نویسنده: الف. حجت

عشق در غزلیات حافظ

⚘️عاشق در دیوان حافظ . ۳۳⚘️ 🌿️ساقیا…! جامِ دمادم دِه…، که در سِیرِ طریق…!

در این بیت، برقراریِ معادله‌ میانِ “عاشق وَش” و “هر که جز او”…، رهروانِ طریق را با دو شخصیتِ متفاوت معرفی نموده است…؛ یعنی این‌که…؛ وضعیتِ سالکانِ سیرِ طریق، از دو حال خارج نیست، یا اهلِ وفاق اند و یا در زمره‌ی نفاق…!

1 خرداد 1404 0 دیدگاه
گلستان سعدی

🌛تأدیبِ دنیا…، تعذیبِ عُقبی…!🌜

این سخنِ حکیمانه، درباره تفاوتِ گرفتاری و عذابِ انسان و ماهیتِ آن، در این دنیا و آن دنیاست…!

📚✍️وقتی سخن از “تأدیب” است و استناد به “عَذَابِ الْأَدْنَىٰ” قرآن…، منظور مجازات‌های خفیفِ دنیویِ فردی و عمومی است، که با هدفِ بیدار کردن و به راه آوردنِ انسان‌های گناهکاری که از مسیرِ بندگی، خارج شده‌اند، بر آنان نازل می‌شود…!

24 بهمن 1403 0 دیدگاه
عشق در غزلیات حافظ

عاشق در دیوان حافظ . ۳۴

سرسبزیِ دوباره‌ی شاخه‌هایِ خشکِ درختان و شکفتنِ مکررِ گل‌ها در گلستان، پس از زمستان…، حاصلِ گذشتِ روزگاران و مهیّا شدنِ شرایطِ مناسب در بهاران است…؛ که این اتّفاقِ مُجرّب، دست‌مایه‌ی بسیار خوبی است برای تزریقِ امیدواری به عاشق، برای رسیدنِ به وصال…!

گلستان سعدی

🌛سنگ خُرده…!🌜

اندک اندک…، خیلی شود…؛ و قطره قطره…، سِیلی گردد…؛ یعنی…؛ آنان که دستِ قُوّت ندارند…، سنگ خُرده نگه دارند…، تا به وقتِ فرصت…، دمار از دِماغِ ظالم برآرند…!

عشق در غزلیات حافظ

عشق در دیوان حافظ . ۱۹۲

🖊عشق…، به محضِ اینکه دامن‌گیرِ عاشق شود…، او را دچارِ تپشِ قلب و بی قراری می کند…، و عاشق…، اگر دچارِ چنین حالی نباشد…، عاشق نیست…!

29 شهریور 1403 0 دیدگاه
مجموعه حکایتهای گلستان سعدی

کودکی بر بامِ رباطی…!

این حکایت طولانی، حاوی نکات قابل توجهی است که نه تنها برای مطالعات اجتماعی و رفتار شناسی در آن روزگار مفید است

20 شهریور 1403 0 دیدگاه
شرحی بر غزلیات حافظ

بُتِ ساقی

“بُتِ ساقی”…؛ که در این بیت، “عاشقِ مخمور و مهجور” سراغ او را می‌گیرد…؛ ترکیبِ غریبی…، فراهم آمده از دو کلمه‌ی بُت و ساقی است…؛ ترکیبی که در مجموعه‌ی غزلیات حافظ، تنها یک بار و فقط در همین بیت مورد استفاده قرار گرفته…؛ و در معنا و مفهومِ آن نیز، مطلب خاصی بیان نشده است…!

16 فروردین 1403 0 دیدگاه
مجموعه حکایتهای گلستان سعدی

بر نادر، حُکم نتوان کرد…!

پسر گفت؛ ای پدر! هر آینه تا رنج نبری، گنج برنداری؛ و تا جان در خطر ننهی، بر دشمن ظفر نیابی؛ و تا دانه پریشان نکنی، خرمن برنگیری!

9 فروردین 1403 0 دیدگاه
تفسیری غزل از حافظ

مال و جاه

حافظ اَر بر صدر ننشیند…، ز عالی‌ مشربی است…! عاشقِ دُردی‌کِش…، اَندر بندِ مال و جاه نیست

12 بهمن 1402 0 دیدگاه
جکایت های گلستان

پند گیر از مصائبِ دگران…!🌜

نیک بختان…، به حکایت و اَمثالِ پیشینیان…، پند گیرند…، ز آن پیش‌تر که…، پسینیان…، به واقعه‌ی او مَثَل زنند…! دزدان…، دست، کوته نکنند…، تا دستشان. کوته کنند…! ⚘️نرود مرغ…، سویِ دانه فراز…؛ ⚘️چون دگر مرغ…، بیند اندر بند…! ⚘️پند گیر از مصائبِ دگران…؛ ⚘️تا نگیرند دیگران به تو پند…! به قلم الف – حجت