دسته: ادبیات کهن

حکایت های گلستان

درباره دلایلِ عزّت در غربت…

⬅️ پدر با تصمیم پسر برای مسافرت مخالفت نمود و پسر…، برای رضایتِ او، فواید سفر را مطرح کرد؛ که پدر ضمن پذیرش آن…، این فوائد را مخصوص ۵ گروه اجتماعی از جمله تجّار دانست…!

🖊ادامه ماجرا…؛

غزل 332

قَدَح پُر کن که من در دولتِ عشق///جوان بختِ جهانم، گر چه پیرم – حافظ. غزل ۳۳۲

پیری، یکی از مراحل پایان عمر است … طبیعی است که فرتوتی و شکستگی و پیری، از عوارضِ جسم است…، عوارضی که هرگز دامنگیر روح نخواهد بود…، مگر اینکه “در سراچه ی ترکیب، تخته بندِ تن” شده باشد…؛ با ما در این یادداشت کوتاه همراه باشید

حکایت های گلستان

دولت…، نه به کوشیدن است

🖊موضوعِ داستان…، جوان مُشت زنِ تنومندی است که برای رهائی از تنگی معیشت، به رغم مخالفت پدر، ترکِ دیار می کند و در این مسیر با مسائل مختلفی روبرو می گردد…!

حکایت های گلستان

برو اندر جهان تَفرُّج کن

پسری…، برای فرار از تنگیِ معیشت، تصمیم به سفر گرفت؛ ولی پدر با این استدلال که “روزی” به کوشش نیست، با وی مخالفت کرد…!
🖊ادامه ماجرا…!

14 آبان 1400 0 دیدگاه
گلستان سعدی

به صلاحش…، خجل کن…!

فردی، نزد یکی از بزرگان شکایت می بَرَد که فلانی، مرا متهم به فساد نموده؛ شیخ پاسخ می دهد که تو ….

3 آبان 1400 1 دیدگاه
غزل 332

عشقِ من، با خطِ مشکینِ تو! امروزی نیست

عشق، وقتی دیرگاهی باشد، یعنی امتحان پس داده است.