام پیامبر (ص) اثبات می نماید زیرا که به خاطر آن همواره اوصیاء از انبیا ارث برده اند …..،

آیا واقعاً سه خلیفه مژده بهشت گرفته اند:

در دو صحیح مسلم و بخاري آمده که ….. ابوموسی اشعري می گوید (….. به دنبال پیامبر به چاه اریس رسیدم ….. دیدم پیام برلبه چاه نشسته پاهاي خود را به درون چاه آویخته و ساق خود را برهنه نموده پس ابوبکر در زد پیامبر گفت به او مژده بهشت بده ….. پس مژده دادم و ابوبکر بر لبه چاه ساق خود برهنه و طرف راست پیامبر نشست و ….. عمر آمد پیامبر گفت به عمر مژده بهشت بده و …..، سپس عثمان آمد پس پیامبر گفت مژده بهشت بده و …..،)،

ما سند این روایت را به بحث و بررسی نمی کشیم زیرا وضعیت ناهنجار آن کاملاً معلوم است، و درباره ابوموسی اشعري نیز سخنی نمی آوریم که علی علیه السلام در خصوص او و عمروعاص فرمود (….. آگاه باشید این دو که به عنوان داور انتخاب کردید حکم قرآن را پشت سر انداختند و …..، پس خدا از آن دو بیزار و بري است و پیامبرش و مؤمنان صالح …..)، و نمی گوئیم چه عنایت خاصی آن جماعت داشته که فقط این بشارت بهشت را از میان کل جمعیت اصحاب رسول خدا به آن سه نفر بدهند …..، که حکایت از اسراري دارد که نمی خواهیم پرده از آن برداریم (و از چیزهایی سؤال نکنید که اگر براي شما بیان شود شما را ناراحت می نماید)، فقط می گوئیم اگر به راستی پیامبر وعده بهشت داده باشد و این اشخاص پیامبر را راستگو می دانند چرا دلایل و احادیث و قراین و شواهد بر ضد آن حکم می کند، چرا عمر از حذیفه یمانی که خدا او را از تعداد و شخصیت و نام منافقین آگاه نموده بود همیشه درباره خودش سؤال می کرده و او را قسم می داده که بگوید آیا او هم از جمله منافقین است یا خیر،

و یا ….. گفتار عثمان که در محاصره خود می گفت من به مکه نمی روم چون از پیامبر شنیدم در مکه مردي از قریش به گور سپرده می شود که نیمی از عذاب این امت را از جن و انس به گردن دارد و می گفت من نمی خواهم آن شخص باشم و …..،

با همین مضمون در بشارت به بهشت سه خلیفه، بیهقی آن را از عبدالاعلی ابی مساور نقل نموده است که وجود عبدالاعلی ابی مساور در جمله راویان آن، که شرح حال او را درهمین جلد بیان نمودم خواننده هوشیار را از شناخت سایر راویان بی نیاز می نماید که در آنجا اثبات شد که او چگونه شخصی کذاب و دروغ سازي پلید و جاعلی دغل باز است و به چه نحوه هزاران حدیث از زبان اساتید و پیشوایان علم حدیث جعل کرده که هیچکدام از آن احادیث را آنان به زبان نیاورده اند و کسی را نیافته اند که بیش از او حدیث دروغ جعل نموده باشد و او کسی است که در دروغگویی و جعل حدیث ضرب المثل است،

(کلب گوید و در ضمن ناصبی پلید هم هست زیرا کلام خود را در سه نفر که همیشه خود را پائین تر از علی بن ابی طالب می دانند محدود کرده و از ذکر چهارمی نه بعنوان برترین بلکه در هم ردیف آنان نیز خودداري نموده تا به خواننده خود افکار پست و منحط امویان و ناصبیان دشمن خدا و رسول راالقاء نماید …..)

آیا حسین از سه خلیفه و از معاویه تجلیل می نماید:

ابن عساکر در تاریخ خود آورده است (….. که حسین نزد معاویه آمد و گفت …..، پدرم از جدم از فرشته وحی و او از خدا نقل کرده که زیر جایگاه عرش نوشته لااله الاّاﷲ و محمدرسول اﷲ و اي شیعه آل محمد هر که از شما روز قیامت بگوید ایندو عبارت را خدا او را وارد بهشت می کند پس معاویه گفت اي اباعبداﷲ ترا به خدا بگو شیعه آل محمد چه کسانی هستند امام حسین گفت کسانی که به ابوبکر و عمر و عثمان و پدرم و تو اي معاویه دشنام ندهند …..)، ابن عساکر می گوید این روایتی زشت و نادرست است و …..، و ما می گوئیم دروغی آشکار و واضح است، ابوعمرو زاهد از رجال این سند، دروغ سازي است که دست او به جنایت ها و خیانت ها آلوده و همان کسی است که کتابی از روایات جعلی و دروغ در مدح معاویه تهیه نموده است …..،

چگونه وقتی راوي آخر آن، متوفی 179 بوده می تواند سرورمان حسین بن علی را که در سال 61هجري به شهادت رسیده زیارت نموده و یا معاویه را که در سال 60 به جهنم واصل شده دیده باشد و …..،

و از طرف دیگر اگر قرار باشد براساس این روایت کسانی که علی را ناسزا و دشنام گفته باشند از ورود در بهشت ممانعت شوند پس معاویه و اعوان و انصار اموي او که بر علی علیه السلام و دو سبط رسول خدا حسن و حسین لعنت می فرستاده اند اهل آتش خواهند بود و نیز علی علیه السلام که معاویه را لعنت فرموده بود نیز به زعم راوي جاهل (العیاذ باﷲ) رستگار نشود و نیز اعظم صحابه رسول خدا که عثمان را ناسزا گفته اند و …..، پس بهترین سخن درباره این روایت مسخره همانا آنست که گفته شود روایتی بهتان آمیز، دروغ و جعلی است، و …..،

و یا روایاتی را که خطیب بغدادي به همین مضمون در مدح ابوبکر و عمر و عثمان و علی و طلحه و زبیر و …..، آورده که خطیب خود در حاشیه آن می گوید که این روایت جعلی است و راویان ضعیف آن را نقل نموده اند که بدترین آنها سیف بن عمر است …..، که شرح حال سري و شعیب و سیف بن عمر را نقل نمودیم که وجود هر کدام از این افراد در ایراد خدشه بر روایت کفایت می کند چه رسد به اینکه همه آن اراذل یکجا جمع شوند و …..،و نیز خطیب بغدادي از استاد خود و او از …..، آورده است که (….. جبرئیل براي پیامبر یک عدد (به) آورد که در دست او تسبیح می گفت و چون راوي سؤال کرد پیامبر گفت خدا در بهشت عدن یک میلیون کاخ آفرید و در هر کاخ یک میلیون جایگاه هر جایگاه یک میلیون تخت و بر هر تخت زیبارویی ….. زیر هر برگ یک میلیون فرشته، زیر هر بال یک میلیون سر برهر سر یک میلیون صورت بر هر صورت یک میلیون دهان در هر دهان یک میلیون زبان …..، که خدا را تسبیح می گویند و ثواب آن براي دوستان ابوبکر و عمر و عثمان و علی است، سیوطی می گوید این روایت جعلی است و ….. به همین مضمون آن را رد نموده اند …..، و شاید علت بدگمانی موتمن ساجی به استاد حدیث خطیب بغدادي یعنی مبارك عبدالجبار به واسطه این حدیث و امثال آن باشد که ایشان خطیب را متهم به دروغگویی و دروغ سازي می نماید و …..،

(کلب گوید صرف نظر از موضوع ضعف راویان در بررسی اسناد، اولا در این روایت، بهشت خداوند محدود به یک میلیون کاخ شده که این خود ضعف مغز جاعل را می رساند که فکر کرده یک میلیون غایت قدرت خداوند در خلق بهشت است و نیز شما تصور فرمائید موجودي دهشتناك را که او جعل کرده ….. در زیر هر برگ یک میلیون فرشته، هر فرشته یک میلیون بال، زیر هر بال یک میلیون سر بر هر سر یک میلیون صورت بر هر صورتی یک میلیون دهان و در هر دهان یک میلیون زبان ….. آیا به نظر شمااین موجود زشت و وحشتناك نیست و آیا خداوند چنین چیزي خلق کرده یا راوي کذاب ملعون …..)،

نحاس در کتاب معانی خود روایتی را از احمدبن علی، ….. محمدبن حمید و ….. آورده که (عربی بیابانگرد از پیامبر سؤال کرد در تفسیر آیه کسانیکه ایمان آورده و کارهاي پسندیده کرده اند و …..، پیامبر فرمود آنها ابوبکر، عمر، عثمان، علی هستند …..)، و سپس می گوید این را قرطبی در تفسیرش نوشته و ما همه آنرا الحمدﷲ با اجازه روایت کردیم، تعجب آور است که مفسري بزرگ چنین دروغ و رسوایی را با سندي سست و واهی با اجازه روایت کرده و سپس خدا را شکر می کند در حالی که سخنی نامربوط و بیجا گفته و به پروردگار خود و رسولش دروغ بسته و بهتان آورده که پناه بر خدا از روایت بی درایت و نقل بی تدبر و بی تعقل، احمد بن علی مجهول و ناشناس، محمد بن حمید که یعقوب بن شیبه، بخاري، نسایی، جوزجانی ….. او را رد نموده بر او اعتماد ندارند فضلک رازي گوید من از ابن حمید پنجاه هزار روایت نوشته دارم که کلمه اي از آن را براي دیگران نقل نمی کنم (یعنی آنها را دروغ و خلاف می دانم) و آنها را آموزش نمی دهم و صالح اسدي، ….. می گوید، ابن حمید هرچه براي ما روایت می کرد ما او را متهم به دروغ می کردیم و ….. من کسی را ندیدم که بیشتر از او در دروغ بستن به خدا گستاخ باشد، او روایات مردم را می گرفت و بهم می آمیخت و زیر و رو می کرد و من کسی را در دروغ سازي ماهرتراز این دو نفر ندیدم، سلیمان شاذکونی و محمد بن حمید، …..،

محمدبن عیسی گوید چون هارون بن مغیره مرد از محمدبن حمید احادیث او را خواستم و او طوماري آورد که تمام آن سیصد و شصت و چند حدیث بود ولی جعفر گوید ابن حمید بعدها چند ده هزار حدیث از هارون ثبت و منتشر کرد ….. از ابوزرعه آمده است که او دروغ می گفت و در نقل احادیث دروغ و در جعل حدیث تعمد داشت …..، …..،

و یا روایتی را که ابن عساکر ….. آورده است که رسول خدا به ابوبکر و عمرفرمود (….. من شما را دوست دارم چون خدا شما را دوست دارد ….. و خدا هر کس که شما را دشمنی می کند در دنیا وآخرت دشمنی کند …..)، که راویان آن عبدالوهاب میدانی و …..، مورد نکوهش و ناپسند هستند …..،

(کلب گوید ….. و اینگونه روایات صرف نظر از ضعف راویان کذاب با کتاب خدا و سایر احادیث صحیح و ….. معارض است زیرا فقط کسانی به این درجه می رسند که مانند علی علیه السلام از سوي خداوند منصوب شده باشند که دوستی آنها دوستی خدا و دشمنی آنان دشمنی با خدا باشد و وجود و نفس آنها به منزله نفس و وجود رسول خدا باشد و حال آنکه از سوي خداوند هیچ نصی براي نصب آنها نرسید مگر توطئه و کودتاي سیاسی سقیفه و نشستن بر اریکه قدرت و جنگ بر سر پست خلافت …..، به جاي احترام به وجود و پیکر بی جان رسول خدا و تجهیز و کفن و دفن و عزاداري ….. و لذا این کلام که دشمنی خدا با دشمنان آنان به جهان آخرت نیز کشیده می شود فقط در خصوص کسانی است که از سوي خدا نصب می شوند و در حکم نمونه، الگو و اسوه پیامبر و وصی او هستند مصداق داشته و جاري است و از شمول افراد عادي خارج است چه رسد به کسانی که اعمال و رفتار آنان مخالف دستور خدا و رسول باشد که در این صورت کلام خدا سالب بر اصل انتفاع و ضد و نقیض خواهد شد و البته کلام خدا و رسول او اینگونه معجزات را نیز بایستی بهمراه داشته باشد)،

….. اینها بود عیوب سند که در میان آن یک راوي ثقه نیز وجود ندارد و نیز متن روایت که نیرومندترین گواه و رساترین شاهد براي بطلان آن است،

بررسی روایتی که آن ده تن را از بهشتیان معرفی می نماید:

احمد حنبل در مسند خود آورده که پیامبر فرمود (ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص،سعیدبن زید، ابوعبیده جراح در بهشت هستند)، با همین مضمون ترمذي آن را آورده …..، البته به عقیده ما این روایت چندان اهمیت ندارد زیرا فضیلتی را براي آن ده نفر که می گویند مژده بهشت یافته اند ثابت نمی کند و نیز آنان را از جمع مؤمنان متمایز نمی نماید زیرا در قرآن امثال این مژده ها و بشارت ها بسیار است که (….. هر کس ایمان آورده و کار صالح نماید در بهشت خواهد بود …..)، و …..،

یا این حدیث که به صحت پیوسته که فرموده است (علی و شیعه او در بهشت هستند) یا این حدیث صحیح دیگر که فرشته وحی گفت (اي رسول خدا امت خود را بشارت بده که هرکس بمیرد و چیزي را شریک خدا نداند و نسازد به بهشت وارد خواهد شد) و …..، …..، پس این گروه ده نفري هرگاه مؤمن بوده و پایبند به قرآن و سنت باشند بدون تردید بهشتی خواهند بود ….. و در ضمن غیر از این ده نفر نیز عده اي از اصحاب مژده بهشت یافته اند از جمله عمار و خاندان عمار و یا این حدیث که بهشت مشتاق چهار نفر است (علی بن ابی طالب، عمار یاسر و سلمان فارسی و مقداد) و …..و این حدیث مشهور که (حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت هستند) و یا (حسن و حسین، جدشان در بهشت، دایی  هایشان در بهشت، خودشان دربهشت و دوستداران آنها هم در بهشت …..) و یا این حدیث که (جعفربن ابی طالب در بهشت است دو بال دارد که با آن به هر جا بخواهد پرواز می نماید …..)، یا (در حق عمروبن ثابت که اهل بهشت است)

و یا (به عبداﷲ بن مسعود که فرمود بشارت باد بر تو به بهشت) و ….. و (ثابت بن قیس که خوب خواهد زیست و شهید خواهد شد و به بهشت وارد می شود) و …..،(قیس که خوب خواهد زیست و شهید خواهد شد و به بهشت وارد می شود) و …..، پس این چه جار و جنجالی است که بر سر روایت (عشره مبشره) به راه انداخته اند و آن را سندي گرفته اند و وسیله افتخارات براي آن چند نفر ….. و اعتراف به آن را جزء معتقدات ضروري می شمارند چنانکه در نامه احمد آمده است که (….. روا نیست که بگویی فانی در بهشت و فانی در دوزخ، مگر آن ده نفري که پیامبر گواهی بهشت نموده …..) ….. پس در متن و سند روایت حق بررسی داریم …..، همانگونه که ملاحظه می نمائید سند این روایت به عبدالرحمن بن عوف و سعید بن زید منتهی می شود و کسی غیر از این دو نفر آن راروایت ننموده است از طریق عبدالرحمن که منتهی می شود به حمیدبن عبدالرحمن زهري از پدرش که گاهی از عبدالرحمن بن عوف و زمانی از رسول خدا مستقیماً روایت کرده که این سند باطل است و ناتمام، زیرا با توجه به زمان درگذشت عبدالرحمن معلوم می شود که او صحابی نبوده بلکه تابعی بوده و لذا عبدالرحمن را ندیده تا از او روایت کند …..

و به همین دلیل ابن حجر روایت او را منقطع می داند ….. پس قطعاً سند این روایت صحیح نیست، پس طریق روایت منحصر می شود به شخص سعید بن زید که خود را از عشره مبشره شمرده است و آن را در دوره معاویه در کوفه روایت نموده است و این حدیث تا قبل از آن زمان از او شنیده نشده ….. و کسی از این صحابی نپرسیده که چرا این روایت (با این اهمیّت) را تا آن زمان مکتوم نگاه داشته و آن وقت که معاویه بر قدرت نشسته آن را نقل نموده و قبل از آن بیان ننموده تا از اینهمه قتل و خونریزي و ….. جلوگیري نماید …..، ….. و احتمال دارد که این روایت را براي خشنودي معاویه و نجات از خطر مرگ و شکنجه و …..،جعل نموده باشد …..، در حالی که همه می دانند که رفتار و روش علی علیه السلام در طول حیات آن حضرت غیر از رفتار دیگران است و جمع اضداد ممکن نیست و او همان آقایی است که در شوراي شش نفره وقتی پیروي از شیوه ابوبکر و عمر را به او دیکته می نمایند و آن را شرط حکومت قرار می دهند چشم از خلافت پوشید ….. و مخالفت خود را صریحاً اعلام داشت و سپس آن کشمکش ها را با عثمان پیدا کرد و از کشتن او ناراحت نشد و حاضر نشد شهادت بدهد به اینکه عثمان به ناحق کشته شده و ….. خطبه شقشقیه را ایراد فرمود و در میان مردم فریاد برآورد که آگاه باشید هر قطعه زمینی که عثمان از ملک عموم به مالکیت کسی داده باشد و ….. به خزانه عمومی برگشت خواهد نمود، …..  و سپس آن دو بیعت شکن به جنگ او برخاسته و به راه مخالفت او قیام نمودند

(کلب گوید و خون مقدسین صدر اسلام را بر براي استقرار احکام قرآن و سنت رسول خدا بر زمین ریختند و نسل امت اسلام را قطع نمودند و و انحراف را تا کربلا بردند، تا اینکه قتل عام حسین و خاندان و اصحاب و یاران او عوض زنده شدن دین محمد صلی اﷲ علیه و آله قرار گرفت انا ﷲ و انا الیه راجعون …..)،

پس چگونه آنها با علی در بهشت وارد می شوند و بررسی بیشتر متن روایت نیز ما را از تصدیق آن باز می دارد، ….. آیا عبدالرحمن بن عوف همان نیست که در شوراي شش نفره شمشیر خود را بر علی کشیده که بیعت کن و الا تو را می کشم ….. و وقتی فساد وآشوب در کشور را پس از انتخاب عثمان دید به آن حضرت گفت اگر می خواهی شمشیر خود را بردار و من هم شمشیر خود را برعلیه عثمان زیرا او برخلاف تعهدش به من عمل کرده و ….. و از بیعتی که با عثمان کرده بود پشیمان بود و در حالی مردکه بر عثمان خشمگین و ناراحت بوده است،

و آیا ابوبکر و عمر که مژده بهشت یافتند همان دو نفري هستند که جگرگوشه رسول خدا یعنی صدیقه طاهره به هنگام وفات از آنها ناراضی و غضبناك بود و آیا آنها همان دو نفري هستند که به ایشان فرمود خدا و فرشتگان او را گواه می گیرم که شما دو نفر مرا به خشم آوردید و خشنود ننمودید و اگر پیامبر را ملاقات کردم از شما به او شکایت خواهم برد، و این مادر حسن و حسین آن دو سید جوانان اهل جنت علیه همین دو نفر فریاد و ناله شکایت برداشت …که (آه پدر اي رسول خدا پس از تو چه مصیبت ها که از دست پسر خطاب و پسر ابی قحافه نکشیدیم) و….. همان ها که میراث خاندان محمد را به غارت بردند و سخن امیرالمؤمنین علی علیه السلام در حق آنان راست در آمد که صبر نموده و شکیبایی ورزیدم مثل کسی که خار در دیده و استخوان در گلو داشت و دیدم که چگونه میراثم به یغما می رود…..،

و این همان ابوبکر است که فاطمه سلام اﷲ علیها وصیّت نمود که بر او نماز نگزارد و در تشیع جنازه او حاضر نشود و او و رفیقش محروم شدند و آیا همان است که دختر عزیز رسول خدا به او گفت در هر نمازي که می خوانم ترا نفرین می کنم، همان که حرمت خانه فاطمه را پایمال نمود و پیامبر را آزرد و قطعاً کسانی که پیامبر را آزار نمایند و

(کلب گوید آیا کسانی که اجر رسالت که مودت و محبت به ذوالقربی که مظهر تام آنها حضرت زهرا و امیرالمؤمنین و حسنی نبودند را ضایع نمودند می توانند مصداق این بشارت باشند) …..

و این عمر بن الخطاب بود که دائماً از حذیفه که از نام منافقان آگاه بود سؤال می کرد که آیا او جزء آنان است یا خیر و ….. پس اگر او از این روایت اطلاع داشت چطور نمیدانست که چه بر سر او می آید و …..، و ….. آیا این همان عمر است که در بیعت با ابوبکر به علی گفت بیعت کن وگرنه کشته خواهی شد، ….. و یا می دانست که یگانه مخالف آن انتخاب نادرست در شورا علی خواهد بود پس زمینه قتل او را درصورت مخالفت طرح نمود و حال آنکه هرکس مؤمنی را عمداً بکشد جزایش جهنم است و …..، و ….. و آیا طلحه و زبیرهمان کسانی هستند که عثمان را به کشتن دادند و مردم را علیه او به شورش وادار نمودند و ….. و همان دو نفري که بر امام زمان خود که اطاعت او واجب است شورش نموده و بیعت او را شکسته و آتش جنگ داخلی را افروخته تا در آن کشته شدند و روشن ترین مصداق این کلام رسول خدا شدند (….. هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت (در حالت کفر) از دنیا رفته است …..)، و همان دو نفري که فتنه نموده و همسر رسول خدا را از خانه بیرون آورده و به صحنه جنگ کشیدند ….. همان زبیر که پیامبر فرمود با علی می جنگی در حالی که ستمکار هستی ….. آیا مگر کسی که ستمگرانه با علی جنگ نماید جاي او بهشت خواهد بود …..، آیا این همان طلحه است که در اثناي جنگ جمل امیرالمؤمنین او را قسم داد درباره حدیث غدیر ولایت و اقرار خواست و او بهانه آورد که آن را فراموش کرده و پس از بیعت با علی علیه السلام با او به جنگ برخاست و ….. تا آنکه مروان او را به خونخواهی عثمان با پرتاب تیري هلاك کرد، آیا این همان طلحه نیست که آیه(حق ندارید پیامبر را بیازارید و نه اینکه به هیچ وجه همسران او را پس از او به همسري خویش درآورید، آن کار شما درپیشگاه خدا گناهی سهمگین است)، درباره او نازل شد و در رابطه با آنچه با جسارت و اهانت گفته بود که (….. اگرپیشامدي براي او یعنی پیامبر نمود یعنی از جهان رفت، ما بعد از او با همسران او ازدواج می کنیم و گفت اگر پیامبر بمیرد من با عایشه که دختر عموي من است ازدواج می کنم)

(کلب گوید: آیا بدتر و نامربوط تر و گستاخانه تر و کفرآمیزتر از این سخنان ممکن است از دهان کسی خارج می شود که ما در کتاب تفسیر خود جایگاه دشمنان رسول خدا را براساس آیات قرآن در دوزخ جاوید ثابت نمودیم)

و وقتی این سخنان کفرآمیز او به گوش پیامبر رسید و او را دل آزرده کرد و سپس آن آیه نازل گردید، و نیز عمر وقتی زخم برداشته بود به طلحه گفت (….. پیامبر خدا در حالی درگذشت که از آن سخنی که در روز نزول آیه حجاب گفتی از تو خشمگین بود) و ابوعثمان جاحظ می گوید: طلحه در روزي که آیه حجاب نازل شد در حضور کسانی که حرف او را به پیامبر رساندندگفت (….. حجاب امروز زنان پیامبر چه فایده اي براي آنان دارد زیرا فردا که می میرد ما زنان او را به ازدواج خود درمیآوریم)،

(کلب گوید خوب توجه کن که اینگونه سخنان قبل از اینکه در قالب سخن از دهان یاوه گو آنان خارج شود در دل آنها جهنمی بپا کرده بود از بی حیایی و بی شرافتی نسبت به حریم خصوصی رسول خدا انا ﷲ و انا الیه راجعون)

و ….. و یاسعدبن ابی وقاص ….. و یا ابوعبیده جراح گورکن مدینه …

روایتی از ابوذر در فضیلت عثمان …:

آن ابوذر که پیامبر در خصوص او فرمود (آسمان نیلگون سایه نیفکنده و زمین تیره در بر نگرفت کسی را که راستگوتر از ابوذر باشد …..)، ….. همان کسی که فرمایش رسول خدا را بر صورت عثمان می زند که (….. چون بنی امیه به سی تن برسند سرزمین خدا را مایملک خود می سازند و بندگان خدا را برده و دین خدا را مایه گمراهی و …..) و عثمان او را دروغگو میخواند و البته هرکس ابوذر را دروغگو بخواند (العیاذباﷲ) رسول خدا را دروغگو نامیده است، ….. و یا عایشه که فریاد مینمود نعثل را بکشید خدا او را بکشد و …..، با این همه درگیري آمده و فضایل او را روایت می کند در حالی نزد آنان هیچ احترامی ندارد)، …..،

محمدبن آدم روایت نماید، (در مکه اسقفی را دیدم، از او سؤال کردم چگونه مسلمان شدي گفت به سفر دریایی رفته بودم و کشتی ما غرق شد و من به جزیره اي افتادم نیمه شب درنده اي را دیدم که خدا را اینگونه تسبیح میگفت (….. ابوبکر صدیق، عمر فاروق، عثمان کشته در خانه، علی شمشیر بر کنار، بر بدخواهان آنان لعنت و دوزخ جایگاه آنان باد، و آن جانوري بود که سر شترمرغ، صورت انسان، دست و پاي چارپایان و دمی مثل دم ماهی که به من دستور داد مسلمان شو وگرنه کشته می شوي ….. پس من مسلمان شدم و …..)، جاعل این حدیث مزخرف و چرند، یعنی ابن آدم را هیچیک از علماء حدیث و رجال شناسان نمی شناسند و ….. و آن اسقف هم در شناسایی دست کمی از این ابن آدم ندارد ….. و در ضمن اگر متن روایت را تصدیق کنم که بر بدخواهان خلفاء چهارگانه لعنت فرستیم و جایگاه آنان را دوزخ بدانیم می دانید که دشنام خود را نثار چه کسانی کرده ایم، …..، به توده عظیمی از اصحاب عادل و راست رو ….. که با یکی از خلفاء چهارگانه خصومت و مخالفت داشته اند و …..

(کلب گوید این حدیث خلاف کتاب خدا هم هست در آنجا که خداوند می فرماید لا اکراه فی الدین، راوي خبیث طرفدار مسلمان نمودن به زورشمشیر و تهدید به قتل بود و حال آنکه این گونه اسلام آوردن نه بر حکم کتاب خدا و نه به روش و سنت پیامبر و نه بر حکم عقل و شعور است و به درد عده اي زورگو و قلدر می خورد که فکر می کنند بایستی با تهدید دیگران به قتل و کشتار آنانرا مسلمان نمود و این طرز تفکر عهد جاهلیت اموي مسلکان است)

آیاتی که در مناقب خلفاء نازل کرده اند:

قرطبی در تفسیر خود آورده که پیامبر در تفسیر سوره والعصر گوید (….. آن انسان که زیان کرد (ابوجهل)، مگر کسانی که ایمان آوردند (ابوبکر) و کارهاي خوب کردند (عمر) و به حق سفارش نمودند (عثمان) و به صبر سفارش کردند (علی) و…..)، آیا رواست که با چنین روایت مسخره اي که بدون هیچ سند است به خدا و رسول او دروغ ببندند و ….. در حالی که دراین مقوله روایات ناقض و معارض آن فراوان است از جمله قول ابن مردویه که از ابن عباس آورده که منظور از (جز کسانی که ایمان آورده و عمل صالح کردند علی و سلمان است) و …..، چون دروغ بودن روایت خیلی واضح و روشن بوده به غیر ازدو نفر (قرطبی و شربینی) کسی دیگر آن را نقل ننموده و ابن حجر می گوید در تفسیر این سوره هیچ حدیث صحیح از قول پیامبر نیافتم …..،  و از سیاق آیه نیز معلوم می شود همه اوصاف یک گروه است نه افراد مستقل …..،

(کلب گوید در تفسیر این آیه دریایی از معانی است و منظور این انسان و بشر است که در طول عمر و زندگی خود با جهل و نادانی دچار خسران میشود مگر گروه کمی که ایمان می آورند و عمل صالح انجام داده و یکدیگر را به حق و صبر سفارش می نمایند و دلالت دارد که این گروه پس از ایمان نیز مواظبت بر حفظ خود و عدم سقوط و انحراف از صراط مستقیم دارند و ….. که مصداق آن همان مولانا المظلوم امیرالمؤمنین علی و پیروان او هستند که به حبل و ریسمان الهی چنگ زده و در مسیري که خدا تعیین نموده در حرکت هستند …..)،

و نیز واحدي روایتی را ثبت کرده ….. که این آیه درباره ابوبکر، عمر و علی نازل شد که (….. هر دشمنی که بر دلهاي آنان بود زایل کردیم و …..) ….. و چنان بود که اگر کمر ابوبکر درد می کرد علی دست خود را داغ می کرد و براي مداوا به کمر ابوبکر می چسبانید …..) ….. آري از این روایت با این سند سست که از عبدالرحمن عدل و محمد فحام تشکیل شده هیچ افتخار و فضیلتی حاصل نمی شود …..، و ….. اینها نمونه هایی است از بهتان و دروغ سازي جاعلان به قصد فضیلت تراشی که براي این و آن صورت داده اند و ساده لوحان آنها را حقیقت دانسته و صفحات تألیفات خود را از این اراجیف پر و تفسیر و حدیث و تاریخ را به آن آلوده نموده و حقایق را لجن مال نموده اند …

فضیلت تراشی براي معاویه پسر ابوسفیان:

فکر می کردیم که درباره معاویه نیازي نیست که سخن را به شرح و بسط بکشیم چون مسلمانان او را می شناسند و به روحیه پلید او پی برده و از تبهکاري ها و جنایات سهمگین او و از رذایل بی حد و حساب و دودمان تباه و نسب ناپاك، و خانواده کثیف او با خبر هستند و تصور می کردیم که هرکس زبان به مدح او باز کند عرق شرم بر پیشانی او چون سیل روان خواهدشد ولی پندار ما درست از آب در نیامد و دیدیم که چگونه افراد گستاخ و خیره سر پیدا شده که براي این عنصر پست و پلیدمدح و ثنا تراشیده اند …..، و ما در این کار اعتنایی به قیل و قال ابن کثیر نکردیم و نه به نداهاي موهوم و نه به خواب و خیال و ….. و توجهی به خواب عمربن عبدالعزیز و نه سخن احمد حنبل که (به معاویه چکار دارند …..) ما به چنین یاوه ها و عقاید سست و هاتف مجهول و خواب و خیال ….. کاري نداریم و براي آنها ارزشی قائل نیستیم ….. و آنها را در مقابل فرمایشات رسول خدا درباره معاویه و …..، هیچ می شماریم:

روایاتی مستند از رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله در مذمت معاویه:

1.علی بن اقمر از قول عبداﷲ بن عمر آورده است (….. پیامبر از راهی پست بالا آمد و در حالی ابوسفیان را دید که سواره بود و معاویه و برادرش همراه او بودند و یکی دهانه مرکب او را گرفته و دیگر آن را می راند پس آن حضرت چون نظر برآن سه نفر انداخت فرمود (….. خدایا لگام گیر و مرکب ران و سوار را لعنت فرما …..) پس گفت از او سؤال کردم خودت شنیدي گفت آري و اگر دروغ بگویم گوش هایم کر و چشمانم کور باد …..)

طبري آن سه نفر را ابوسفیان، معاویه و یزید فرزند معاویه می داند …..، و امام مجتبی به همین حدیث اشاره دارد در آنجا که به معاویه می فرماید (….. ترا به خدا قسم می دهم اي معاویه آیا بیاد داري پدرت و تو و برادرت را …..، که پیامبر آنها را دید و فرمود (خدایا سوار، دهانه کش و ستورران را لعنت فرما) ….. و یا محمدبن ابی بکر به او گفت اي معاویه تو ملعون پسرملعون هستی.

2.براءبن عازب می گوید: ابوسفیان همراه معاویه آمد پس رسول خدا فرمود (خدایا تو آن جلویی و دنباله رو او را لعنت بفرما و خدا آن چموشک را بگیر پس براء از پدرش (راوي حدیث) پرسید چموشک کیست او گفت معاویه، …..).

3.احمدبن حنبل در مسند و نصربن مزاحم در کتاب صفین آورده اند که ابن عباس گفت ….. (در سفري همراه رسول خدا بودیم و آن حضرت صداي دو نفر را شنید که آواز می خواندند و به نوبت به هم جواب می دادند …..، رسول خدا فرمود ببینید آنها چه کسانی هستند و خبر آوردند که آن دو نفر معاویه و عمروعاص هستند و رسول خدا دست به دعا برداشته فرمود(خدایا آن دو را نگونسار فرما و در دوزخ خود به آتش انداز)، …

4.رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله فرمود: (….. از این راه مردي از امت من می رسد که در رستاخیز برانگیخته می شود درحالی که دینی غیر از دین من (یعنی دین اسلام) دارد …..، پس معاویه وارد شد …..)،

5.در حدیث مشهوري آمده است که رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله وسلم فرمود (….. معاویه در تابوتی از آتش در پائینترین طبقه دوزخ است و از آنجا فریاد می زند، اي خداي پرمهر، اي خداي نعمت بخش اینک به داد من برس که قبلاً سرپیچی نمودم و از تبهکاران بودم).

(کلب گوید آري به خدا قسم این روایت صحیح است زیرا معاویه خود آن را تصدیق کرد در آنجا که وقتی به او گفتند تو وقتی می دانستی جایگاه علی حق است چرا باعث این همه خونریزي و کشتار مسلمانان شدي گفت براي حکومت گفتند نترسیدي گفت شما نمی دانید رحمت خدا چقدر واسعه است و خدا چقدر مهربان است اي معاویه احمق و سفاك سزاي اعمال خود را ببین این دوزخ جاویدان است و این همان عذاب ابدي است که خداوند به دشمنان خود و مشرکین یعنی دشمنان پیامبر و ذوالقربی او وعده داده بود)

6.ابوذر غفاري به معاویه می گوید: (….. از رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله شنیدم که فرمود: معاویه در آتش خواهد بود، ولی معاویه به حدیث پیامبر استهزا و به آن خنده می کند و دستور می دهد ابوذر را زندانی کنند، …..) که روایت آن بطور کامل در جلد هشتم آمد …

7.ابوذر غفاري به معاویه می گوید: (….. از رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله در حالی که تو از کنار او می گذشتی شنیدم که فرمود: خدایا او را لعنت کن و او را جز با خاك (گور) سیر مگردان …..).

(کلب گوید ….. هیچ شکی نباید داشت که تمامی این روایات با قرآن کریم مطابقت دارد در آنجا که خدا می فرماید (الفتنه اشد من القتل)، و یا (من قتل نفساً زکیه کمن قتل الناس جمیعاً …..) و یا (من قتل مؤمناً متعمداً فجزاه جهنم خالد فیها ابداً)، و….. شک نیست که او در امت اسلام فتنه اي نموده و مؤمنین بی گناه را به خاك و خون کشید، و در راه انحرافی خود تعمد داشته و …..، و جنگ او با وصی رسول خدا و خلیفه مسلمانان به منزله حرب با رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله و حرب باخداوند علی اعلی است و ما در کتاب تفسیر خود دوزخی بودن محاربان با رسول خدا و ذوالقربی او را با آیات کتاب خداثابت نمودیم ….. و سیعلم الذین ظلموا اي منقلب ینقلبون …..).

8.از زبان رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله نقل شده که (چون بر امت اسلام شکم باره اي که می خورد و سیر نمی شود حاکم شود، امت باید از او برحذر و در احتیاط شود، پس ابوذر فرماید که رسول خدا صلی اﷲ علیه واله به من خبر داد که او معاویه است و در عبارتی دیگر فرمود: کار این امت به خرابی نمی رود جز در حکومت مردي فراخ معده و گشاده شکم …..،).

9.نصربن مزاحم در کتاب صفین و ابن عدي و عقیلی و خطیب بغدادي و مناوي …..، از قول رسول خدا به نقل ابوسعید خدري و عبداﷲ بن مسعود آورده اند که آن حضرت فرمود: (….. هرگاه معاویه را بر فراز منبر من دیدید او را بکشید …..)، ویا به لفظ دیگر فرمود (….. هرگاه معاویه را بر فراز منبر من دیدید که نطق می کند او را بکشید در لفظ دیگر گردن بزنید…..)، ابوسعید خدري پس از نقل این حدیث اضافه می نماید (….. که ما اینکار را نکردیم و لذا رستگار نشدیم …..)، و حسن بصري می گوید: (….. مسلمانان این دستور رسول خدا را انجام ندادند و رستگار نشدند …..). ….. رجال این سند یوسف بن موسی، جریربن عبدالحمید، اسماعیل بن خالد، اعمش سلیمان بن مهران، حسن بصري، همگی از رجال ثقه صحاح شش گانه و بخاري، ابوداوود و ترمذي ….. هستند …..،این حدیث صحیح است و بی اشکال و مرسل بودن آن به وسیله سند متصلی که وجود دارد تکمیل می شود،

بلادرزي میگوید: اسحاق بن ابی اسرائیل ….. از ابوسعید خدري روایت می نماید که (….. یکی از انصار خواست معاویه را بکشد به او گفتیم در دوره حکومت عمر شمشیر نکش تا جریان را از عمر کتباً سؤال کنیم، او گفت من از رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله شنیدم که فرمود هرگاه معاویه را دیدید که بر پاره تخته ها خطابه می خواند او را بقتل برسانید …..، گفتند آري ما نیز اینحدیث را شنیده ایم ولی این کار را تا از عمر استعلام نکنیم انجام نخواهیم داد پس آن را براي عمر نوشتند ولی او هیچ جوابی نداد تا مرد)، رجال این سند (ابویعقوب مروزي، ابومحمد اعور، ابوسلمه بصري، ابوالحسن بصري، ابونضره، ابوسعید خدري)….. همگی ثقه و از رجال صحاح سته و ….. هستند. این روایت را با همین مضمون ابن حجر، حسن …..، روایت نموده اند ونیز ابن حبان از طریق ….. این روایت را نقل نموده که رجال سند آن (ابوسعید کوفی، شریک نخعی، ابوبکر مقري، زربنحبیش، عبداﷲ بن مسعود) همگی از رجال اصحاح و ثقه هستند و …..، ….. ولی اصحاب به این عمل ننمودند ….. همانطور که برجسته ترین این جماعت، امر رسول خدا را در مورد (ذوالثدیه) اجرا ننمودند

و یا این دستور رسول خدا که روایات آن نزد آنان به صحت ثابت است …..، که (هرگاه براي دو خلیفه بیعت گرفته شد، نفر دومی را بکشید …..) یا ….. (هر کسی خواستکار این امت را در حالی که متحد هستند به تفرقه بکشد، هر کس می خواهد باشد او را با شمشیر بزنید …..)، یا (هرگاه دیگري آمد با آن امام به کشمکش پرداخت، گردن دومی را بزنید و …..) که همگی در احادیث صحیح آمده است …..،)،

(کلب گوید که بر اساس این روایات صحیح معاویه علیه الهاویه واجب القتل بوده است ولی تخطی امت آنان را گرفتار و درمنجلاب بدبختی و نکبت فرو برد انا ﷲ و انا الیه راجعون).

10.از طریق زیدبن ارقم و عباده بن صامت، روایتی آمده است که منسوب به رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله است که (…..هرگاه معاویه و عمروعاص را در کنار هم دیدید آنها را از هم جدا کنید زیرا آن دو نفر براي کار خیر گرد هم نمی آیند … ،(…..

11.روایتی دیگر منسوب به رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله که می فرماید (….. از این راه مردي در برابر شما خواهد آمد که وقتی می میرد بر غیر سنت من مرده است، ….. و سپس معاویه سر می رسد …..)، …

سخنانی از علی علیه السلام در نکوهش معاویه:

12.در نامه اي از مولاي متقیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام به معاویه چنین آمده است: (….. نامه ات رسید، نامه کسیکه بصیرتی ندارد تا او را هدایت نماید و رهبري ندارد تا او را به راه خردمندانه ارشاد نماید بلکه هواي نفس او را احضار نموده وگمراهی او را به سوي خود کشیده و او به دنبال او کشیده شده است …..، اما افتخارات من در دوره اسلام و موضوع خویشاوندي من با پیامبر خدا صلی اﷲ علیه وآله و منزلت و جایگاه من را نسبت به قریش می دانی و به جان خودم اگر میتوانستی آنها را انکار و یا رد نمایی البته رد و انکار می کردي …..)،

(کلب گوید ….. اگر زمان برداشته شود و همان وضعیت تکرار شود و دو سپاه علی علیه السلام و معاویه بن ابی سفیان در مقابل هم صف آرایی کرده باشند، در یک طرف وصی رسول خدا علی علیه السلام، حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت و دو سبط رسول خدا و اصحاب بدر و یاران و بزرگان از پیروان محمد را از جمله عمار، سلمان، مقداد …..، می دیدي و در طرف دیگر یعنی طرف مقابل معاویه فرزند ابوسفیان و پسر هند جگرخوار و ارازل و اوباش گمراه او را …..، می دیدي ترا به خدا قسم، به کدام سمت می رفتی و بدان و آگاه باش که الآن هم در همان طرف هستی و فردا بعد از مرگ هم دو راه بیشتر وجود ندارد بهشت جاویدان و دوزخ جاویدان پس به راهی برو که پشیمانی نداشته باشد انشاءاﷲ و هرگاه شک کردي آگاه باش که شمشیر به روي وصی رسول خدا و حسن وحسین و اصحاب رسول خدا و …..، کشیدن ترا به دوزخ جاوید سوق خواهد داد ….)، …

13.در نامه اي دیگر از امام به معاویه چنین آمده است (….. این گمراهی و بیراه روي را که در ایام سالخوردگی و علیرغم و سپري شدن عمرت در وجودت ریشه دارد را از وجود خود دور نما، زیرا تو امروز شبیه جامه و لباس پوسیده اي هستی که هرگوشه اش را اصلاح کنند قسمت دیگر آن پاره می شود، آگاه باش اي معاویه که تو یک نسل پر تعداد از مردم را گمراه کردي و با بیراهه روي فریب دادي، و به دریاي خود افکنده اي و ظلمت ها آنان را فراگرفته و شبهه هاي متلاطم آنان را بهاین سو و آن سو پرت می نماید و از راه صحیح منحرف و به یک طرف رفته اند و …..، مگر آن عده که با بصیرتی از تو برگشته و پس از شناختن تو، ترا ترك نموده اند …

14.و در نامه اي دیگر از امام علیه السلام به معاویه چنین آمده است (….. تو گمراهی هایی را از خودت بروز دادي که بی شباهت به آنچه خاندان و خویشاوندان تو بروز دادند نیست، همان کسانی که کفر و آرمانهاي باطل و ناروا، آنان را به حسدورزي نسبت به محمد صلی اﷲ علیه وآله وادار نمود تا در آن محلها که تو از آنها خبر داري به خاك هلاکت غلطیدند….. و من در آن رزمگاه ها، حریف آنان بودم، همان رزم آور و جنگجویی که به آنها در می آویخت، و راه را بر آنان می بست و بزرگان آنان و سران گمراهی را کشت و اگر خدا بخواهد اولاد آنان را نیز به آن نیاکان ملحق خواهم ساخت و اي بد بر احوال آن فرزندي که از پی جدي برود که جایگاه و قرارگاه او آتش ابدي دوزخ الهی است …..)،

(کلب گوید یا امیرالمؤمنین ما سگان روسیاه درگاه تو به شما افتخار می کنیم و خداوند علی اعلی را شاکر و سپاسگزاریم که ما را به دوستی و ولایت شما مفتخر فرمود الحمد ﷲ رب العالمین و شکراً ﷲ تعالی، الحمد ﷲ الذي جعلنا من المتمسکین به ولایت مولاناالمظلوم علی بن ابی طالب و اولاده المعصومین علیهم السلام).

15.این قسمت دیگري از نامه حضرتش به معاویه است (….. دیرزمانی است که تو و طرفداران تو که دوستداران شیطان مطرود هستند، حق را افسانه هاي پیشینیان خوانده اید و آن را به پشت افکنده اید و درصدد برآمده اید که با دست و زبانتان نور خدا را خاموش گردانید و حال آنکه خدا نور خود را به کمال می رساند اگرچه کافران نخواهند و آن را مکروه دارند…..، به جان خودم سوگند آن نور هرچند تو آن را نخواهی و آن را مکروه داشته باشی به کمال خواهد رسید و دانش دین منتشر خواهد شد و البته تو به سزاي کارت خواهی رسید پس در زندگی دنیایی خود که از تو جدا خواهد شد تا می خواهی و می توانی تبهکاري نما ولی گویا هم اکنون می بینم، روزگار باطل و نا رواگري تو به پایان رسیده و امور ریاست و حکومت توبر باد رفته و تو به سوي شعله هاي فروزان و سوزان دوزخ کشانده شده اي و در حالی که خدا به هیچ وجه به تو ستم نکرده باشد و البته پروردگارت به بندگان خود ستم کننده نیست …..).

(کلب گوید یا امیرالمؤمنین یا قسیم الجنه و النار آیا می آید روزي که ما به چشمان خود ببینیم این جرثومه فساد و تبهکاري امت اسلام و یاران او که اینگونه امت اسلام را به تباهی کشیدند و تخم نفاق و پراکندگی را در مسلمانان پراکنده نمودند و ….، که درآتش ابدي خداوند معذب گردند آري خواهیم دید انشاءاﷲ تعالی).

16.این هم قسمتی از نامه آن حضرت به معاویه است (….. کارهاي بدي که کرده اي، همراه با اطلاعی که خداي متعال از وضع تو دارد، موجب گردید که خدا وضع و کار تو را به اصلاح نیاورد و دلت را آماده تبهکاري گرداند، اي پسر صخر، اي پسر ملعون (یا در عبارتی اي پسر صخر ملعون)، ادعا کرده اي که بردباري تو به اندازه کوهستان و دانش تو میان اهل شک، مایه شناخت و حل و فصل است و حال آنکه تو منافقی سبکسر و گمراهی عنود و بی عقل و ترسویی پست و رذل هستی ،(…..

17.و در نامه اي دیگر به او می نویسد (….. نامه ات رسید، دیدم مقصودي بالاتر از آنچه سزاوار توست اراده کرده اي و …..، پناه بر خدا که تو تا چه اندازه با دشواري به تمایلات بدعت آمیز چنگ زده اي ….. و بعلاوه پایمال نمودن حقایق و ترك موازینی که خدا به موجب آنها بازخواست خواهد کرد و براي بندگانش حجت به شمار می آید …..)

17.و وقتی معاویه آن حضرت را به قرآن دعوت نمود آن حضرت چنین پاسخ داد (….. تو مرا به حکم قرآن دعوت کرده اي و من می دانم که تو نه اهل قرآن هستی و نه اینکه خواهان حکم و نظر آن هستی و از خدا بایستی مدد خواست …..).

18.و در نامه اي امام علیه السلام به او چنین می نویسد (….. اکنون وقت آن رسیده که از درك امور واضح و روشن بهره گیري نمایی ….. بنابراین پس از روگردانی از حق چه چیز باقی می ماند جز گمراهی آشکار و رسوایی …..).

19.و در نامه اي دیگري به او می نویسد: (….. تو اي معاویه کی اداره کننده خلق بوده اي ….. مگذار شیطان در مورد تو کامیاب شود، هرچند که می دانم خدا و پیامبرش راست گویند (یعنی تو چنین نخواهی کرد و پیرو شیطان بوده و هدایت نخواهی شد) ….. علّت آن است که تو خوشگذران و عشرت طلب هستی و لذا شیطان توانسته است ترا در اختیار گیرد و در وجودت مانند خون جریان یابد …..).

20.و نیز در نامه اي دیگر از آن حضرت علیه السلام به معاویه چنین آمده است (….. در مورد آنچه تحت اختیار توست ازخدا بترس ….. و به حال خودت فکر کن و در فکر خودت باش زیرا خدا راه صحیح را به تو نشان داده است و آن هنگام که کارهایت به پایان رسد، به نتیجه پر زیان خواهی رسید و به سرمنزل کفر، که هواي نفس، تو را به درون شرارت انداخته و به سرگردانی مبتلا ساخته است.).

21.و نیز در جوابی به او می نویسد (….. پس از آنکه به حال الفت و وحدت بودیم که ذکر نمودي …..، امروز ما ایمان آوردیم و شما کافر و منکر شدید ….. از شما هرکه مسلمان شد از روي ناچاري و اضطرار مسلمان شد و در حالیکه از اسلام متنفر بود و در حالی که با رسول خدا (ص) در حال جنگ و ستیزه بود …..، آگاه باش که همان شمشیر در دست من است که در یک زمان اثرش را بر جد و دایی و برادرت دیدي و تو را اي معاویه به خدا قسم تا وقتی که بیاد دارم شخصی سنگدل وعنود و نابخرد بوده اي، ….. و مانند آن است که تو از نردبانی بالا رفته اي که در فراز آن بدبختی به تو و خاندانت روي خواهد نمود ….. و تو تا چه اندازه به عموها و دایی هاي خود شباهت داري که پستی و بدنهادي و افکار ناروا، آنها را به انکارحق و انکار رسالت محمد (ص) وادار نمود تا در آنجاها که تو به آن آگاه هستی به خاك هلاکت در غلطیدند ….. و درمقابل شمشیرهایی قرار گرفتند که هیچ نبردي از آنها خالی نماند و هرگز سست و کندي نگرفت …..)،

(کلب گوید سلام وصلوات خدا بر مولاي ما امیرالمؤمنین وصی رسول خدا و امام برحق و آیت عظماي پروردگار و هادي و رهبر پاك و معصوم و مظلوم که یاوران او کم و دشمنان او زیاد و رنج و محنت او خارج از وصف، خدایا از سوي خود و از سوي اهل اسلام به آن حضرت پاداش بی نهایت عظیم عطا فرما مادامی که پرندگان بر شاخساران نغمه سرایی می نمایند و تو بر عالم و ملک هستی فرمانروایی داري آمین، آمین، آمین یا رب العالمین)

22.و نیز آن حضرت در جوابی که به معاویه می دهد می فرماید (….. و اما اینکه نوشته اي ما همه از قبیله بنی عبد مناف هستیم و بر یکدیگر برتري نداریم ….. ولی به جان خودم سوگند که در حقیقت ما فرزندان یک پدر هستیم و نیاي مشترك داریم ولی امیه با هاشم برابر نیست، و نه حرب مانند عبدالمطلب و نه ابوسفیان هم شأن ابوطالب و نه مهاجر با آزادشده فتح اسلامی، و نه آنکه نسب مشخص و والا دارد با آنکه به کسی و خانواده اي چسبانیده و منسوب گردیده است و نه آنکسی که بر مدار حق است مانند کسی است که بر مدار باطل است، و نه مؤمن چون منافق و حیله گر و البته چه تیره روز و بدبخت و پست است آن فرزندي که از اجدادي پیروي نماید که به آتش دوزخ درافتاده اند …..)، ابن ابی الحدید در شرح این فرمایش مولاي متقیان مطرح می سازد که آیا مسلمان را می توان به خاطر کافر بودن جدش سرزنش نمود و سپس جواب می دهد، (آري، در صورتی که از جدش پیروي کرده و قدم جاي قدم او قرار دهد و از او تقلید نماید، …..).

23.و در نامه اي دیگر خطاب به او می فرماید (….. ترا چه به این که چه کسی برتر است و چه کسی پائین تر …..،آزادشدگان فتح مکه و فرزندان آنها را چه مربوط است که به تعیین مرتبه مهاجران پیشرو و ….. اقدام نمایند ….. آیا نمیتوانی پایت را به اندازه گلیم خود دراز کنی و بدانی که پست تر از آن هستی که به چنین اموري بپردازي …..).

24.و در نامه اي که آن حضرت به مخنف بن سلیم می نویسد، فرموده است (….. ما تصمیم گرفته ایم که به طرف این جماعت حرکت نمائیم که در مورد بندگان خدا به موجب چیزي غیر از وحی الهی حکومت کرده و درآمد عمومی و غنایم رابه خود اختصاص داده اند و قانون جزاي اسلامی را تعطیل کرده اند و قانون و تعلیم اسلام را از بین برده و در کشور اسلامی به تبهکاري پرداخته اند و به جاي مؤمنان، فاسقان را به دوستی و مشورت گرفته اند ….. و وقتی دوستان خدا بدعت هاي آنانرا گناه و بزرگ به حساب آورده، کینه او را بدل گرفته و او را تبعید و محروم نموده اند ….. آنان بر ستمگري اصرار میورزند و بر مخالفت با اسلام و جدایی از ما متحد شده اند و دیرزمانی است که راه بر اسلام بسته و در گناه ورزي همکاري نموده و ستمکار بوده اند …..)،

25.و در نامه اي که به عمربن العاص نوشته است فرموده: (….. با معاویه در کارهاي ناروایش همراهی نکن، زیرا معاویه مردمرا حقیر شمرده و اسلام را نابخردانه خوانده است …..).

26.و در نامه دیگر به عمروبن العاص می فرماید (….. تو که به خاطر مردي زشتکار و بی آبرو دست از انسانیت کشیده اي ….. اگر خدا تو و پسر هند جگرخوار را به چنگ من درآورد، پس شما را به آن تعداد از قریش ملحق می کنم که بر پیامبرخدا ستم کردند و خداوند آنان را هلاك فرمود و در صورتی که به چنگ من نیفتید و بعد از من زنده بمانید، البته خداوند به تنهایی به حساب شما خواهد رسید و براي انتقام گیري از شما، انتقام او کفایت می کند و هم کیفر او کافی است …..).

(کلب گوید صدق مولانا المظلوم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام)

27.و در نامه اي که به محمدبن ابی بکر و مردم مصر می نویسد می فرماید: (….. از تبلیغات آن دروغ ساز یعنی پسر هند جگرخوار برحذر باشید و فکر نموده و بدانید که امام هدایت گر هیچگاه با پیشواي گمراه کننده برابر نیستند و همچنین هیچگاه وصی رسول خدا با دشمن رسول خدا برابر نخواهد بود، خداوند ما و شما را در زمره کسانی قرار دهد که آنها را دوست داشته و از آنان خشنود است).

28.و نامه آن حضرت به محمدبن ابی بکر در رابطه با نامه هاي که معاویه و عمروعاص براي او نوشته بودند و آن نامه ها را او، به محضر امام علیه السلام فرستاده بود ….. (….. نامه معاویه زشتکار فرزند زشتکار و عمروعاص زشتکار کافرزاده راخواندم، نامه آن دو نفر که در نافرمانی و عصیان به خدا به هم عشق و علاقه می ورزند و در کار ریاست و رشوه خواري در حکومت با هم توافق دارند و در زندگی دنیا نکوهیده سیرت هستند …..) …

29.و آن حضرت در نامه اي به مردم عراق چنین می نویسد (….. خدا شما را رحمت نماید ….. و حقیقت چنین است که شما با آزاد شده گان فتح مکه و فرزندان آنان می جنگید، با آنان که ستمکار و سنگدل هستند و از روي ناچاري اظهار اسلام نمودند و آن کسی که در برابر رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله سراسر ستیزه و جنگ و دشمنی بود، همان دشمنان خدا و همان دشمنان سنت و قرآن و همان وابستگان به قبایل مشرك و مهاجم و اهل بدعت و خلاف کاري، همان کسانی که اهل اسلام(در عهد رسول خدا) از آسیب هاي جنایتکارانه آنها ترس و خوف داشتند و وجود آنان همواره خطري بزرگ براي اسلام به حساب می آمد، همان رشوه خواران دنیاپرست، به من خبر رسیده است که پسر نابغه (عمروعاص)، حاضر به بیعت با معاویه نشد تا اینکه معاویه به او چیزي داده و او براي معاویه شرط کرده که به او رشوه اي بدهد، سنگین تر و گران تر از همه آن قدرت و سلطه اي که در چنگ دارد ….. و در میان آن جماعت کسی هست که در میان شما شراب خورده و در دوره مسلمانی بر او حد (شراب خواري) جاري گردیده و فساد عقیده و دینش و زشتکاري او معروف و ضرب المثل است و نیز د رمیان آن جماعت (ناپاکان) کسی هست که تا سهمی از مال مسلمین به او داده نشد، حاضر به قبول اسلام نگردید …..، اینان سران و پیشوایان آن جماعت (ناپاك) را تشکیل می دهند و نیز آن کسانی که از ذکر اعمال زشت آنها خودداري کردم و آنها هم مانند همان کسانی هستند که به آنها اشاره کردم و بلکه تبهکارتر و با ضرر و زیان بیشتر …..، این کسانی که یادآوري کردم در صورت تسلط بر شما …..، دست به تعدي و تجاوز خواهند زد و در مملکت اسلام فساد و تبهکاري برپا خواهند نمود ….. پس به من گوش فرا داده و از من اطاعت کنید زیرا به خدا قسم اگر از فرمان من اطاعت کنید هرگز گمراه نخواهید شد و در صورتی که از فرمان من سرپیچی نمائید به صواب نخواهید رسید، پس آماده جنگ با آنها شوید زیرا ….. زشتکاران براي نبرد با شما آماده شده، با این هدف که بندگان خدا را بیازارند و شکنجه نمایند و مشعل دین خدا را خاموش نمایند و آگاه باشید که کوشش دوستداران شیطان و کسانی که درگروه طمع ورزان و حیله پردازان و سنگدلان هستند نبایستی از کوشش و تلاش و مجاهدت نیکوکاران و صالحان و پارسایان و آنانی که فناي در حق و عقیده درست و محو فرمانبرداري از خداوند خود شده اند بیشتر باشد و به خدا قسم اگر جمعیت آنان روي کره زمین را پر کرده باشند و من یک تنه با آنها روبرو شوم، نه اهمیتی می دهم و نه احساس ترس و تنهایی می نمایم، زیرا من آن ضلالت و گمراهی، که آنها در آن فرو رفته اند و آن هدایتی را که ما بر آن هستیم را کاملاً می شناسم و در مورد این واقعیت یقین و اطمینان کامل دارم و من به دیدار پروردگار خود مشتاق هستم و پاداش نیکوي او را انتظار می برم، ولی مرا از اینکه حکومت بر این امت را گروهی بی عقل و بدکار عهده دار شوند و مال خدا را غارت و ملک انحصاري خود درآورده و بندگان خدا را برده خود نموده و …..، در اندوه فرو می برد و دچار غمی می نماید که جان مرا می خراشد…..

(کلب گوید یا امیرالمؤمنین قلوب ما براي مظلومیت شما در درد و رنج و چشمان ما براي غربت شما اشکبار است چکارکنیم که زمانه بین ما و شما فاصله انداخت و ما آرزو می کردیم که اي کاش جان نا قابل خود را در پیشگاه شما براي دین خدا و رضایت حضرت اﷲ فدا می کردیم تا اسلام و قرآن بر آن گروه تبهکار پیروز شود ولی افسوس و ما از خداوند مسئلت داریم که دشمنان خونخوار و شقی تو را در همه ادوار و اعصار در جهنم ابدي خود مخلد و به بدترین عذابها معذب فرماید وهرچه سریعتر فرج فرزندت مهدي موعود را برساند که فرج همه اهل اسلام در آن است آمین، آمین، آمین یا رب العالمین)

30.و حضرت در نامه اي به زیادبن ابیه چنین می فرماید …( ….. آگاه باش که مثل معاویه مانند شیطان رانده شده است که به انسان از روبرو و از پشت سر و از چپ و راست رو می آورد، پس از او برحذر باش و باز هم برحذر باش و باز هم در پرهیز واحتیاط باش، والسلام.)

31.و در خطبه اي به یاران خود که عازم جنگ با معاویه بودند می فرماید (….. به طرف دشمنان خدا رهسپار شوید، به سوي دشمنان سنت هاي رسول خدا (ص) و دشمنان قرآن، به سوي باقی مانده قبایل مشرك و مهاجم، یعنی آن کسانی که مهاجران و انصار رسول خدا را به قتل رسانده اند …..)،

32.و آن حضرت در خطبه اي که مردم را براي جهاد بر ضد معاویه ترغیب نموده بودند می فرماید: (….. ما انشاءاﷲ به طرف کسی براي جهاد خواهیم رفت که عقل خود را از دست داده و به دنبال چیزي است که حق او نیست و نه می تواند بر آن دست یابد، ما به سوي معاویه و سپاه گمراه او، آن جمعیت تجاوزکار و گردنکش و زورگو می رویم که شیطانی آنها را فرماندهی می کند و با برق فریب ها و حیله هایش آنها را به راه خود می کشاند).

33.و در خطبه اي که در صفین ایراد می فرماید: (….. آنگاه مردم به سراغ من آمدند و به من گفتند بیعت کن و من خودداري کردم و از من خواستند تا بیعت کنم و گفتند امت جز به حکومت و خلافت تو رضایت نمی دهند و ما می ترسیم اگر خلافت را نپذیري مردم دچار تفرقه و دسته دسته شوند، پس با آنها بیعت کردم و مرا هیچ چیز به شگفتی وادار نکرد و در من ایجاد نگرانی ننمود جز بدخواهی و عصیان آن دو نفر (طلحه و زبیر) که با من بیعت کردند و عصیان معاویه که خدا هیچ سابقه خوبی در اسلام نصیب او نگردانیده بود و نه اینکه درستکاري و اخلاصی در دوره اسلام انجام داده است، آزاد شده ايکه فرزند آزادشده اي دیگر است و یکی از افراد قبایل مشرك و مهاجم که خود و پدرش همیشه با خدا و رسول او و مسلمانان دشمنی و عناد می ورزیدند تا به ناچاري و از روي ترس و اضطرار مسلمان شدند (و در فتح مکه) به (پناه) اسلام در آمدند، و من از شما در تعجب هستم که چگونه او را همراهی نموده و سر به طاعت او نهاده اید و خاندان پیامبر خود را رها نموده اید خاندانی که براي شما جایز نیست که با آن اختلاف نموده و در برابرش نافرمانی نمائید و یا کسی از مردم را همتاي آنان بدانید، من شما را به کتاب خداي عزوجل و به سنت پیامبر او (صلی اﷲ علیه وآله) وبه از بین بردن و نابودي باطل و احیاي نشانه ها و ارکان دین دعوت می نمایم) …

34.و در خطابه اي دیگر در صفین می فرماید (….. به طرف آنها بروید ….. به خدا قسم نادان ترین آن جماعت فرمانده آنان است و جنگ طلب آنان معاویه و پسر نابغه و ابوالاعور سلمی و ابن ابی محیط شراب خوار که او را در دوره اسلام حد شرابخواري زده اند (کلب گوید اینکه حضرت می فرماید در دوره اسلام آن پلید و آن ولید ناپاك تر از او و…، را حد زده اند دلالت بر آن دارد که آنها و هم قطاران آنها در قبل از اسلام و در دوره اسلام همچنان به شرابخواري اشتغال داشته و دائماً به این امر پلید می پرداخته اند و در آن زمان که این امر عیان شده است حد بر آنان جاري شده یعنی آن جرثومه هاي فساد و تبهکاري نه قبل و نه بعد از اسلام احترامی براي حدود خداوند قائل نبوده و دست از جنایات خود بر نمی داشته اند. پس آیاجز این اشخاص پست و رذل می توانسته اند دشمنی با آن حضرت را با فریب عده اي نادان گمراه، رهبري نمایند…)،

آري بنابراین بیش از همه، از این گروه سزاوار است که در پی تحقیر و کشمکش با من باشند و البته آنها فقط امروز با من در جنگ نبوده اند، از همان زمان که من آنها را به اسلام و آنها مرا به پرستش بت ها دعوت می نمودند، در جنگ بودیم و خداي را سپاس می گویم که از دیرگاه این زشتکاران با من دشمنی ورزیده اند و سپس خداوند آنان را خوار و ذلیل ساخت…، جنایتکارانی که جامعه مسلمین از آنها خشنود نبود و همیشه براي اسلام و مسلیمن مایه خطر و هراس بودند ….. و اکنون به منظور خاموش نمودن نور دین خداي عزوجل، پرچم جنگ علیه ما برافراشته اند، خدایا صفوف آنان را پراکنده گردان، و عقیده و سخنان آنان را متعدد و متفاوت ساز، و آنها را در برابر گناهان آنها به هلاکت برسان زیرا بی گمان و بی تردیدآنکسی که تو او را دوست بداري و سرپرست او باشی خوار و ذلیل نخواهد گشت و آن که تو او را دشمن بداري عزت و قدرت نخواهد یافت)،

(کلب و همه مؤمنین و مؤمنات گویند آمین، آمین، آمین یا رب العالمین، آري و این دعاي مستجاب آن حضرت است که آثار آن در ظهور جلالت آن حضرت و رفعت مقام دوستداران او و در ایجاد ذلت براي آن پلید وطرفداران او معلوم و مشهود است و قطعاً این خواري و مذلت که حضرت فرمودند هرچه به قیامت نزدیک شویم عذاب براي آنان سخت تر و ابدي تر و بر مؤمنین و صالحان امت محمد صلی اﷲ علیه و آله و عجل فرجه مبشارت نعمت هاي ابدي الهی ظاهرتر و شکوفاتر خواهد بود آمین رب العالمین)،.

35.و در خطبه اي دیگر در صفین می فرماید: (….. رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله به من سفارشی نموده است که از اجراي آن چشم پوشی نخواهم کرد و شما اکنون با دشمنان خود روبرو شده اید و می دانید که فرمانده آنان منافق زاده اي است که آنان را به سوي آتش دوزخ رهبري می نماید و در سپاه حق من هستم، پسرعموي پیامبرتان که با شماست و شما را به سوي بهشت جاویدان و اطاعت از پروردگار و عمل به سنت پیامبرتان دعوت می نماید، همان کسی که قبل از هر مرد دیگري با پیامبر نماز خواند، آري هیچکس در نماز با پیامبر خدا بر من سبقت نگرفت و من از مجاهدان و جنگاوران غزوه بدر هستم و منزلت من با معاویه که از دشمنان آزادشده فتح مکه و پسر آزادشده (ابوسفیان دشمن کینه توز اسلام) است هرگز برابرنخواهد بود

(….. کلب گوید آري این کلام حضرت در گله و شکوه از روزگار آمده است که فرمود الدهر انزلنی ثم انزلنیثم انزلنی حتی یقول علی و معاویه یعنی روزگار مرا پایین آورد و باز پائین آورد و باز پائین اورد تا جایی که مردم گفتند علی و معاویه پس اناﷲ واناالیه راجعون آري سرچشمه شاید گرفتن به بیل چو پر گشت نتوان گرفتن به پیل ملاحظه شد که چگونه کسانی که لیاقت نداشتند به امور اقتصاد و اجتماع و احکام و ….، امت بپردازند متصدي امور گردیده و صاحب آن خلافت که خداوند او را در غدیرخم بوسیله رسول خود نصب و بر همه برتري داده بود حدود سی سال در باغستان ها مشغول کشاورزي بود و محرز است که در این زمان که یک عمر محسوب می گردد پیران به زیر خاك و جوانان ناآگاه و خام بزرگ و اجتماع متحول و فضایل صاحب کار پنهان و فضایل دروغین دشمنان خدا آشکار و ….. و مردم می گویند علی ومعاویه انا ﷲ و انا الیه راجعون)

و بخدا قسم ما جمعیت خداوند و بر طریق حق و راه اسلام هستیم و آنها بر طریق باطل و راهنادرست…).

36.و در نطق دیگري می فرماید (….. خداوند شما را به خوبی آزموده است… پس بی درنگ رو به سوي معاویه و طرفداران او بیاورید زیرا طرفداران ستمکار او قرآن را پشت سر افکنده و آنرا به بهاي اندکی فروخته اند…).

37.و در خطبه اي دیگر می فرماید (….. اي مردم آماده جنگ با دشمنی شوید که جهاد علیه او مایه تقرب و نزدیکی به خداي عزوجل است و وسیله و رابطه اي است براي نیل به آستان او… بر خدا توکل نموده و بدانید که خدا براي حمایت و عهده داري کفایت می کند…).

38.و خطبه آن حضرت در زمانی که اهالی شام قرآن ها را بر نیزه ها بلند نمودند (….. بندگان خدا بر من از همه واجب تراست که دعوت به کتاب خدا را بپذیرم ولی معاویه و عمروبن عاص و ابن ابی معیط و حبیب بن مسلمه و ابن ابی سرح، اهل دین و قرآن نیستند و من آنها را بهتر از شما می شناسم و از زمانی که کودك بودند با آنها مصاحبت داشتم و وقتی بزرگ هم شدند با آنان هم نشینی داشتم، آنها بدترین کودکان و شرورترین مردان بودند و این دعوت به قرآن سخن حقی است که در آن اراده باطل شده است و اینها به خدا قسم قرآن را بر سر نیزه نکرده اند تا به آن قدر و احترام نهاده و به آن عمل نمایند بلکه این فریب و نیرنگی آشکار است و…، شما فقط یک ساعت بازوان و سرهاي خود را به من قرض دهید و آنها را به من بسپارید، زیرا اینک حق به موقعیت تعیین کننده و نهایی رسیده است و چیزي باقی نمانده است تا ارکان ستمکاران را از بنیان براندازیم…).

(کلب گوید هزاران اشک و آه و افسوس بر غربت مولاي ما امیرالمؤمنین که چگونه تقدس و جهل یاران او موجب شد تا بنیان آن خبیث از ریشه در نیاید و این جرثومه فساد و تبهکاري با حیله و نیرنگ بر جامعه مسلمین مسلط شود و اسلام به این قهقرایی که ملاحظه می فرمائید در طول زمان دچار شود و بشود آنچه شد… اناﷲ واناالیه راجعون، آري تمرد از فرمان آن حضرت توسط یاران نادان آن حضرت، بهاي سنگین و تاوان سهمناکی در طول تاریخ داشت که کمترین آن قتل عام شیعیان و مسلمانان پس از سلطه آن خبیث در تمام بلاد اسلامی و انحراف از قرآن و سنت و خواري امت اسلام بود و امید است با ظهور مولایمان حضرت مهدي عج اﷲ تعالی فرجه الشریف با انتقام از این دشمنان خدا مقدمات عذاب جاودانی آنان آماده و عزت اسلام و مسلمین دوباره به جوامع اسلامی باز بازگشت نموده و کلمه حق بر سرتاسر گیتی حاکم و جاري گرددآمین، آمین، آمین یا رب العالمین).

39.و روزي که خواستند قرار حکمیت و مراجعه به قرآن را بنویسند از علی علیه السلام پرسیدند آیا اعتراف و اقرار می نمایی که آنها مؤمن و مسلمانند؟ حضرت فرمود من اعتراف نمی نمایم نه درباره معاویه و نه در حق همراهان و طرفدارانش که مؤمن یا مسلمان هستند ولی معاویه هرچه می خواهد براي خود و طرفدارانش بنویسد و خود و طرفدارانش را هرچه می خواهد بنامد…)،

(کلب گوید تو از شعور و کم عقلی سؤال کننده تعجب نمی کنی که اینگونه سؤال می کند، آیا دشمنان خدا و رسول و قرآن و امام حق که به حکم قرآن مجید از مصادیق بارز اعداء اﷲ و گروه منافقین و …..هستند، می توانند مؤمن یا مسلمان باشند پس به حکم بهترین قاضی امت اسلام یعنی مولانا المظلوم که براساس احکام قرآن مبین در حق معاویه و یاران او صادر فرموده و بر طرفداران و راضی به اعمال آنان تسري دارد بسیار دقت کن و آنها را دردوزخ الهی مخلد ببین)

سخنانی از یاران بزرگ رسول خدا در نکوهش و مذمت معاویه:

40.علی علیه السلام در قنوت نماز ظهر خود می فرمود: (خدایا معاویه، عمرو(عاص) و ابواعور سلمی و حبیب و عبدالرحمن بن خالد و ضحاك بن قیس و ولید را لعنت بفرما)

(کلب گوید و ما و همه مؤمنین و مؤمنات علینا صلوات اﷲ در طول تاریخ تاقیام قیامت می گوئیم آمین، آمین، آمین یا رب العالمین وسیعلم الذین ظلموا اي منقلب ینقلبون…)

و نیز عایشه نیز پس از هرنماز، معاویه را نفرین می نمود… که روایات تاریخی آن را در جلد دوم به تفصیل آوردیم.

41.معاویه (علیه الهاویه) نامه اي به ابوایوب انصاري صحابی و دوست رسول خدا (ص) نوشت و ابوایوب آن را به علی علیه السلام اطلاع و گفت که اي امیر المؤمنین، معاویه پناهگاه منافقان نامه اي به من نوشته است…)

42.قیس بن سعدبن عباده پیشوا و رهبر قوم و قبیله خزرج در نامه اي براي معاویه می نویسد (….. اي معاویه تو بت و بت زادهاي، تو کسی هستی که از روي ترس و ناچاري و اضطرار مسلمان شدي ولی با اختیار و آزادي تمام از اسلام بیرون رفتی، پس تظاهر به اسلام تو طول نکشید و نفاق تو نیز امر تازه اي نیست، ….. ما انصار و یاران آن دینی هستیم که تو از آن خارج شدي و دشمن آن دینی هستیم که تو آن را براي خود ساخته اي …..، و در عبارت دیگر (….. تو یک بت پرست پسر یک بت پرست بیشتر نیستی، تو کسی هستی که از روي ترس و ناچاري مسلمان شدي و براي اختلاف افکنی در آن ماندي و به اختیارخود و آزادانه از دین پیامبر بیرون رفتی، و خدا بهره اي از اسلام در تو قرار نداد و تظاهر به اسلام تو خیلی طول نکشید و نفاقت و امر تازه اي نیست و تو در ادامه راه گذشته ات همچنان با خدا و رسول او در حال جنگ هستی (یعنی جنگ با علی علیه السلام که وصی رسول خدا و ادامه دهنده راه رسول خدا است به منزله جنگ با رسول خداست) و تو یکی از افراد قبایل مشرك و مهاجم به اسلام و مسلمین هستی و همچنین دشمن خدا و رسول او و بندگان مؤمن به خداوند…) …..

(کلب گوید سلام و رحمت و رضوان خدا بر حضرت قیس بن سعد که گفتار او در آن روز براي ما در امروز به منزله حربه اي کوبنده براي خرد نمودن بت یاوه هایی است که دشنمان خدا و رسول براي این منافق بت پرست یعنی معاویه علیه الهاویه جعل نموده و سعی نمودند تا اعمال تباه این جرثومه فساد و تباهی و ملعون و ملعون زاده را با توجیهات شیطانی تأویل نمایند.).

43.و وقتی براي معاویه بیعت گرفته شد قیس چنین گفت: (اي مردم شما بدي را به جاي نیکی انتخاب کردید و عزت را باذلت عوض کردید و ایمان را با کفر مبادله نمودید و پس از آنکه دوستدار و تحت حکومت امیر مؤمنان و سرور مسلمانان و پسر عموي رسول خداي جهانیان بودید، اکنون به حالتی درآمدید که آزاد شده فرزند آزاد شده بر شما حاکم گردیده است و ذلت را بر شما تحمیل می نماید و …..).

44.و قیس در نامه اي به معاویه می نویسد (….. به من دستور می دهی که به اطاعت تو درآیم، یعنی به اطاعت کسی که از همه براي امر حکومت ناشایسته تر است و از همه دروغگوتر و حیله گرتر و گمراه تر و دورتر از پیامبر خدا (ص) و ….. حکومتی شرك آمیزي که تو داري یکی از حکومت هاي شرك آمیز شیطان است).

45.و محمدبن ابی بکر به معاویه می نویسد (….. بسم اﷲ الرحمن الرحیم، از محمدبن ابی بکر به گمراه شده یعنی معاویه پسرصخر، سلام بر کسانی که فرمان خدا می برند و بر آن پیروان که در برابر صاحبان ولایت الهی تسلیمند

(کلب گوید سلام ورحمت و رضوان خدا بر حضرت محمد بن ابی بکر آن دانشمند و مجاهد بزرگ راه خدا، نحوه سلام جناب محمدبن ابی بکردر شروع این نامه به پیروي از رسول خدا اینگونه صورت گرفته و گفتار او در ادامه نامه دلالت بر علم و آگاهی و احاطه او براحکام شریعت و عظمت او در شناخت طریق حق از باطل دارد و… او بدواً معاویه خبیث را مسلمان نمی داند تا بر او به شیوه اهل اسلام سلام نماید بلکه به سنت رسول خدا که بر جماعت غیرمسلمین یعنی یهودیان و مشرکان نامه خود را اینگونه شروع می نماید عمل کرده است و نیز آنچه در ادامه گفتار آورده که همگی دلالت بر مقام بالاي او در شناخت این منافقین و این دشمنان خدا و رسول و امیرالمؤمنین دارد او در ادامه می فرماید)،

پس از سپاس پروردگار و ستایش رسول خدا(ص)، ….. خداوند با جلال و عظمت و با قدرت و…، خلقی را آفرید ….. و از میان آنان محمد (ص) را به پیامبري مبعوث نمود… و براي الهامش اختیار نمود و…، و نخستین کسی که دعوت او را اجابت نمود و اطاعت نمود و رسالت او را تصدیق کرد ….. و اسلام آورد، برادرش و پسر عمویش علی بن ابی طالب (ع) بوده است، همان کسی که در امور غیب آن حضرت رات صدیق کرده و گفتار او را راست شمرده و وجود او را بر هر عزیز و خویشاوند خود ترجیح داده و از همه گرامی تر داشته و از هر بیم و گزندي در امان نگاهداشته و در هر موقعیت خطرناك وجود آن حضرت را با وجود خود برابر دانسته و براي اوجانبازي نموده است و با هر کس که با آن حضرت در جنگ بوده، جنگ نموده و با هر کس که با آنحضرت صلح نموده، در صلح بوده است و علی الدوام در تمامی هنگامه هاي سختی و شدت و مخاطرات سهمگین، جان خود را در راه او نهاده و همیشه آماده شهادت بوده است تا آنکه پیشاهنگ و سرآمد همه امت گردیده و در امر جهاد و جنگجویی و در راه اعتلاي دین و شریعت او، بی نظیر و در کار او بی همتا و بی رقیب شده است …..، و تو خود عظمت و بلندي و رفعت مقام و منزلت اورا دیده و شاهد بوده اي، و تو تو هستی (که خودت خودت را خوب می شناسی و بر پستی و ذلت خود آگاهی) و او اوست(یعنی همان کسی که همه به عظمت وجود او و مناقب و فضایل او آگاهند)، اوست که پیشاهنگ هر کار خیري است و در سبقت در امور خیر برجسته و نمایان تر از همه است، او اولین کسی که اسلام آورد و خوش نیت ترین انسان و داراي پاكترین خاندان ها، و کسی که مقام همسرش (فاطمه زهرا سلام اﷲ علیها) از همه زنان بالاتر است (سیده نساءالعالمین) و پسرعموي بهترین و برترین انسانها و تو ملعون فرزند ملعون و تو آن کسی هستی که با پدرت بطور دائمی و مستمر بر ضد دین خدا توطئه کرده اید و براي خاموش نمودن مشعل خدایی اسلام تلاش نموده اید و در این راه سپاهیان گردآوري و ثروت هاخرج کرده اید و پیمانها با قبایل بسته اید و پدرت در حال این کار و توطئه مرد و تو جانشین او شدي و ادامه دهنده راه و اعمالش و گواه صدق گفتار من علیه تو و بر درستی این مطلب، حضور همین کسانی است که به تو پناهنده شده و تو را تکیه گاه خود ساخته اند که همان باقی مانده قبایل مشرك و مهاجم و سران نفاق و اختلاف و بدخواهان پیامبر خدا (ص) که همگی در پناه تو و همراه تو هستند و از طرف دیگر شاهد صدق گفتار من براي علی، علاوه بر فضل و برتري آشکار و درخشان او و پیشاهنگی و سابقه پرافتخار دیرینه اش، وجود یاران اوست که در فضایل و مناقب آنان آیات قرآن کریم از سوي خداوند نازل شده است وخداوند آنان را که جزء گروه مهاجر و انصار هستند، تمجید و تحسین نموده است، و این بزرگان امت اسلامند که با او هستند و به صورت گروه ها و دسته هاي جنگجو و رزمنده پروانه وار به دور او با شمشیرهاي برهنه خود دفاع می نمایند و خون خود را نثار وجود او می نمایند و تمام فضیلت و افتخار را در پیروي از او می بینند و بدبختی و بد عاقبتی را در نافرمانی از آنحضرت، پس بر تو و بر تو مرگ و نیستی باد، چگونه خودت را در مرتبه و رتبه و طراز علی قرار می دهی در حالی که او وارث رسول خداست و وصی آن حضرت و پدر فرزندان او و اولین کسی که از او پیروي کرده و آخرین کسی که با او بوده و کسی که پیامبر رازهاي خود را با او در میان گذاشته و او را در کارش شرکت داده است و تو در واقع دشمن آن حضرت هستی و پسر دشمن آن حضرت، پس تا می توانی از گمراهی خود و راه باطل خود بهره برداري و کام جویی کن و بگذار تا عمروبن عاص در این گمراهی ترا مدد رساند، زیرا چیزي نمانده که اجلت بسر رسد و حیله ات از هم گسیخته گردد و آنگاه براي تو روشن و واضح خواهد شد که عاقبت خوب و سعادت جاویدان به چه کسی تعلق خواهد داشت و من می دانم که توبه پروردگار خود یعنی همان پروردگار که از تدبیر کیفرگونه او خود را در امان یافته و از رحمت او مایوس شده اي، مکروحیله می نمایی ولی او در کمین توست و تو از او غافل و در غرور، خدا و خاندان رسول او، ما را از تو بی نیاز گردانیده اند و سلام بر کسی که دین را اساس هدایت و چراغ راه خود قرار دهد).

(کلب گوید اي هزاران هزار سلام و درود بی پایان از سوي خداوند بر روح مطهر و با عظمت محمد بن ابی بکر نثار باد که اینگونه با ادب و متانت و قوت کلام خود، از راه و طریق حق و حریم پاك ولی خدا و وصی رسول گرامی او، یعنی مولاي مظلوم ما علی علیه السلام دفاع نموده و به بهترین وجه آنحضرت را یاري نموده است، که قلب مجروح ما از آن شفا یافت خدایا دین ما مانند دین محمد بن ابی بکر است و اعتقاد ما مانند اعتقاد پاك او پس نام ما را نیز در طومار دوستداران او ثبت و درج بفرما آري رحمت و رضوان خداوند جل جلاله تاآن زمان که خدایی می نماید یعنی تا ابدالآباد بر آن وجود نازنین نثار و ایثار باد و خداوند به فضل خود ما را از شفاعت آن مجاهد نستوه اسلام در دنیا و آخرت برخوردار و بهره مندبفرماید آمین، آمین، آمین یا رب العالمین).

46.و در نامه اي دیگر محمدبن ابی بکر به معاویه می نویسد: (….. من امیدوارم که وضعیت جنگ بر علیه شما به پایان برسد و خداوند شما را در اثناء جنگ نابود نماید ….. و در صورتی که پیروز شوید ….. به جان خودم سوگند که بسیار ستمکار را یاري کرده و چه بسیار از مومنین را کشته و پیکر آنها را پاره پاره کرده باشید و سرانجام شما و آنان به درگاه خداوند خواهد بود و امور به خدا برمی گردد و او ارحم الراحمین است…)

46.معن بن یزید سلمی صحابی بزرگوار و از مجاهدان (بدر) به معاویه می نویسد (….. هیچ زن قریشی از مردي قریشی موجودي شرورتر و خبیث تر از تو به دنیا نیاورده است…).

47.امام مجتبی نواده رسول خدا (سید شباب اهل الجنه)، در نامه اي به معاویه می فرماید: (….. اي معاویه امروز هر شگفت زده اي باید از این موضوع به شگفت آید که چگونه تو به طرف تصدي امري پریده اي که لیاقت و صلاحیت آن را نداري…..، آگاه باش که خدا به حساب تو خواهد رسید و به دادگاه الهی کشیده خواهی شد و آنگاه خواهی دانست که عاقبت خیر و نیک به چه کسی تعلق دارد، و به خدا سوگند بزودي در برابر پروردگارت قرار خواهی گرفت و آنگاه ترا به خاطر جنایاتی که کرده اي کیفر خواهد داد و البته خدا در رفتار خود با بندگان ستمگر نیست…)،

48.معاویه چون به مدینه وارد شد به منبر رفته و گفت: (پسر علی کیست و علی کیست، پس امام حسن مجتبی برخاسته و پس از حمد و ثناي خداوند فرمود: خداي عزوجل هر پیامبري را که مبعوث فرمود براي او از تبهکاران دشمنی قرار داده است، (اي معاویه) من پسر علی هستم و تو پسر صخر، مادر تو هند (جگرخواره) است و مادر من فاطمه، مادر بزرگ تو قتیله است ومادر بزرگ من خدیجه، پس خدا از بین ما دو نفر هرکس را که خاندان و روش پست تري دارد و شهرت کمتر و کفر و نفاق بیشتر و شدیدتر، لعنت فرماید پس مردمی که در مسجد حضور داشتند فریاد زدند آمین، آمین، و آنگاه معاویه نطق خود را قطع نموده و به خانه رفت) و در عبارت دیگر (معاویه چون به کوفه در آمد به نطق برخاست در حالی که حسن و حسین درپاي منبر بودند، پس او نام علی را آورده و جسارت نمود و سپس به حسن اهانت کرد و حسین برخاست تا پاسخ او را بدهد ….. و حسن دست او را گرفت و نشانید و خود به خطابه ایستاد و فرمود (هان اي معاویه اي کسی که از علی نام بردي من حسن هستم و پدرم علی است و تو معاویه اي و پدرت صخر، من مادرم فاطمه است و تو مادرت هند، جد من رسول خداست و جد تو عتبه بن ربیعه، من مادربزرگم خدیجه است و تو مادربزرگت قتیله، پس خدا از میان ما دو نفر هرکسی را که آوازه اي محدودتر و نسبی پست تر دارد و در گذشته و حال شرارتی بیشتر و کفر و نفاقی شدیدتر دارد را لعنت فرماید پس جماعت هایی از مردم حاضر در مسجد گفتند آمین…)،

(کلب گوید ما و همه مؤمنین و مؤمنات علینا صلوات اﷲ تا آخر خلقت از صمیم قلب می گوئیم آمین، آمین، آمین یا رب العالمین)

49.معاویه قاصدي را نزد امام حسن مجتبی فرستاده و از او خواست که به جنگ خوارج برود و آن حضرت فرمود: (سبحان اﷲ من از جنگ علیه تو که براي من حلال است براي حفظ مصلحت امت و ایجاد الفت و محبت بین مردم صرف نظر کردم و تو تصور می کنی من در کنار تو به جنگ خواهم پرداخت…)

50.امام حسین علیه السلام به معاویه می نویسد (….. (آگاه باش) که جاسوسان تو یعنی آن گمراهان از دین برگشته، دروغ گفته اند و من بدنبال جنگ و نقض عهد یا مخالفت نیستم بلکه از خدا و از این موضوع می ترسم که تو و حزب از دین برگشته تو ….. یعنی همان حزب ستمکار و دوستدار شیطان این مطلب را بهانه اي قرار داده و دست به جنگ و نقض عهد بزنید، اي معاویه آیا تو نبودي که حجر و یاران عابد و سر به راه حق سپرده او را، به قتل رساندي، یعنی همان کسانی را که از بروز بدعت نگران و بی تاب می شدند و… تو آنان را پس از انجام تعهدات محکم و تضمین هاي مطمئن به طرز ظالمانه و تجاوزکارانه کشتی و در برابر خدا گستاخی کردي و عهدي را که در برابرش و با او بسته بودي به هیچ شمردي آیا تو قاتل عمرو بن حمق نیستی همان کسی که از کثرت عبادت صورت و پیشانی او پینه بسته و نقش برداشته بود، تو او را پس از تعهداتی کشتی که اگر به قلعه نشینان محاصره شده داده می شد از کوهها پائین می آمدند …..، آیا تو نیستی که زیاد را در دوره اسلام به خود منسوب نمودي و ادعا کردي که او پسر ابوسفیان است و حال آنکه رسول خدا (ص) فرمان صادر فرمودکه فرزند متعلق به فراش (بستر) است و سزاي مرد زناکار سنگسار گردیدن است و سپس او را بر مسلمانان مسلط کردي تا آنهارا به قتل برساند و دست و پاي آنان را قطع نماید و پیکر آنان را بر تنه درختان به دار بیاویزد …..، پناه بر خدا اي معاویه …..، آیا تو آن حضرمی را نکشتی که درباره او زیاد به توگزارش داده بود که او بر دین علی کرم اﷲ وجهه است، و آیا نمی دانی که دین علی همان دینی است که پسر عمویش رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله داشته است… به من نوشته اي امت را به فتنه داخل نکن ولی من فتنه اي عظیم تر و سنگین تر از حکومت تو بر امت نمی بینم ….. و به خدا قسم کاري بهتر از جهاد علیه تو نمی شناسم ….. پس تا می توانی علیه من نقشه بکش و توطئه کن ولی از خدا بترس اي معاویه و بدان که خداوند دفتري دارد که هر کار کوچک و بزرگی را در آن ثبت وضبط می کند و بدان و آگاه باش که او فراموش نمی کند که تو به محض اینکه کمترین احتمال مخالفت از کسی بدهی او را می کشی و به محض وارد آمدن اتهام او را دستگیر می کنی و پسرکی را به حکومت نشانده اي که شراب خواري می کند و با سگها بازي می کند و…)

(کلب گوید یا حضرت امام حسن قلب ما براي مظلومیت شما و یاران شما محزون و دیدگان ما اشکبار است لعنت ابدي خداوند بر کسانی که قلب تو را بدرد آوردند و دوزخ ابدي خداوند جایگاه و محل استقرار جاویدان آنان باد آمین، آمین، آمین یا رب العالمین)

51.وقتی معاویه به مدینه آمد به بهانه حج ولی به نیت اخذ بیعت براي یزید (پلید) به عنوان ولایت عهدي، نطقی نمود وگفت (یزید حدیث دان و قرآن شناس و قرآن خوان است و حلم و بردباري او را حد و مرزي نیست)، پس امام حسین سیدالشهداء نواده پاك رسول خدا صلی اﷲ علیه وآله برخاسته پس از ستایش خدا و درود بر پیامبر چنین فرمود (….. (اي معاویه) دانستم که درباره یزید چه گفتی، از کامل بودن او و سیاستمداري او براي امت محمد (ص)، تو با این تعریف میخواهی مردم را درباره یزید گمراه کنی و به اوهام وارد نمایی ….. در حالی که یزید با اعمال و رفتارش خود را معرفی نموده و نظري را که باید امت درباره او داشته باشند پیدا نموده است …..، تو همین اعمال یزید را در نظر بگیر که سگان را به حالت پارس و گلاویزي می خواند و آواز می دهد و کبوتران و کبوتربازي را، و کنیزکان مطرب و ساز زن و ….. انواع بلهوسی ها وبیهوده گري ها ….. پس قصدي را که براي ولایت عهدي او داري رها کن و تو چه نیازي داري که با وجود این همه کارهاي زشتی که انجام دادي، این گناه را نیز به آنها اضافه کنی و به خدا قسم تو هنوز که هنوز است، باز به ستمگري و ناروایی وانحراف خود ادامه می دهی و براي خود بطور مستمر اعمال (جنایت بار) ذخیره می نمایی ….. و حال آنکه میان تو و مرگ جز یک چشم به هم زدن باقی نمانده است…).

(کلب گویداي معاویه اي بدبخت و اي شقی براي حکومت چند روزه دنیا هرچه از دست تو برمی آمد انجام دادي پس لعنت و عذاب ابدي خداوند و دوزخ جاویدان او بر تو و یاران و طرفداران و توجیه کنندگان اعمال تو باد آمین، آمین، آمین یا رب العالمین)

  1. و ابن عباس در نطقی در بصره می فرماید (….. اي مردم آگاه باشید …..، شما اکنون همراه امیرالمؤمنین علیه کسانی جنگ می کنید که پیمان خدا را گسسته و ریختن خون مؤمنین را روا می دانند و ستمگرند و قرآن را نمی خوانند و حکم قرآن را نمی شناسند و به دین حق پایبند نیستند …..، پس عمروبن مرجوم عبدي برخاسته و گفت: ….. خدا امیرالمؤمنین علی را موفق بدارد و ….. و پیمان شکنان ستمگر را که قرآن نمی خوانند را لعنت کند و ما به خدا قسم به آنان یعنی (معاویه ویاران او)، کینه و عداوت می ورزیم …..).

53.و عمار یاسر در اثناء جنگ صفین می فرماید: (….. اي مسلمانان اگر می خواهید کسی را نگاه کنید که با خدا و رسول او دشمنی نموده …..، (و در روز فتح مکه) نزد پیامبر آمده و تظاهر به اسلام نموده در حالی که به خدا قسم از روي میل نیامده بلکه از ترس چنین نموده و همچنین هنگامی که پیامبر رحلت نموده و ما می دانستیم که او دشمن مسلمین و حامی تبهکاران بوده است، آگاه باشید که این شخص معاویه است پس او را لعنت نمائید که خدا او را لعنت نماید و با او بجنگید …..)،

54.و عبداﷲ بن بدیل در اثناي جنگ صفین در نطقی می فرماید (….. معاویه داعیه کاري را دارد که حق او نیست و ….. و به کمک اعراب بیابانگرد (جاهل) و قبایل جاهل و متعصب بر شما تاخته است ….. با این دار و دسته تجاوزکار بجنگید ….. و من همراه رسول خدا با آنها جنگیده ام و به خدا قسم آنها در این موقعیت پاك تر و بهتر از آن موقعیت نیستند …..).

55.و در خطابه سعیدبن قیس آمده است (….. اي مسلمانان به خدایی که بر بندگان خود بینا است، قسم یاد می نمایم که اگرفرمانده ما یک فرد حبشی نژاد بود، فقط به دلیل وجود هفتاد مجاهد جنگ بدر در این سپاه براي حقانیت سپاه ما کفایت مینمود و حال آنکه فرمانده و رهبر ما همان پسر عموي پیامبر ماست که خود قهرمان غزوه بدر است، همان کسی که از کودکی نماز خوانده و با پیامبر شما در جوانی و سنین رشد خود با دشمنان جهاد و جنگ نموده و معاویه (خبیث) همان اسیر مسلمانان است که بند اسارت به واسطه (اظهار اسلام) از او برداشته شد و او را آزاد نمودند و فرزند آزاد شده است و آگاه باشید که سبکسران و نادانان را گمراه کرده و به آتش دوزخ کشانده است ….. به خداوند سوگند هر مردي از شما که مردي از آن نابکاران را بکشد خدا به سبب این عمل او به بهشت جاوید عدن وارد خواهد نمود و آن کشته شدگان به شمشیر شما را، به آتشی سوزان که از انها جدایی نخواهد پذیرفت وارد خواهدنمود…). (خدایا رحمت و رضوان بی انتهاي تو بر سعید بن قیس مقدس و همه یاران و یاوران مولانا المظلوم وصی رسول خدا علی علیه السلام در طول تاریخ نثار و ایثار باد و از تو می خواهیم تا شفاعت آنان را در دنیا و آخرت نصیب ما بفرمایی آمین،آمین، آمین یا رب العالمین).

56.و مالک بن حارث اشتر در جنگ صفین چنین می فرماید: (….. اي سپاه بدانید که شما بر صراط حق هستید و آن جماعت بر باطل هستند و آنها کسانی هستند همراه معاویه گمراه می جنگند ولی شما همراه مجاهدان بدري که حدود یکصدتن جنگجویان بدري و عده اي دیگر از اصحاب محمد (ص) و شرکت کننده در دیگر غزوات او هستند، قرار دارید و بیشتراین پرچم هایی که رسول خدا در اهتزاز است همان پرچمهایی است که در نبردهاي خود بکار برده بود، و با معاویه همان پرچم هایی است که (او و پدرش)، همراه مشرکان در جنگها علیه رسول خدا بکار برده اند، ….. و براي شما جز دو سرانجام خیر نخواهد بود یا پیروزي (بر این جرثومه هاي فساد و تباهی) و یا شهادت (در راه خدا و ورود در بهشت جاودانی) …..)،

57.هاشم بن عتبه می فرماید: (….. اي امیرالمؤمنین ما را به سوي آن جماعت سنگدل و از حق گریزان روانه ساز که کتاب خدا را به پشت سر خود انداخته اند و ….. حرامش را حلال و حلالش را حرام نموده اند و شیطان تمایلات آنها را به خودجلب نموده ….. و آنها را از دین خارج و به پرتگاه گمراهی انداخته است…)، …

58.و نیز جناب ابن عباس در خطابه اي می فرماید (….. پسر زن جگرخوار می داند و یقین دارد که در جنگ علیه علی بن ابیطالب، جمعی از اراذل و اوباش و افراد پست شام حامی و مددکار او هستند و او می جنگد با پسرعمو و داماد رسول خدا و با اولین کسی که با او نماز خوانده است، جنگاور غزوه بدر که در تمامی غزوات پرافتخار و فضیلت آور همراه رسول خدا بوده است و این معاویه و ابوسفیان در همان زمان، دو مشرك بت پرست بوده اند و آگاه باشید قسم به آن خدایی که هستی را به تنهایی تحت سلطه ظهور در آورده و سزاوار سلطنت برهستی گردیده است که این علی بن ابی طالب همراه رسول خدا می جنگید و این علی بود که می گفت خدا و رسول او راست می گویند و این معاویه و ابوسفیان بودند که می گفتند خدا و پیامبرش دروغ می گویند …..).

59.و این اشعار نیز از علقمه بن عمرو است که در جنگ صفین سروده است (….. پسر صخر یعنی معاویه را حرمت و اعتباري نیست که بواسطه او بتوان امید ثوابی از خدا داشت بلکه با او بودن پشیمانی جبران ناپذیري ببار خواهد آورد، اي کنیززاده به تو آن خواهد رسید که به آن کسی می رسد، که وقتی با قهرمانان و دلاوران رزمجو و جنگنده روبرو شوند خواهد رسید…).

60.مجراه بن ثور سدوسی، صحابی بزرگ رسول خدا در صفین این سرود حماسی را می خواند (….. من با شمشیر خود دشمنان خود را می کوبم و از معاویه ترسی ندارم، آن گشاده چشم و آن گشاده شکم که مادر گمراهش هند جگرخوار او رابه آتش سرنگون ساخته است و در آنجا همنشین سگهاي پارسگر جهنم خواهد بود، او فرومایگانی را به گمراهی کشانده است که خدا راه نجات را به آنها نشان نخواهد داد…)، مسعودي در مروج الذهب این سرود حماسی رزمی را به علی علیه السلام نسبت داده ….. و مؤلف لسان العرب نیز آن را به علی علیه السلام نسبت داده است و طبري نیز در تاریخش، اولین بیت را به علی علیه السلام نسبت داده است و ابن مزاحم سه مصرع آن را از امیرالمؤمنین دانسته است و… ابن ابی الحدید آن را ازابن ثور دانسته …

61.ابوعمر در استیعاب می نویسد (….. وقتی عثمان کشته شد و مردم با علی علیه السلام بیعت کردند، مغیره بن شعبه به حضور رسیده گفت یا امیرالمؤمنین نصیحتی دارم ….. طلحه را حکومت کوفه و زبیر را حکومت بصره و به معاویه حکومت شام را بده و وقتی حکومت تو برقرار شد با آنها هرچه می خواهی انجام بده ….. و حضرت فرمود ….. اما در مورد معاویه به خدا قسم که هرگز او را تا به این وضع و حال که هست باشد، منصبی نخواهم داد… پس غضبناك رفت و فردا آمد و گفت شما درست می فرمایی ….. علی به فرزندش حسن فرمود اگر معاویه را در مقامش ابقا نمایم پس گمراهان را به همدستی ومددکاري خود گرفته ام …..).

(کلب گوید پس در این کلام مولاي مظلوم ما امیرالمؤمنین تأمل نما که این حکم براساس آیات قرآن است و اینکه معاویه شقی و طرفداران گمراه او اهل دوزخ جاودانی هستند و این را ما در کتاب تفسیر خود به شهادت آیات قرآن هم ثابت نمودیم)

62.ابوعمر در استیعاب در شرح حال حبیب بن مسلمه می نویسد (….. آورده اند که حسن بن علی به او گفت ….. آري به خدا تو در راه آبادي زندگی دنیاي معاویه از او اطاعت نموده و به شدت در پی تحقق تمایلاتشان دویده اي و آگاه باش اگراو دنیاي تو را آباد کند قطعاً دین تو را تباه خواهد کرد…).

63.یک زن در مقابل معاویه او را سرزنش و علی را مدح و ثنا می نماید ….. (….. معاویه به حج رفت و جویاي زنی از قبیله بنی کنانه شد که نام او (درامیه حجونیه) بود شد و او زنی سیاه چهره و فربه بود… پس به او گفت …..، ترا احضار کردم تا سؤال کنم چرا علی را دوست داري و از من تنفر داري ….. پاسخ داد علی را به خاطر این دوست داشته ام که با مردم به عدالت بود و در تقسیم درآمد مساوات را رعایت می کرد و به همه سهم یکسان می داد ….. علی را از آن جهت دوست دارم و او را ولی و مولاي خود می دانم که رسول خدا او را دوست داشت و ولی خود شمرد و…، و با تو دشمن هستم، زیرا خونهاي ناحق برزمین ریخته اي و در محاکم خود ستم کردي و از قانون اسلام منحرف شده و حکومت کرده اي پس معاویه گفت به همین جهت شکمت باد کرده و پستانهاي تو بزرگ شده و کمرت پهن شده است و او پاسخ داد اي معاویه به خدا قسم در این صفات که نام بردي هند مادرت ضرب المثل بود، معاویه گفت اي زن حرف دهانت را بفهم من حرف بدي به تو نزدم …..،….. آیا خواسته اي داري گفت آري یکصد ماده شتر سرخ مو با بچه و چوپانش، گفت براي چه می خواهی گفت براي سیرکردن کودکان و ….. صلح بین عشایر و ….. معاویه گفت اگر آنها را به تو ببخشم آیا مقامی را که علی در نزد تو دارد را کسب می نمایم، او پاسخ داد پناه می برم به خدا، حتی پائین تر را نیز در نظرم به دست نخواهی آورد، ….. پس معاویه ابیاتی را خواند و سپس به او گفت به خدا قسم، اگر علی زنده بود ذره اي از اینها را به تو نمی داد و او پاسخ داد آري می دانم به خدا قسم نمی داد و …..)

64.در روایت طولانی که قسمتی از آن را در شرح حال عمروبن عاص در جلد دوم ذکر نمودیم آمده است (….. آنگاه حسن بن علی علیه السلام فرمود ….. اي معاویه اینها نبودند که به من بد گفتند بلکه این تو بودي …..، که از روي دشمنی خود با محمد و آل محمد چنین بی حرمتی انجام دادي (کنایه از اینکه این سگان هار را تو به سوي من فرستادي تا به علی علیه السلام و به من اهانت و بی حرمتی کنند…)، پس من شما را به خدا سوگند می دهم و به شهادت می گیرم که آیا نمی دانید آن کسی را که اکنون به او دشنام دادید، کسی است که به سوي هر دو قبله نمازخوانده است در حالی که تو اي معاویه به هر دو قبله کافر بودي و نماز را گمراهی می دانستی و از روي ضلالت و تباهکاري بت هاي لات و عزي را می پرستیدي، و شما را به خدا قسم می دهم و به شهادت می خواهم که آیا نمی دانید که او در هر دو بیعت فتح و رضوان شرکت داشت و در حالی که تو اي معاویه به یکی از آن دو بیعت کافر بودي… و شما را به خدا قسم میدهم و به شهادت می خواهم که آیا نمی دانید که علی پیش از همه مردم به اسلام ایمان آورد و تو اي معاویه در آن حال باپدرت در جماعتی بودید که اهل اسلام بر شما ترحم نموده بودند تا به اسلام مایل شوید، در حالی که کفر را در دل خودپرورش می دادید و تظاهر به مسلمانی می نمودید ….. شما را به خدا قسم می دهم آیا نمی دانید که در غزوه بدر پرچمدار رسول خدا علی بن ابی طالب و پرچم مشرکان در آن جنگ به دست تو اي معاویه و پدرت ابوسفیان بود، و آن حضرت در جنگ بدر و در جنگ احزاب در حالی که پرچم رسول خدا را در دست داشت با شما جنگ می کرد در حالی که پرچم سپاه مشرکین در دست تو و پدرت بود، ….. و در تمام آن اوضاع و سختی ها و جنگهاي سهمگین خداوند او را سربلند و پیروز نمود و حجت او و منزلت والاي او را آشکار کرد و جنبش تبلیغاتی او را قرین موفقیت نمود و سخن او را به راستی مقرون نمود و رسول خدا در همه آن موقعیت ها از او خشنود و از تو و از پدرت غضبناك و خشمگین بود و ترا اي معاویه قسم میدهم به خداوند که آیا بیاد داري آن روز را که پدرت سوار بر شتر سرخ مویی سر رسید و تو آن شتر را می راندي و این برادرت عقبه آن را می کشاند و آنوقت که چشم رسول خدا بر شما سه نفر افتاد فرمود (….. خدایا سوار و مهارکش و آنکس که شتر را می راند لعنت بفرما …..) و تو اي معاویه آیا این شعر را فراموش می کنی که به پدرت در آن زمان که تصمیم به مسلمان شدن گرفت نوشتی و براي او فرستادي و او را از مسلمان شدن برحذر نمودي و نوشتی (اي صخر مبادا روزي مسلمان شوي و ما را به ننگ و رسوایی مسلمانی آلوده نمایی و پس از آنکه آن اشخاص در بدر تکه پاره شدند یعنی دائی ام و عمویم و سه عموي مادرم و حنظل (نیکو منظر) که مرگ او ما را دچار بی خوابی و بی تابی کرد، پس مبادا کاري کنی که ما و خاندان ما را در مکه انگشت نما سازد و مرگ براي ما قابل تحمل تر و آسانتر است از اینکه دشمنان پشت سر ما بگویند که پسر حرب روي از بت عزي برتافت…)

و البته به خدا قسم آن چیزها که در دل پنهان نمودي وحشتناك تر از آنچه بود که بر زبان آوردي و شما را اي جماعت به خدا قسم می دهم که آیا نمی دانید تنها علی علیه السلام بود که میان تمامی اصحاب رسول خدا (ص) خود را از تمامی خواستنی ها محروم نمود تا اینکه این آیه در شأن او نازل گردید (….. اي مؤمنان خود را از نعمتهایی که خدا براي شما حلال نمود و روا دانست محروم ننمائید…) و ….. نیز رسول خدا بزرگترین اصحاب خود را به نبرد بنی قریظه فرستاد وآنها به قلعه پناه بردند و مسلمانان کاري از پیش نبردند پس آن حضرت علی علیه السلام را با پرچم فرستاد و او آنها را تابع حکم خدا و حکم رسول او گردانید و در خیبر نیز چنین کرد، اي معاویه گمان می کنم که تو خبر نداري که من می دانم که رسول خدا (ص) چه نفرینی بر تو نمود در آن زمان که اراده کرده بود نامه اي به بنی جذیمه بنویسد و نیز در هفت مورد پدرت ابوسفیان را لعنت کرد که نمی توانید آن را منکر شوید اول در …..، دوم …..)،

و در عبارت سبط ابن جوزي آمده است….. و هیچ زمان واقع نگردید که پدرت با رسول خدا روبرو شود در حالی که تو با او بودي و رسول خدا او را لعنت ننماید ….. و خود می دانی که در کدام بستر بدنیا آمده اي …..).

(کلب گوید این علی علیه السلام بود و این یاران باوفاي او که از روي فهم و درك و بصیرت در کنار مولاي خود بودند و همگی جان خود را فداي وجود نازنین امیرالمؤمنین نمودند تا شریعت خداوند را یاري نمایند ولی افسوس که در اثر جهل عده اي مقدس نماي نادان سپاه شیطان بر سپاه حق پیروزي ظاهري یافت و قتل عام ها دهشتناك به وقوع پیوست و ….، و خوشا به حال آنان که سعادت را بر شقاوت برگزیدند).

تبار معاویه:

65.سبط ابن جوزي در کتاب خود می نویسد، اصمعی و کلبی در کتاب مثالب می گویند و معنی این سخن حسن بن علی علیه السلام به معاویه که آیا می دانی در کدام بستر به دنیا آمدي این است که درباره معاویه گفته می شد که او از یکی از این چهار قریشی است (عماربن ولید، مسافربن ابی عمرو، ابوسفیان، عباس بن عبدالمطلب) و همه اینها همنشین ابوسفیان بودند و بعضی از آنها متهم به داشتن رابطه با هند بودند و عماره بن ولید از زیباترین مردان قبیله قریش بود و کلبی درباره مسافربن ابی عمرو می گوید، عقیده عمومی مردم این است که معاویه از اوست زیرا او بیشتر از هر کس به هند همسر ابوسفیان عشق می ورزید و وقتی هند آبستن شد و معاویه را در شکم خود داشت، مسافر بن ابی عمرو ترسید که بگوید از اوست و لذا فرار کرده و به نزد پادشاه حیره رفته و درآنجا مقیم شد، …..، آنگاه مسافر بن ابی عمرو از فرط عشقی که به هند داشت جان می سپارد، کلبی می گوید که هند(جگرخوار) از زنان شهوترانی بود که با غلامان خود رابطه جنسی داشتند و او به مردان سیاه (که داراي قدرت جنسی زیاد هستند) بسیار علاقه داشت و به همین جهت هرگاه بچه سیاهی می زائید فوراً او را می کشت (تا رسوا نشود) و می گوید در زمان خلافت معاویه، میان یزید و اسحاق بن طابه مشاجره اي لفظی در حضور معاویه در گرفت و یزید به اسحاق گفت براي تو خوبست که همه قبیله بنی حرب به بهشت وارد شوند و با این حرف کنایه اي به مادر اسحاق زد که به داشتن رابطه نامشروع با یکی از مردان قبیله بنی حرب متهم بود و اسحاق در پاسخ او گفت و براي تو خوبست که همه جمعیت بنی عباس به بهشت وارد شوند و چون اسحاق رفت معاویه به یزید اعتراض کرد که چرا تو قبل از اینکه بدانی مردم درباره تو چه حرفهایی می زنند زبان به طعنه دیگران باز می کنی، یزید گفت می خواستم به او دشنام داده باشم و معاویه گفت او هم درجواب همین نظر را داشت، گفت چطور گفت مگر نمی دانی که بعضی از قریش در دوره جاهلیت فکر می کردند که من فرزند عباس بن عبدالمطلب هستم پس یزید بسیار ناراحت شد …..،

شعبی می گوید و رسول خدا در فتح مکه و در بیعت باهند به چیزي از این ماجرا اشاره نموده است زیرا وقتی هند در زمان بیعت از رسول خدا سؤال کرد به چه مضمون با تو بیعت کنم و چه تعهد بدهم فرمود به این مضمون که زنا نکنی و آن جرثومه فساد با ناراحتی گفت مگر آزاد زن زنا هم می کند پس رسول خدا هند را شناخت و نگاهی به عمر انداخت و لبخندي زد …..)،

زمخشري در کتاب ربیع خود آورده است که….. (معاویه منسوب به چهار مرد بود ابوعمروبن مسافر، عمار بن ولید، عباس بن عبدالمطلب، صباح آوازه خوان که سیاهپوست و برده عمار بود) و می گویند ابوسفیان زشت رو و کوتاه قد بود و صباح جوان و خوش سیما و به همین جهت هند او را به همبستري با خود خواند و می گویند که عتبه بن ابی عتبه بن ابی سفیان نیز از صباح است و هند چون مایل نبوده است آن طفل در خانه اش به دنیا بیاید به اجیاد رفته و او را در آنجا زائیده است که حسان درباره او چنین سروده است (…..آن پسربچه در گوشه اي از سرزمین مکه ….. که دختري سپیدپوست از قبیله بنی شمس (یعنی هند زانیه مادر معاویه) که گونه اي صاف و برجسته دارد او را زائیده است)،

ابن ابی الحدید می نویسد که هند در مکه به زشتکاري و فحشاء معروف بود و زمخشري ….. آورده است که زیاد بن ربیه در جواب معاویه که از مادرش سمیه در کنایه به زناکاري یاد نموده است می گوید (….. اینکه با اشاره به مادرم سمیه به من طعنه زدي اگر من فرزند سمیه هستم تو فرزند گروهی از زناکاران قریش هستی…)،

66.حافظ ابن عساکر ….. آورده است (جاریه بن خدامه نزد معاویه آمد معاویه به او اهانت کرد و جاریه در پاسخ گفت به خدا قسم تو معاویه هستی یعنی ماده سگی که عوعو کنان سگهاي نر را به سوي خود جلب می کند…، و در عبارت دیگر ابن عبدربه آمده است که معاویه به او گفت خانواده ات ترا چقدر حقیر نمودند که اسمت را جاریه (کنیز) گذاشتند و او گفت خانواده تو چقدر تو را حقیر شمردند که ترا معاویه نام گذاري کردند که به سگ ماده می گویند که …..).

67.شریک بن اعور که مردي زشت صورت بود نزد معاویه رفت معاویه به طعنه به او گفت تو زشتی و زیبایی بهتر از زشتی است و نام تو شریک است و خدا شریک ندارد و پدرت اعور است (یک چشم) و بینا بهتر از یک چشم با این حال چگونه بزرگ و سرور قوم خود شده اي او پاسخ داد تو معاویه هستی و معاویه به سگ ماده می گویند که با عوعو کردن سگهاي نررا به خود جلب می کند و تو پسر صخر هستی و جلگه بهتر از صخره است و تو پسر حرب هستی و صلح بهتر از حرب است وتو پسر امیه اي و امیه یعنی کنیزك با این حال تو چطور امیرالمؤمنین شده اي نمی دانم… معاویه آن سخنان را می شنید و …..و چاره نداشت چون مادرش او را چنین نامگذاري نمود ….. پس حیله اي فکر کرد و یک میلیون درهم به عبداﷲ بن جعفر داد تا اسم یکی از فرزندان خود را معاویه بگذارد ….. غافل از اینکه سگ اصحاب کهف هرگز ساحت پاك آنان آزادگان را آلوده ننمود …

68.مولاي متقیان در خطبه اي می فرماید (….. به خدا معاویه زیرك تر و سیاستمدارتر از من نیست اما او خیانت می کند و پیمان شکنی و زشتکاري و اگر نفرت من از خیانت و پیمان شکنی نبود من از زیرك ترین و سیاستمدارترین افراد بودم…)،

ابن ابی الحدید در شرح این خطابه، سخنان ارزنده اي آورده از جمله سخن حافظ ابوعثمان را درباره معاویه و نیز سخن ابوجعفر نقیب که می گوید: (….. ما نمی گوئیم معاویه تنها به این دلیل اهل آتش دوزخ است که علی را تهدید کرده و یا با وي جنگیده است …..، بلکه به این دلیل هم است که او اساساً عقیده درست و ایمان درستی نداشته است و او و پدرش از سران نفاق بوده و هرگز قلباً ایمان نیاورده اند، بلکه تظاهر به اسلام نموده اند و حرفهاییکه از زبان معاویه خارج شده و سخنانی که از او بطور صحیح ثبت شده و ….. آنقدر و به حدي هست تا ثابت نماید که عقیدهاش فاسد و ناخالص بوده است…).

عایشه معاویه را به فرعون تشبیه می کند:

69.اسود بن یزید می گوید در مورد معاویه به عایشه گفتم او گفت (….. در تاریخ چنین اتفاق افتاد که فرعون چهارصد سال بر مردم مصر حکومت کرد و مثل او کافران دیگر هم که بر مردم حکومت کردند…،).

70.حافظ ابن عساکر در تاریخ خود از شعبی آورده که (….. معاویه در نطقی گفت اگر ابوسفیان پدر همه می بود همه مردم هوشمند و زیرك می شدند، پس صعصعه بن صوحان برخاست و گفت پدر همه مردم کسی بهتر از ابوسفیان یعنی حضرت آدم است و با این وجود عده اي احمق در آمده اند و برخی باهوش …..).

71.معاویه پسر یزیدبن معاویه چون به حکومت رسید به بالاي منبر رفته و گفت (….. این خلافت ریسمان خداست و جدم معاویه بر سر امر خلافت با کسی که صاحب و لایق آن بود و به تصدي آن سزاوارتر بود به کشمکش برخاست یعنی با علی بن ابیطالب و شما را به امور ناروا و کارهایی وادار نمود که می دانید، تا آنکه اجلش سر رسید و در گور خود اسیر گناهان و جنایاتش گردید و آنگاه پدرم متصدي حکومت شد و در حالی که شایسته آن نبود و با پسر دختر پیامبر خدا (ص) یعنی حسین بن علی علیه السلام، به کشمکش و دشمنی برخاست و بر اثر آن جوانمرگ شد و بی دنباله و در گورش اسیر گناهان وجنایات خود گردید و ….. آنگاه گریست.).

(کلب گوید آري و روزگار بهترین معلم و بهترین آموزگار است براي کسی که از آن پند و عبرت بگیرد و با مطالعه تاریخ و چگونگی سرنوشت گذشتگان، درس گرفته و از این راه براي سعادت آخرت خود استفاده کند، انشاءاﷲ پس نظاره کن به این معاویه و این یزید و این ابن زیاد و این …..، و آنگاه به دست با قدرت حضرت حق توجه کن که چگونه همه آن جرثومه هاي فساد و تباهی را در زیر خروارها خاك مدفون و سر پرکینه آنها را از کرم و خاك پر کرده و آنان را به سوي مقر و جایگاه ابدي آنها یعنی جهنم ابدي خود سوق می دهد وسیعلم الذین ظلموا اي منقلب ینقلبون).

گفتگوي دلیرانه یکی از یاران حضرت علی با معاویه در زندان:

72.حارث بن مسمار بهرانی می گوید که معاویه، صعصعه بن صوحان و عبداﷲ بن کواء و تنی چند از اصحاب علی را زندانی نمود و روزي به دیدن آنها رفت و گفت شما را به خدا قسم می دهم راست بگوئید که من چگونه خلیفه اي هستم، ابن کواء گفت اگر ما را قسم نمی دادي که راست بگوئیم نمی گفتیم زیرا تو حاکمی مستبد و عنود هستی که خدا را در نظر نمی گیري و مردان صالح و درستکار را می کشی ….. تو در دنیا آسوده و در آخرت در تنگنا و به عبارت دیگر نعمت دنیا در دنیا در اختیار تو و نعمت آخرت در آخرت از تو دور خواهد بود و …

73.ابو مزروع کلبی گوید که صعصعه نزد معاویه رفت معاویه گفت تو، اعراب و ریشه هاي آنان را می شناسی او گفت ….. علی و یارانش جزء پیشوایان درستکار و تو و همدستانت از زشتکاران و تبهکاران هستید و …

داوري یک تن دیگر درباره معاویه:

  1. ابوالفرج در اغانی آورده است معاویه در دوران خلافت خود دو بار به حج رفت، در یکی از این سفرها مردي را به نام شعبه بن غریض در مسجدالحرام دید …..، غریض به او گفت، اي معاویه تو هم دروغگویی و هم پست هستی معاویه گفت دروغگو بودن را قبول دارم ولی پست بودن را به چه دلیل می گویی، پاسخ داد چون در طول تمام زندگی خود، چه در دوره جاهلیت و چه در دوره اسلام آوردنت، حق را پایمال کردي، در دوره جاهلیت و قبل از اسلام آوردنت، با رسول خدا (ص) و الهام آسمانی (قرآن) جنگیدي و… و در دوره اسلام آوردن ظاهري خود مانع شدي تا امر خلافت در دست فرزند رسول خدا قرار گیرد و اصلاً ترا که آزاد شده اي چه ارتباط با امر خلافت، معاویه گفت این پیرمرد خرفت شده و عقل خود را از دست داده است او را از مسجد بیرون کنید، و این قضیه را ابن حجر در اصابه از قول عبداﷲ بن زبیر نقل کرده و اضافه می نماید(….. پس شعبه بن غریض گفت اي معاویه من خرفت و بی عقل نشده ام، ولی ترا به خدا قسم می دهم آیا بیاد نداري که مادر خدمت رسول خدا نشسته بودیم پس علی آمد و پیامبر از او استقبال کرد و او را در آغوش گرفت و فرمود خدا بکشد کسی را که با تو جنگ نماید و دشمن آن کسی باشد که با تو دشمنی نماید پس معاویه سخن او را قطع کرد و صحبت را عوض کرد…).

محاکمه معاویه و صدور رأي درباره او:

به حقیقت عالم وجود سوگند که هر یک از این شهادت ها که مذکورگردید، خود به خود و به تنهایی، براي درهم شکستن اعتبار این موجود و لجن مال نمودن و انداختن او به پست ترین درجه بی قدري کفایت می نماید چه رسد به همه آنها که یکدیگر را تحکیم می نمایند، همان شهادت هایی که سرآمد اصحاب و بزرگان صحابه رسول خدا صلی اﷲ علیه و آله درباره او داده اند همان صحابه که عظمت شخصیت و علو درجه آنان از کسی پوشیده نیست خصوصاً که در بین آنان شخصیت والاي امام معصوم قرار دارد که قرآن کریم او را منزه دانسته و کسی است که با حق می گردد و حق با او می گردد و او با قرآن است و قرآن با اوست ….. تا به کنار حوض بر رسول خدا صلی اﷲ علیه و آله وارد شوند و بالاتر از همه اینها معرفی معاویه تبهکار با سخنان رسول خدا صلی اﷲ علیه و آله و سلم درباره این جرثومه فساد است که قبلاً آوردیم ….. و به استنادآن همه شهادت هاي صادقانه و گفتار گواهان راستین …..

معاویه بن ابی سفیان فردي است که سرانجام او آتش ابدي دوزخ الهی و جایگاه او در جهنم سوزان و معذب مخلد و ملعون و ملعون زاده، بدکار و بدکار زاده، منافق و منافق زاده، آزاد شده فرزند آزاد شده، بت و بت زاده، سبکسر و منافق، سنگدل و حق ناپذیر، کم عقل، بزدل و فرومایه ….. دشمن قرآن و احکام آن… پسر زن جگرخوار ….. که همیشه دشمن رسول و مسلمانان بوده است ….. کسی که در کودکی شرورترین کودکان و در بزرگی تبهکارترین مردم بوده است، ….. و کسی که از ترس و از روي اکراه مسلمان شده ….. و پس از رحلت رسول خدا، سنگدلان خشک مغز را فریب داده و به آتش دوزخ کشانده است…

این معاویه است همان (خونخواري) و تباهکاري است که با جنایت ها، ستمگري ها، انحرافات و بدعت هایش …(دین خدا را به تباهی کشید) و …..

 پاره اي از این جنایت های معاویه:

(کلب گوید و اگر پژوهش گر منصف انصاف دهد کلام معجزه آساي رسول خدا را می بیند که چگونه زنازادگان و حرام زادگان و اولاد زنا با وصی آن حضرت و دین خدا به ستیزه و جنگ وارد شدند و با قتل عام مسلمانان و ….. خود را شایسته آتش ابدي دوزخ نمودند خدایا تو را به ذات اقدس خودت و آبروي مقدسین درگاهت قسم می دهیم که معاویه و یزید و اعوان و انصار و پدر و مادر او را لعنت بفرما و تا قدرت لایزال تو در جهان حاکم است آنان را در دوزخ ابدي مخلد بفرما آمین، آمین، آمین یا رب العالمین)

شرابخواري معاویه:

1.پیشواي حنبلیان، احمدبن حنبل در مسند خود روایتی را از عبداﷲ بن بریده آورده است که می گوید (….. من و پدرم به دربار معاویه رفتیم ….. او دستور داد براي ما خوراك و غذا آوردند و ما خوردیم و سپس دستور شراب داد و چون شراب آوردند خودش نوشید و از آن جامی به پدرم تعارف کرد و پدرم گفت من از آن زمان که پیامبر خدا شراب را حرام نمود ازآن نخورده ام…).

2.ابن عساکر آورده است (عباده بن ثابت در شام بود، قافله اي که بار شراب داشت از کنار او عبور کرد سؤال کرد چیست ….. گفتند بار شراب است و براي (فلانی یعنی معاویه) می برند، پس شمشیري برداشته و همه مشکهاي شراب را پاره کرد ….. معاویه به ابوهریره پیام داد چرا جلو برادرت عباده را نمی گیري ….. و ابوهریره به نزد عباده رفت و گفت تو به معاویه چکارداري ….. بگذار هر کاري دلش می خواهد انجام دهد ….. عباده بن ثابت پاسخ داد اي ابوهریره وقتی ما با پیامبر (ص) بیعت کردیم تو نبودي ….. ما بیعت کردیم تا امر به معروف و نهی از منکر کنیم ….. و بر سر همان پیمان هستیم …..).

3.ابن عساکر در تاریخ خود روایت دیگري را نیز ثبت نموده ….. (که عباده در کنار حجره معاویه بود… و به بار قافله اي اشاره کرد و به مردم گفت اینها بار شراب دارد ….. پس مردي به سراغ مقداد رفته و الاغی را که بار شراب داشت حرکت داده و آورده و به معاویه گفت (….. اي معاویه این الاغت را با بار خودت تحویل بگیر و هر کاري می خواهی انجام بده، این را گفت و الاغ را وارد حجره کرد…).

4.عبداﷲ بن حارث بن امیه (در حالی که نابینا شده بود) ….. نزد معاویه رفت ….. و معاویه به او گفت با ما منصفانه رفتار نمیکنی، گفت چگونه در حالی که سر برادرت حنظله را شکافته ام و نه جریمه داده ام و نه کیفر دیده ام و در شعري سروده ام که اي ابوسفیان ما ترا رئیس و سرور خود نمی شناسیم و …..، و تو شعر گفته اي (….. چندان شراب خوردم که از خود بیخودگردیدم و ….. اگر مردم آگاه شوند که من شراب خوار هستم مرا جز خاك نرم تکیه گاهی نیست…) و آنگاه به سمت معاویه حمله برد و کورمال کورمال او را جستجو می کرد و معاویه خود را به کناري می کشید و می خندید ….

5.ابن عساکر در تاریخ خود و ابن سفیان در مسند و ابن قانع و ابن منده آورده اند (….. در زمان عثمان و هنگامی که معاویه استاندار شام بود، عبدالرحمن بن سهل انصاري به قصد جهاد خارجی می رفت، روزي قافله اي که مشکهاي شراب بار داشت و متعلق به معاویه بود از برابر او رد شد و او برخاسته با نیزه خود همه مشکهاي شراب را پاره نموده و با غلامان و نوکران معاویه که همراه قافله بودند درگیر شد و مأموران، ماجرا را به معاویه خبر دادند و او گفت که عبدالرحمن پیر شده و عقل خود را از دست داده ….. پس عبدالرحمن گفت به خدا قسم من عقل خود را از دست نداده ام بلکه رسول خدا (ص) ما را منع کرد از اینکه شراب را به شکم و یا مشکهاي خود بریزیم و به خدا سوگند یاد می نمایم تا زنده هستم اگر ببینم آنچه از پیامبر شنیده ام را معاویه مرتکب می شود شکمش را از هم پاره می کنم و یا در این راه شهید می شوم…)….

شاید عده اي فکر کنند و یا ادعا نمایند که میگساري گستاخانه را یزید بن معاویه شروع کرده است… و هیچ عاقل و صاحبفکر و اندیشه، نمی تواند تصور کند که از پدر و مادري صالح و درستکار ….. فرزندي هرزه و گستاخ چون یزید سرکش وعاصی و… بهم برسد ولی این روایات تاریخی اثبات می نماید… که یزید اینگونه اعمال را از پدر نابکار خود به ارث برده، پدري که فساد و فحشاء را رواج می داده و تشویق می کرده و مشکهاي شراب را با قافله و یا با استر و… به دربار خود حمل می کرده است، آنهم در روز روشن و در برابر همه مسلمانان …..، ….. و در آن زمان که معاویه به دستور عثمان، عباده را از شام اخراج و به مدینه تبعید می کند ….. عباده به عثمان می گوید (….. من از پیامبر خدا ابوالقاسم شنیدم که می فرمود پس از من کسانی عهده دار حکومت شما می شوند که بد را روا می دانند و خوب را بد می دانند و …..، و به آن خدایی که جان عباده در دست اوست سوگند یاد می نمایم که این معاویه از همین افراد است و عثمان کلام او را رد نکرد…).

و البته این شراب خواري را نیز معاویه از پدر تباهکارش ابوسفیان آموخته بود زیرا او شراب خوار بود و این میخوارگی از اعمال زشت او بوده و در داستان ابومریم سلولی شراب فروش آمده که وي در طائف نزد این شراب فروش اقامت کرد و شراب خورده و مست شد و با سمیه مادر زیاد بن ابیه زنا کرد ….. و براساس این  واقعه بود که معاویه زیاد را به برادري خود خواند و با عنوان اینکه او فرزند ابوسفیان از راه زنا است و او را به عضویت خاندان خود درآورد، بنابراین خانه معاویه از ابتداء دکان شراب فروشی و محل زناکاري و فاحشه خانه بوده است و شعار خانوادگی او میخوارگی و زناکاري و بدکاري و… بود و لذا ارشاد الهی در قرآن کلام رسول خدا در آنها اثر نداشت تا آنکه به آن لعنتی دچار شدند که پیامبر نثار آنان کرد که (….. لعنت و ننگ بر شراب باد و بر شرابخوار، و بر ساقی، و بر شراب فروش، و برخریدار شراب، و بر حمال شراب، و بر آنکه شراب براي او حمل می شود و و بر شرابگیر و بر شراب ساز و بر هر که از پولآن امرار معاش می نماید و …..)

(کلب گوید و در روایات مذکور است که در حرام زاده سه خصلت است اول آنکه به حرام مایل است چون از آن زاده شد و مردم آزار است و سوم آنکه دشمن اهلبیت عصمت و طهارت است و این هر سه در معاویه و یزید و خاندان او و طرفداران او اثبات شد) و یا شراب خوار مانند بت پرست هست و یا سه نفر هستند که از نعمت بهشت محرومند دائم الخمر، عاق والدین، دیوث …..، ….. و دیگر فرمایشات و احادیث بسیار که در کیفر ترسناك این عمل پلید وکثافت که معاویه و پدر و فرزندش به آن مبادرت می نمودند آمده است….

رباخواري معاویه:

1.مالک و سنایی و دیگر محدثان ….. آورده اند که (….. معاویه رضی اﷲ عنه، تنگی زرین و یا سیمین را به مبلغی بیش از ارزش وزن آن فروخت، ابودرداء رضی اﷲ عنه گفت من از رسول خدا شنیدم که فرمود چنین اشیایی را فقط بایستی به قیمت وزن آنها فروخت، معاویه گفت به نظر من اشکال ندارد، ابودردا گفت من به معاویه باید چه عکس العملی نشان دهم که من حدیث پیامبر را براي او می خوانم و او برخلاف دستور پیامبر، نظر شخصی خود را اظهار می نماید… پس نزد عمر رفت و معاویه را نهی کرد…).

2.مسلم و دیگر محدثان آورده اند که (….. در یکی از لشکرکشی ها، معاویه فرمانده بود و غنایم بسیار به چنگ آوردیم در میان آنها تنگی سیمین (از نقره) بود مردم براي خرید آن رقابت نمودند و قیمت بالا رفت خبر به عباده بن ثابت رسید گفت من از پیامبر خدا شنیدم که گفت ….. طلا را با طلا و نقره را با نقره و ….. نمک را با نمک باید به مقدار مساوي معامله کنند وگرنه ربا است ….. خبر به معاویه رسید… گفت ما نشنیده ایم ….. پس عباده گفت ما هر چه شنیدیم می گویم اگرچه معاویه خوشش نیاید…)، و نیز بیهقی و دیگران از طریقی دیگر و ابن عساکر از طریقی دیگر این روایت را با همین مضمون نقل نموده اند ….. پس حرمت ربا از ضروریات اسلام و ….. به منزله جنگ با خداست و با آن همه احادیث متواتر چگونه می توان پذیرفت که زمامدار کشور اسلامی از آن بی اطلاع باشد، همان معامله اي که آن به منزله شرك و زناي محارم و ….. محسوب شده است و ….. و قرطبی می گوید علما بر اظهار نظر طبق این احادیث همداستان گردیده و فقهاي اسلام بر آن اجماع یافته اند مگر به مبادله جو و گندم …..، امّا کار معاویه به جایی رسیده که درباره رباخواري اظهارنظر می کند… تا جایی که از نقل حدیث آن منع می کند و خشونت به خرج می دهد و…، پس اگر جاحظ حق داشته باشد که معاویه را به این دلیل شرعی که او زیاد را برخلاف سنت ثابت و به شرحی که آمد، در موضوع انتساب زیاد به خانواده ابوسفیان کافر بشمارد، پس قطعاً او یعنی معاویه را به این دلایل و با توجه به خلاف کاري هاي دیگر، او باید کافرترین کافران حساب کرد….

معاویه نماز را در سفر تمام می خواند:

طیرانی و احمد حنبل، با سندي صحیح روایتی را نقل نمودند از عبادبن عبداﷲ بن زبیر، که گفت: (….. هنگامی که معاویه به قصد حج وارد شهر ما یعنی مدینه شد، ما همراه او به مکه رفتیم، و او نماز ظهر را پیش نماز شد و آن را دو رکعت خواند …..، و آنگاه مروان حکم و عمروبن عثمان به او گفتند مگر نمی دانی عثمان نماز را تمام می خواند، او گفت من با پیامبر و ابوبکر وعمر به همین صورت یعنی دو رکعتی خواندم ولی آنها گفتند پسر عمویت (یعنی عثمان) نماز را تمام می خواند و اگر تو برخلاف او عمل کنی، در واقع به او ایراد گرفته اي، پس معاویه در ادامه نماز عصر را که پیشنماز ما بود چهار رکعتی خواند…..)، ….. پس نگاه کن به پسر هند جگرخوار، همان شرابخوار و رباخوار که چگونه سنت رسول خدا را که خود شاهد اجراي آن بوده و دو خلیفه دیگر هم به آن عمل می کردند را اینگونه پایمال می نماید و ….. گوش به بانگ رساي پسر عمر که گوش دنیا را پر کرده ندارد که می گوید (….. نماز در سفر دو رکعت است و هر کس برخلاف سنت عمل کند کافر است…..) ….. پس با این وصف، به به به این خلیفه و هزار آفرین به این حاکم مسلمانان …..،

بدعت اذان گفتن براي نماز عید:

شافعی در کتاب (الام) از قول زهري آورده است که: (….. در نماز دو عید (فطر و قربان)، براي پیامبر (ص) و ابوبکر و عمر وعثمان اذان گفته نشد تا آنکه معاویه این بدعت را در شام (برخلاف سنت رسول خدا) برقرار کرد و پس از او حجاج در وقتی که در مدینه از طرف او استاندار شد …..) ….. و ابن حزم می گوید (….. امویان در دیر رفتن به نماز عید، خطبه خواندن قبل از نماز و اذان و اقامه بدعت قرار دادند …..) و روایات کثیره نقل گردید که که رسول خدا در نمازهاي عید فطر و قربان اذان و اقامه نمی گفت (و این در حد اجماع است)…)

معاویه نماز جمعه را چهارشنبه می خواند:

، (مردي از اهالی کوفه در بازگشت از جنگ صفین سوار بر شتري به دمشق آمد پس مردي دمشقی با او درگیر شد که این شتر ماده مال من است و قضاوت به معاویه بردند و او از دمشقی شاهد خواست پس او پنجاه نفر را آورد که این شتر ماده متعلق به مرد دمشقی است معاویه رأي صادر کرد و آنوقت مرد کوفی گفت آن شتر اصلاً ماده نیست بلکه شتر نر است و معاویه گفت رأي قطعی صادر شد …..، بعد از متفرق شدن مردم به دنبال مرد کوفی فرستاد و دو برابر به او پول داد و او را راضی کرد و آنوقت به او گفت برو به علی بگو من با یکصد هزار سپاهی (احمق و نادان) با او روبرو می شوم که یک نفر از آنها فرق بین شتر ماده و شتر نر را نمی داند)،

آري آنها اینگونه فرمانبردار معاویه بودند که در راه صفین معاویه توانست نماز روز جمعه را چهارشنبه براي آنها اقامه نماید و یا سخن عمروعاص را پذیرفتند که گفت این علی بود که عمار یاسر را به یاري خود آورده و در جنگ به کشتن داده و ….. و یا کار سرسپردگی خود را به او تا آنجا پیش بردند که العیاذ باﷲ لعن و سب نمودن بر علی را سنت و رویه اي مستمر ساخته که از کودکی شروع و تا پیري و مرگ به آن ادامه می داده اند (اناﷲ واناالیهراجعون)، …..،

او در این بدعت، در زمان لشکرکشی خود به صفین ….. یک روز چهارشنبه نماز جمعه را برگزار می نمایدکه این مسأله اي است که ذهن مرا به خود مشغول کرده ولی راز آن بر من کشف نشده است ….. و نیز از جمله بدعت هاي دیگر او در اینکه نماز جمعه را در نیمروز و پیش از زوال خورشید خوانده و در این خصوص تخلف او از سنت و راهنمایی پیامبر (ص) و انحراف از اسلاف صالح و درستکار، انحرافی آشکار مانند سایر انحرافات اوست …..،

(کلب گوید که همه آنها من حیث المجموع دلالت بر کفر او دارد و اینکه به این دلیل او هیچ احترامی براي پیامبر، وصی او، دین خدا، سنت پیامبر، آیات کتاب خدا، احادیث پیامبر و …..، قائل نمی شود و براي او قتل عام مسلمان چه قبل از مرگ او و چه پس از مرگ او اهمیّت ندارد تا آن زمان که عذاب ابدي خداوند را به چشم خود ببیند).

بدعت در به همسري گرفتن دو خواهر در یک زمان:

ابن منذر آورده است که قبیله اي از معاویه سؤال کردند (آیا جایز است که انسان دو کنیز که خواهر یکدیگر هستند را به همسري داشته باشد گفت اشکالی ندارد پس نعمان بن بشیر به او اعتراض کرد ….. و گفت آه به خدا حالا فهمیدم به آنها بگوکه از این کار بپرهیزند زیرا روا نیست و گفت پیوند خویشاوندي و حرمت آن در مورد بردگان و غیر بردگان یکسان است.)، و چنانچه در جلد هشتم غدیر آوردیم این کار را عثمان باب نموده بود و از جمله بدعتهاي او شمرده شده است و هیچکس از متقدمان و متأخران نیز با او موافقت ننموده و …..، تا اینکه معاویه اي پیدا شد و خواست آن را احیا نماید و ….. که ما او را رسوا نموده و مواضع باطل او را اثبات نمودیم.