میبخشم اما فراموش نمیکنم
مجید بهمنی
همه انسانها در طول گذر عمرشان و از زمانی که خود را در برابر جامعه و محیط اطرافشان یافتهاند؛ با مسائل، مشکلات و گرفتاریهای خاصی مواجهه شدهاند که بعضا پای شخص یا سیستم یا سازمان خاصی در شکست خوردن انسان در آن شرایط در میان است. و کمتر انسانی منصفانه خود را در بخشی از این مشکلات بی گناه و بدون تقصیر میداند.
این توجه به خود، امری است فرا گیر، ذاتی و طبیعی که خداوند به عنوان نعمتی برای حفظ انسان از مبتلات جامعه به امانت داده است. این نعمت هر چند فراتر از نگاه یا دید یا اعتقادات فرد سرچشمه می گیرد؛ ولی به مرور زمان؛ اعتقادات و حتی دانش فرد را متاثر از خود می کند تا جایی که قادر است آینده شخص را دستخوش تحولات ناخوشایند سازد.
آدمی خود را در خیلی از موارد بیگناه میداند و دیگران را مقصر اصلی هر آن چه بر روی داده است میداند. این حوادث و رویدادها در طول زندگی گاهی مواردش اندک و گاهی بیشمار هستند. هریک از این رویدادها میتواند بر روحیه، اخلاق و منش رفتاری انسان در زندگی شخصی، کار و پیشه، تحصیل و فعالیتهای روزانه تاثیر بگذارد و عمدتا این تاثیرات هم منفی هستند. یعنی آنکه موجب سردی، کندی، بیرخوتی و بی انگیزگی شخص برای ادامه برنامههای عادی و روزانه و حتی اهداف بلند زندگی فرد بشود.
این رویدادهای گاها منفی، تاثیرات بسزائی در عملکرد رفتاری فرد دارد تا جایی که حتی می تواند انسان را زمینگیر کند و بیماریهای روحی و جسمی را به سراغ او بیاورد.
اما در واقع این رویداد فقط یک نقطه یا یک لکه سیاه بر صفحه شفاف آینه وجودی انسان است. آئینهای که داری صفحه گستردهای از زیبایی، روشنی و شفافیت است و آن رویداد فقط یک لکه کوچک بر گوشهای از این آئینه بزرگ به نام عمر انسان است.
متاسفانه بسیاری از انسانها با تمرکز بر این لکه سیاه ، خود را به صورت عجیبی فلج کرده و به دست خود روند زندگیشان را مختل می کنند، و تعمدا و بدون آگاهی خود را از دیدن ان همه صفحه شفاف آئینه وجودی محروم می کنند.
انسانها به جای اینکه در زمان حال زندگی کنند و توجهشان را به توانمندیهای خود معطوف کنند؛ فقط به دنبال گذشته تلخ و بازگو کردن مرتب و پیگیری بیهوده گذشته تلخ خود هستند. این دسته آدمها نمی دانند آنچه روی داده است با همه تلخی و نا گواری آن، فقط یک لکه سیاه است که بر آئینه زندگیشان افتاده است و هنوز هزاران هزار فرصت دوباره برای ساختن و از نو شروع کردن دارند که بدون توجه به گذشته میآیند و میروند.
در این گونه مواقع چه باید کرد؟
اگر در زندگی شما این گونه لکه های سیاه بر آئینه زندگیتان افتاده است قبل از هر چیز به خودتان بنگردید نه به آن لکه سیاه…
برخی از روانکاوان و روانشناسان ممکن است به بیماران خود چنین بگویند:
- فراموش کردن هر آنچه اتفاق افتاده است.(هر چه زودتر باید از گذشته فاصله بگیرند)
- پذیرش تفاوتهای ذهنی و عملی حال با گذشته (همه انسانها مثل هم نیستند و دارای تفاوتهای ذاتی، عینی و واقعی میباشند. باید این تفاوتها را پیدا کرد، بشناسیم و به آن معتقد شویم)
- نگاه به توانمندیهای آشکار و پنهان خود (ما آدمها بدون توانمندی خلق نشدهایم. کودکی که قادر است با گریه ترحم مادر را به خود جلب کند، یعنی این فرد در آینده توانمندیهای بسیاری دارد که باید آنان را برای بکارگیری دیگران در جهت اهدافش به کار بگیرد.)
- بیشتر کردن توانمندیهایی که آشکار شده است(در طول زندگی هر فردی میتواند از خود ویژگیهایی نشان دهد که به کار گیری مثبت آن ویژگیها، قدرت او در رشد و ارتقای فردی و اجتماعیاش در آینده خواهد بود)
- تغییر در فضای زندگی با ایده و ساختار جدید( رفتارها و عملکردها و ایدهها و دلبستگیها و وابستگیها در گذشته میزان کارآئی خود را نشان دادهاند. اگر چیزی که در گذشته بوده و ما را به درجا زدن واداشته است با قدرت کنار زده و ایده و راه جدیدی برای خود جستجو کنیم.)
- بخشیدن گذشته برای اعتلای روح بدون فراموشی آنچه بوده است. (در گذشته نمانیم و اگر کسی یا چیزی … را یافتیم که در حق ما کوتاهی کرده سریع بدون آنکه آن چیز یا فرد را فراموش کرده؛ و ببخشیم و از آن عبور کنیم. ببخشیم چون نمیخواهیم در گذشته بمانیم. فراموش نکنیم چون نمی خواهیم دوباره در تله مشابه دچار شویم)
- گذشته باید همچون چراغ راه برای آینده باشد نه گودالی برای اسارت فرد. (اگر گذشته نتواند برای ما یک تجربه مفید باشد پس اشتباه از آن خود ما بوده است. و اگر اصرار داریم در گذشته بمانیم در حقیقت خود را در گودالی بی انتها انداختهایم که اسیر بی چون چرای آن گودال شده و هیچگاه از آن بیرون نخواهیم آمد.)
- ….

