صفحه اصلی > اجتماعی و اسناد : خاطرات یک رزمنده دفاع مقدس-آخرین قسمت
خاطرات یک رزمنده دفاع مقدس-آخرین قسمت

خاطرات یک رزمنده دفاع مقدس-آخرین قسمت

خاطرات یک رزمنده دفاع مقدس-آخرین قسمت

گفت و گو با دكترمرتضی سلیمانی

 

مبارزه ترکش ها با ویروس کرونا

سلام

می خواهم تجربه خودم و مبتلا شدن به ویروس کرونا را خدمتتان تقدیم کنم.

۲۵اسفند ۹۸ علائمی مانند:خارش گلو، سرفه  و تنگی نفس داشتم اما به هیچ عنوان تصور نمی کردم که به کرونا مبتلا شده باشم، بعد از مراجعه به بیمارستان فرهیختگان تهران و گرفتن سیتی اسکن، اثری از ویروس در ریه ها مشاهده نشد ولی حال عمومی من مناسب نبود.

دکتر جهت احتیاط گفت: شما در منزل قرنطینه شوید و چند قرص هم با تعیین زمان مصرف  به من داد. اما روز بعد حالم بدتر شد و با مراجعه به بیمارستان دیگری و گرفتن سیتی اسکن مجدد کرونا مثبت اعلام شد. من و همسرم برایمان غیر قابل باور بود برای اطمینان بیشتر به بیمارستان نیکان مراجعه کردیم پس از تست اکسیژن و مشاهده عکس دقیقا نظر پزشکان بیمارستان قبلی را تایید کردند و توصیه به قرنطینه خانگی دادند، وقتی رسیدیم پارکینگ منزل، همسرم رفت اتاق قرنطینه را آماده کند ساعت ۱ بامداد بود از جلو درب پلاستیک در پا وارد اتاق شدم بچه ها بشدت نگران شدند ولی من دلداری دادم، به دلیل شیمیایی بودنم منزل کپسول اکسیژن از قبل داشتم و هر موقع تنگی نفس سراغم می آمد استفاده می کردم.

وارد اتاق شدم این کپسول را وصل کردم متاسفانه اکسیژنش تمام شده بود به یکی از دوستان  که همیشه به بنده لطف دارند پیام دادم فرمودند فردا اول صبح می رسانیم، اول صبح کپسول اکسیژن رسید و همسرم  با دخترم با چه مشقتی با ماسک بر صورت دستکش   کپسول را پس از ضد عفونی کردن جلوی درب آوردند، با وصل شدن اکسیژن جان تازه ای گرفتم.

ولی خوابم نمی برد سرفه، تب، لرز داشتم این قرنطینه در منزل چهار شبانه روز ادامه داشت.

شب چهارم فرودین ساعت ۲/۵ شب اکسیژن کپسول تمام شد و سرفه، تنگی نفس شدید سراغم آمد؛ ان موقع شب مراجعه کردیم بیمارستان مدت یک ساعت اتاق ایزوله بودم نوار قلب و تست دقیق  گرفتند و سپس سی تی اسکن جدید که متاسفانه بخش زیادی از ریه را اشغال کرده بود و به رنگ سفید  واضح بود خیلی سریع بستری شدم  و نزدیک ۲ هفته آنجا بیمارستان بودم.

 تلاش کارکنان بیمارستان اعم پزشکان، پرستاران، خدمات ….  برای رسیدگی و درمان بیماران با وجود همه نگرانی ها و شاید کمبودها، دلسوزانه کار می کردند و خدمات می دادند و بیماران با رعایت موارد و توصیه های گفته شده زودتر به بهبودی دست می یافتند.

ولی به دلیل کشف نشدن داروی اصلی و متفاوت بودن شرائط هر مریض طبعا شیوه درمان هم متفاوت است.

پس از بستری شدن شب اول به دلیل نامساعد بودن وضعیتم در ccu بستری شدم فردا صبح اتاقم را عوض کردند روز بعد وضعیت تنفسم بدتر شد مجددا آوردند ccu.

وضعیت کلی بیماران نگران کننده بود به حدی که هر آن مرگ را فراروی خود می دیدی. ماسک اکسیژن با سرعت صد یا همان ده با شتاب و در عین حال سرد« همراه با آب بعضا» به صورت می زد که اگر لحظه ای برداشته می شد یا خدمات برای اتمام آب مخزن به اندازه چند ثانیه اکسیژن را قطع می کرد تنفس به شدت افت می کرد، تخت های دیگر هم وضعیتی مشابه داشتند یا بدترند البته به دلیل ماسک داشتن کادر درمانی و از سویی ماسک اکسیژن صورت مریض، صحبت کردن در حداقل است!

در ccu فردی که شرائط مناسب تری نسبت به من داشت و مرتب می گفت :

من خوب می شوم،

سطح اکسیژنش پايین آمد و به حالت کما رفت و متاسفانه فوت کرد شاهد بودم کادر درمانی چگونه برای نجاتش تلاش کردند.

دکتر شمس پزشک  متخصص که از دوستان قدیمیم بود با تماس خانواده تشریف آوردند و پس از معاینه داروهایی نوشتند و شروع به مصرف آن ها کردم و از طرفی تاکید کردند در روز سه نوبت با نمک و آب ولرم قرقره و استنشاق کنید و نیز بخور آویشن، همه این ها توسط همسرم تنظیم شد و علاوه بر این ها دمنوش های مختلف و مایعات فراوان آماده کردند و در مدت ۱۵ روز قرنطینه شرائطم به حالت مطلوب برگشت .

مقرر شد مجددا سیتی اسکن بگیریم، رادیولوژی انجام شد، متاسفانه کماکان ریه درگیر بود، البته نسبت به عکس قبلی خیلی کمتر شده بود یا به عبارتی لکه بود دکتر پس دیدن عکس فرمودند: کماکان ظروف غذای شما جدا باشد و در منزل فاصله دومتر و با داشتن ماسک رعایت شود.

شرائط من هم هر روز بدتر می شد ولی کادر درمانی داروهای متعددی را تست می کردند تا این که روز ششم پزشک محترم با چند نفر پرستار همراه که بیماران را ساعت ۹ صبح ویزیت می کردند به من فرمودند؛ ما هر داروی کرونایی طبق پروتکل وزارت بهداشت لازم بود برای شما تجویز کردیم ولی متاسفانه جواب نگرفتیم با توجه به این که ریه شما قبلا شیمیایی شده و تیر و ترکش اصابت کرده درمان شما سخت شده و ما قطع امید کردیم!

من با زحمت خودم را جمع کردم  و اجازه خواستم و برای چند لحظه ماسکم را برداشتم و در حالی صحبت کردن برایم سخت بود گفتم؛ آقای دکتر و پرستاران محترم من بیش از پنجاه سال سن دارم تاکنون واژه ای بنام ناامیدی نمی شناسم سال ۶۵ در حالی که ۱۹ سالم بود از همین ناحیه تیر و ترکش اصابت کرد بنابر این مقابل صدام ملعون کم نیاوردم و ناامید نشدم سال ها با مفسیدین مبارزه کردم کم نیاوردم و ناامید نشدم به لطف الهی کرونا راهم شکست می دهم.

شش روزی که گذشت  نتوانستم بخوابم و نسخه خودم این بود که فقط بنشینم برای همین تختم همیشه حالت نشسته تنظیم کردم این در حالی بود که کمرم به دلیل مجروحیت جنگ و اصابت ۲۸ ترکش و شش نوبت عمل جراحی و بسته شدن با پیچ و پلاک، نشستن برایم سخت بود و در حالت عادی و بدون مریضی و کسالت دو سه ساعتی می توانستم بنشینم، ولی به مدت ۱۲شبانه روز نشستم و این کمر آسیب دیده آخ نگفت و با زبان اشاره متوجه شدم می گوید:«من مقاومت می کنم مرتضی تو هم مقاومت کن» البته این را بگویم سال ها است با اعضای بدنم حرف می زنم مخصوصا کمر و ناحیه توراکس، روحیه ام قوی و قوی تر کردم سرفه هایم بیش

تر و بیش تر می شد به ویژه شب تب داشتم بدنم کاملا خیس عرق می شد و صورتم یخ، از سویی اسهال و حالت تهوع، سوزش چشم، سردرد، بی اشتهایی، به حدی که اگر چایی می آوردند با قند که می خوردی احساس می کردی تلخ ترین چیزی که می خوری یا آب گوارا برای خوردن قرص ها همین حالت را داشت.

دکتر که خود جانباز بود قدری تامل کرد و به پرستاران گفت این دارو را هم تست کنیم از طرفی وقتی شرائط را این گونه دیدم به پسرم یاسر گفتم:

 بررسی کن این داروهای جدید بیمارستان بقیه الله چیه؟

پس از چند ساعت تماس گرفت و گفت؛ یک اسپری با پایه گیاهی و شیمیایی تولید کردند شما تصویری از برگ بستری،عکس سیتی اسکن را بفرست تا دوستان یک اسپری بدهند، اسپری رسید ولی هیچ مشخصه ای نداشت، من به دکتر گفتم و اسپری را تحویل دادم ایشان فرمودند:

استفاده نکن چون هیچ مشخصه ای ندارد.

وضعیتم که بدتر می شد ناچار شدم روزی ده پاف بزنم! دو روز استفاده کردم اثری ندیدم بیمارستان هم تلاش خودش را می کرد واقعا باید گفت دستمریزاد.

شرائطم بگونه ای بود که اقامه نماز برایم هر وقت نماز سخت تر می شد تا حدی که خواندن و ادای حروف برایم سخت بود، گفتم خدایا تا به امروز توفیق عبادتت را به من دادی تا آخرین لحظه عمر از من نگیر.

یکی از مشکلات جدی دستشویی بود که نمی توانستم لحظه ای اکسیژن را از خودم دور کنم ذره ای تکان می خوردم نفسم بند میومد ناچار بودم جابه جا نشوم.

پس تحمل مشقات فراوان و دیدن صحنه های طاقت فرسا اذان صبح روز سیزدهم اکسیژنم به طور معجزه آسایی برگشت و برای اولین بار گرچه سخت توانستم بدون اتصال اکسیژن بروم دستشویی و دست و صورتم را شستم!

مجددا اکسیژن را گذاشتم و سرم را پرستار وصل کرد ساعت ۹طبق معمول دکتر رسید وقتی شرایطم را دید خوشحال شد و گفت:

 این همون مریضیه که از درمانش ناامید شده بودیم.

و ادامه داد:

اگر همین وضعیت ادامه پیدا کند مرخص می کنم،

خدا را مثل همیشه از صمیم دل صدا زدم و تشکر کردم و دکتر هم گفت کار خدا است ما وسیله ایم.

روز نهم یا دهم که دیدم شرائطم بحرانی و ممکن است کما و مرگ که حق است سراغم بیاد البته با روحیه کامل با اقوام و برخی دوستان تماس گرفتم و خبر ابتلای خودم را مطرح کردم که هر کدام به نوبه خود ابراز احساسات کردند و دعا، برای برخی مومنین شرح حالم را فرستادم با این وصف که دعای عزیزان موثر واقع شود، لطف الهی شامل حالم شد و پس از دو هفته از بیمارستان مرخص شدم و با همسرم منزل رسیدیم.

وزنم در این مدت حدود بیست کیلو کم شده بود جلو آسانسور که رسیدیم گفتم ممکنه بعد من کسی بیاد و خدای ناکرده مبتلا بشه بنابر این من از پله ها می روم.

رسیدم منزل بچه را دیدم البته با فاصله و وارد قرنطینه خانگی شدم یکی از دوستان «لباس مخصوص پرستاران »آورده بود و یکی دیگر از عزیزان دستگاه اکسیژن ساز و نیز تست میزان اکسیژن که خداوند حفظ شان کند.

از پله که آمدم وضعیتم بد شد، اورژانس رسید چکاب کرد، انسان فوق العاده ای بود وضعیتم تغییری نکرد از بیمارستان آمدند به همراه کپسول اکسیژن که سرعت بیشتری نسبت به دستگاه اکسیژن ساز داشت.

خدا را شاکرم پس ۳۳ روز کنار خانواده هستم و و روزانه بین ۴۵تا یک ساعت پشت بام منزل پیاده روی می کنم امیدوارم به لطف الهی به طور کل بیماری از بدنم خارج شود.

باید گفت جهان بشریت با این دبدبه و کبکبه ای که راه انداخته بود در مقابل یک ویروس که تمام وزن آن را در کل جهان برآورد کردن ۵ گرم است، زانو زد و امروز در گوشه و کنار جهان صدای توحید می شنویم و همه را به فکر و تامل فرو برده است امیدوارم ظالمین دست از جنایت و ظلم دست برداشته و به جامعه بشری خدمت کنند.

به نظرم ویروس کرونا  با کسی شوخی ندارد و هیچ بدنی در مقابل این ویروس مقاوم نیست.

اگر امروز به قبل بازمی‌گشتم، نکات بهداشتی را بسیار رعایت می‌کردم تا به این بیماری مبتلا نشوم گرچه به دلیل شرائط جسمانیم خیلی رعایت می کردم«ماسک، دستکش، اسپری مرتب همراه داشتم » و از مردم هم می‌خواهم با درخانه ماندن، آنچه را ما تجربه کردیم دیگر تجربه نکنند.

حتی هنوز هم در نفس کشیدن مشکل دارم و به همین دلیل احساس می‌کنم درمان کامل بیماری کرونا زمان بر و تدریجی است،‌ امیدوارم مردم این روزها را با رعایت کامل نکات بهداشتی درنهایت سلامتی به‌سرعت سپری کنند.

در پایان جا دارد از تمامی عزیزانی که با انرژی مثبت و دعای خیر کنارم بودند کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم رجا واثق دارم در پیشگاه الهی مأجور هستید.

 

ارادتمند همگی مرتضی سلیمانی جنتی

 

مقالات مرتبط

رفراندوم ایران انجام شد

رفراندوم ایران انجام شد مجید بهمنی بسمه تعالی ساعت‌ها است که می‌خواهم…

22 تیر 1405

گردشگری جنگ و گردشگران در روزگار جنگی

گردشگری جنگ و گردشگران در روزگار جنگی   دکتر رضا رسولی باسمه…

22 تیر 1405

راه‌کارهای تقویت سرمایه اجتماعی

راه‌کارهای تقویت سرمایه اجتماعی در جنگ ترکیبی تحمیلی ؟!؟ دکتر حسن خسروی…

27 خرداد 1405

دیدگاهتان را بنویسید