برای موفقیت بزت را بکش
مجید بهمنی
می گویند دو نفر صحرا نورد در بیابان راه را گم کرده و خسته و نالان در بیابان بدون اب و آذوقه به چادر سیاهی رسیدند و به سمت آن رفتند و آنجا یک زن با پسری نوجوان دیدند.
این دو صحرا نورد؛ از ان زن و نوجوان طلب اب کردند و آن زن گفت: در این بیابان آبی ندارم که به شما بدهم؛ ولی بزی دارم که شیر می دهد و چند سالی است ما از شیر همین بز می خوریم و به زندگی در این بیابان ادامه میدهیم.
آن دو نفر با اشتیاق کاسه شیری که زن برای آنان آورده بود را گرفته و خوردند و رمقی در تنشان آمد.
زن به آنان گفت: الان هوا گرم است در کنار این چادر استراحت کنید و شب که هوا خنک می شود راه صحرا بگیرید و با چند ساعت راهپیمایی به دهکدهایی خواهید رسید.
آن دو نفر قبول کردند و بعد از استراحت در شب هنگام به وقت رفتن یکی از آن دو نفر خطاب به دوستش گفت: باید به نحوی از این زن و پسرش که به ما شیر بز دادند؛ تشکر کنیم . یکی از آن دو نفر به سراغ بز رفت و سربز را برید و هر دو نفر از آنجا دور شدند.
سالها گذشت تا روزی گذر ان دو نفر به همان دهکده افتاد که اکنون آبادتر و زیباتر شده بود.
آنان پرسیدند چگونه در این بیابان چنین چیزی ممکن است؟
اهالی دهکده گفتند: سالها پیش روزی مادری با فرزند نوجئانش به اینجا آمدند و آنقدر به ما گفتند تا دهکده را بهدست خودش و خودمان آبادتر کردیم. او اکنون حاکم این دهکده است و پسرش که اکنون یک جوان برومند است؛ وزیر اوست …
آن دو نیز کنجکاو شدند تا زن را دوباره دیده و با وی گفتگو کنند…
بعد از چند روز معطلی، به نزد آن حاکم زن رسیدند و از او پرسیدند: ما چند سال پیش از این دهکده عبور می کردیم و چنین وضعی نداشت … شما چه کرده اید که این روستا به لحاظ ابادانی زیر رو شده است ؟
زن گفت: آبادانی اینجا مدیون آن مردانی هستیم که تنها بز ما را در بیابان کشتند…
زن قصه ان مردان راه گم کرده را بیان کرد و گفت بعد از انکه صبح از خواب بیدارشده و به سمت بز رفتم تا کاسه شیری بخورم دیدم بز کشته شده و آن مردان هم نیستند …
یکی دو روز از گوشت بز خوردیم و بعد چون دیگر چیزی برای خوردن نداشتیم به این دهکده امدیم و اینجا را مخروبه دیدیم و آستین همت بالا زده و این روستای نیمه ویران را با کمک اهالی اباد کردیم … و اکنون میبینی که روستایی اآباد داریم و خداوند را شاکر هستیم که آن مرد بز ما را کشتند و ما مجبور شدیم به روستا بیاییم و آن را اباد کرده و از ان بیابان بی اب و آذوقه نجات پیدا کردیم…
***
آری هر کدام از ما انسانها در زندگی یا در درون خود دچار بزی هستیم که او ما را از پیشرفت و رشد و موفقیت باز می دارد و تنها راه چاره کشتن آن بز است تا بتوانیم از چنگال نامرئی آن بز خود را نجات دهیم …
برخی ادم ها بزشان مال و خانه است؛
برخی دیگر بزشان ماشین و مرکب بوده و
برخی دلبستگی به شغل یا کاری بی درد سر و کم هزینه است؛
برخی افراد بزشان افکار و عقاید خاصی است که فرد را مجبور به راکد بودن و روزمرگی می کند ؛
در برخی موارد حتی برخی بزشان دلبستگی و وابستگی فراوان و زیاد به بچه و خانواده میشود؛
مورد حاد و مزمن این نوع وابستگی اعتیاد به مواد مخدر است که متاسفانه جامعه کاملا این نوع بیماری و وابستگی را دیده و لمس می کند.
باید بزمان را بشناسیم و در صورت وابستگی به آن بز، خودمان را از دست این وابستگی به صورتی عاقلانه نجات دهیم تا بتوانیم رشد کنیم و موفق شویم .
برای رهایی از بز وابستگی
اولین مرحله ایجاد اراده در خود برای نجات از وابستگی است و قبول این که باید معتقد شویم به چیزی وابسته هستیم که مانع رشد و پیشرفت ما است .
دومین مرحله چگونه رها شدن از چنگال این وابستگی است. در این رابطه روانشناسان بالینی و متخصصین مربوطه کمک زیادی خواهند کرد.
سومین مرحله شناخت صحیح عیوب و دانستن راه کارهای مرتبط است . این راه کارها می تواند همان نسخه تجویز شده توسط یک روانکاو متخصص است.
چهارمین مرحله عمل کردن به نسخه تجویزی است . یعنی ان که صرفا دانستن به این که چه کار کنیم ولی عملی به دنبال آن نباشد نتیجه ای حاصل نمی شود. بنابراین اقدام عملی و مداومت تا حصول نتیجه را باید در دستور کارمان داشته باشیم.
به هنگام عمل قطعا با موانع خاصی همچون کمبودها، بی مهریها، عدم همکاریها و حتی تمسخر افراد گوناگون و نا آگاه ممکن است مواجهه شویم که در این رابطه اراده قوی و ایستادگی در ادامه عمل و بی توجهی به موانع و اعتقاد به رسیدن به هدف میتواند کمک کار افراد برای حل مشکلاتشان باشد.
نتیجه:
برای نجات از بز وابستگی باید چهار مرحله را دنبال کنیم
1-اراده تغییر داشته باشیم یا این ارده را در خود ایجاد کنیم،
2-شناخت صحیح از عیوب و اشکال داشته باشیم،
3- اشراف به راه حل این اشکال و ایراد داشته باشیم،
4- اجرای کامل به همراه استفاده از دانش متخصصان میتواند ما را در از بین بردن بز وجودمان کمک کند.
شهریور 1405

