دسته: ادبیات کهن

تفسیری غزل از حافظ

   آخرین عشق

“نور” یعنی…؛ روشنائی…؛ برطرف‌ کننده‌ی تاریکی…؛ مخالفِ ظلمت…!

5 اردیبهشت 1402 0 دیدگاه
تفسیری غزل از حافظ

حافظ اَر بر صدر ننشیند

حضرت لسان الغیب درباره اينکه چرا “عاشق” در بندِ مال و جاه نیست، در جائی دیگر می‌گوید

17 اسفند 1401 0 دیدگاه
جکایت های گلستان

طالبِ روزی…، مطلوبِ اَجل…!

🖊حکیمانه شصت وششم از باب هشتم گلستان سعدی…؛ درباره رزقِ معلوم و اجلِ محتوم…!🖊

25 بهمن 1401 0 دیدگاه
حافظ و غزلیات عاشقانه

خاکیانِ عشق

🖊به نظرم ترکیبِ خاکیانِ عشق…، معنا و مفهومی فراتر از معنایِ افتادگی و تواضع دارد…، زیرا در هیچ یک از مراحلِ مسیرِ عشق…، تکبّری وجود ندارد تا نیازمندِ تواضعی باشد…!

از عقوبتش، ترسان

از عقوبتش، ترسان

از عقوبتش، ترسان…!🌜 🖊حکایت بیست و نهم از باب اول گلستان سعدی…؛ درباره ترس از خدا…!🖊   📚یکی از وزرا…، پیشِ ذوالنّون مصری رفت و همّت خواست که…؛ روز و شب به خدمتِ سلطان مشغولم…

دیوان حافظ . غزل شماره . ۴۷۱

قیاس کردم و تدبیرِ عقل در رهِ عشق…!

‌🌿️قیاس کردم و تدبیرِ عقل در رهِ عشق…!

🌿چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی

23 آبان 1401 0 دیدگاه
⚘عشق در دیوان حافظ . 212

نقطه ی عشق نمودم به تو…، هان…! سَهو مکن…!

نقطه ی عشق نمودم به تو…، هان…! سَهو مکن…!
ور نَه…، چون بنگری…، از دایره بیرون باشی…!
⚘️دیوان حافظ . غزل شماره . ۴۵۸⚘️

از عقوبتش، ترسان

🌛سایه پرورده…!🌜

🖊البته‌ حیثِ ضعیف بودن در این سخنِ حکیمانه شیخ اجلّ…، که “ضعیف” را با “سایه پرورده” برابر نموده‌، کمی کنایه آمیز و ملامت گونه است…!

⚘عشق در دیوان حافظ . 212

صنما…! با غمِ عشقِ تو…، چه تدبیر کنم…!

⚘دیوان حافظ . غزل شماره ۳۴۷⚘

13 شهریور 1401 0 دیدگاه
از عقوبتش، ترسان

بزرگش نخوانند اهلِ خِرَد

اسکندر رومی را پرسیدند…؛ دیارِ مشرق و مغرب…، به چه گرفتی که ملوکِ پیشین را خزائن و عُمر و مُلک و لشکر بیش از این بوده است..‌.، ایشان را چنین فتحی میسر نشده…!؟
گفتا…؛

4 مرداد 1401 0 دیدگاه