جبر و اختیار در اندیشه مولانا-3
منصور عباسیان
در قسمت اول تعاریف و نظرات آمده در خصوص جبر و اختیار در اندیشه های قدیم همچون یونان و اندیشه های جدید و جبر و اختیار در اسلام، اندیشة جبر و اختیار در صدر اسلام و جبر و اختیار در آیات قرآن آمده است.
در قسمت دوم به ديدگاه هاي مكتب هاي كلامي نسبت به مسأله جبر و اختيار (اشاعره و معتزله و امامیه) می پردازد.
در قسمت سوم از انجا که فّر در اندیشه مولانا با موضوع جبر و اختیار ارتباط دارد نویسنده به بررسی اجمالی این واژه در آثار مولانا می پردازد.
بررسی واژه فر در اندیشه مولانا
چکیده:
مفهوم فرّه و ارتباط آن با خويشكاري در ادبيات و آثار مولانا جايگاه ويژهاي دارد. در اين مقوله به مفهوم فرّه و ارتباط آن با جبر و اختيار و سرنوشت پرداخته شد چنانكه هر كس در حوزه كاري خود انجام وظيفه كند (خويشكاري) فرّ، با او خواهد بود براي نمونه كوزهگري كه خوب كوزه ميسازد و امثال اينها همه داراي فرّ هستند و نيكبختي چنانكه اگر خويشكاري خويش را به جا نياورد، فرّ از او جدا شده و بدبختي نصيب او خواهد شد. از یک سو فرّ به (بخت) مربوط می شود که شاید تحت تاثیر علم نجوم و طالع بینی باشد (جبر) . از سوئی فرّ با (خویشکاری) که به معنی انجام وظیفه است ارتباط پیدا می کند (اختیار)
اين واژه در آثار مولانا به مفهوم نورانيت و صفاي روح بيان شده است. و فرّ شامل انسان و هر حيوان ديگر نيز است چنانكه سگ اصحاب كهف داراي فرّ است و اين از الطاف حقتعالي است كه شامل هر انسان يا هر حيوان ميشود. لذا آن كسي كه دنبال نور حقيقي است بايد به سوي آن حركت كند اگر جلوهاي از نور بر او بتافت و صفاي درون او را منور نمود خود دستگير گمراهان و جويندگان خواهد بود و چرا كه اين پيشه راهجويان حق نيز بوده است.
فرّه
مفهوم اصطلاحي فرّ
اين واژه داراي دو مفهوم عام و خاص ميباشد.
معناي عام همان است كه در اكثر فرهنگها به آن اشاره شده است. فرّ به معني شأن، شوكت شكوه، جلال، عظمت، بزرگواري، قدرت و لياقت ذكر شده است.
همچنين فرّ به نور و پرتو چراغ و پرتو آتش تعبير شده است (نفيسي، 2535، واژه فرّ) در بعضي فرهنگها اين واژه به شكوه و بزرگي نيز تعبير شده و تأكيد ميشود بالفتح و تشديد به معني فر و صورت ديگر آن در همين معني ميباشد. (حسيني، 1377، 1337)
معاني و مفهوم اسطورهاي فرّه
مفهوم اسطورهاي فرّ معادل «خويشكاري» و يا (كار خود) ميباشد. زند ميگويد: فرّه رفتار مشخص هر موجود خلق شده است. او معتقد است كه چيزي را كه انسانيت، انسان را ميسازد و او را به عنوان انسان معرفي ميكند خويشي (خودي) اوست تا خويشكاري و فرّه او، در مفهوم صحيح از انسانيت يعني فضيلت و كرامت انسان، معرفي ميكند و در مقابل رذيلت[1] قرار دارد.
فرّه يا خويشكاري انسان است كه شامل خداجويي او ميشود استفاده غلط از انسانيت چيزي است كه تعلق به او ندارد. در زبان انگليسي هيچ واژة نزديكي براي فرّه در اين معني نداريم كلمة شخصيت[2] معناي نزديك به آن تلقي ميشود. (زنر، 1374، 273 – 274)
سهروردي در حكمه الاشراق آن را به نور الانوار ميداند و ميگويد ايرانيان قديم آن را به فرّه ميخواندند. (معين، 1355، ج 1، 421)
فرّ و ارتباط آن با جبر و اختیار
فرّ در آثار شعر فارسي
مطالعه در آثار شعر فارسي نشان ميدهد كه فرّ شاهنشاهي همواره مورد توجه آنها بوده فرّ در معناي خاص خود بيشتر در ادب حماسي ما جلوهگر است و در ادب غنايي و تعليمي عمدتاً مورد نظر است.
فرّ در مثنوی مولانا
واژه فرّ به همان معاني فرّ يزداني و مفاهيم عام مشتق از آن در تمامي شش دفتر مولانا استعمال شده است. مولوي فرّ را الطاقي آسماني و روحاني ميداند و از منظر وي ميتواند شامل همه موجودات بشود وجه اين واژه در شاهنامه براي شاهان، پهلوانان و افراد خاص است حال آنكه در مثنوي به مراتب اين دايره وسيع و فراگير است در مثنوي درويش و شاه هر دو داراي فرّ ميباشند سگ اصحاب كهف داراي فرّ است و كافيست آفتاب لطف حق بتابد و لطف حق نيز محدوديتي ندارد. بر هر چيزي كه ميتواند بتابد. (مولوي، 1363، ج 3، 499)
آفتاب لطف حق بر هر چه بتامت از سگ و از اسب فرّ كهف يافت
(مثنوي، 3451)
در دفاتر مثنوي مولانا به نمونههايي از موارد اشاره شده است كه عبارتند از:
دفتر اول
دشمن طاووس آمد بر او اي بسا شه را بشكسته فرّ او
(مثنوي، 208)
مثل قديمي است كه زيبايي هر كمالي حسد را بر ميانگيزد و موجب هلاك ميشود. (همان، ج1، 15)
يا
چونكه رفتند اين جماعت سوي كوه در ركاب شير با فرّ و شكوه
گاو كوهي و بز و خرگوش زفت يافتند و كار ايشان پيش رفت
(مثنوي، 3 – 3022)
بيان كننده زبان تمثيل است كه شير را سلطان حيوانات پنداشته و او را با صفت فرّ توصيف ميكند. (همان، ج 1، 186)
دفتر دوم
آفتابا ترك اين گلشني تا كه تحتالارض را روشن كني
آفتاب معرفت را نقل نيست مشرق او غير جان و عقل نيست
مطلع شمس آي اگر اسكندري بعد از آن هر جاروي نيكوفري
(مثنوي، 44 – 42)
اين ادبيات بيان كننده اين مطلب است كه آن كس كه خورشيد حقيقت را ميجويد بايد به سوي مطلع آن سفر كند اگر جلوهاي از نور بر او بتافت و درون او را منوّر كرد. خود دستگير و رهنما ديگران خواهد بود و به نوري كه از راهنماي خود گرفته گمراهان را هدايت خواهد كرد. مثل دنيا جويان مثل آفتاب و خفاش است چنانكه خفاش چشم ديدن آفتاب را ندارد. حس ظاهري نيز از درك مقام مردان حق محروم است و تنها با ديدة حقيقت بين ميتوان آن را ديد. (شهيدي، 1375، ج 2، 16)
بازگرد شمس ميگردم عجب هم ز فرّ شمس باشد اين سبب
شمس باشد بر سببها مطلع هم از او حبل سبب ما منقطع
فرّ او كه و بيان را جان شدست او در اين ديوانگي پنهان شدست
(مثنوي، 1108 و 1106)
كه بيان كنندة توفيق الهي است كه خدا به وي بخشيده، مقام ولي را در دل خود ديده كه هيچگاه از او نتواند بريد چرا كه ميداند بدون وي به منزلي نتواند رسيد چنانكه شعاع از نور و ماهي از دريا دور نيست. (همان، 221 و 226)
با يزيد اندر سفر جستي بسي تا بيايد خضر وقت خود كسي
ديد پيري با قدي همچون هلال ديد در وي فرّ و گفتار رجال
ديد نابينا و دل چون آفتاب همچو پيلي ديده هندوستان به خواب
(مثنوي، 3 – 2231)
كه در توصيف ملاقات پيري فرهمند در ملاقات با بايزيد سبطاميست. (مولوي، 1363، دفتر دوم، 307)
دفتر سوم
گفت اي شه راست گفتي همچنين در فرّ و سيماي توحيد است اين
روي داوود از فرش تابان شده كوهها اندر پيش نالان شده
(مثنوي، 9 – 4268)
چون حضرت داوود از شكوه و جلال حضرت تعالي تابان و درخشان شد و كوهها نيز در تسبيح و نيايش با وي همراهي كردند و ناليدند (زماني، 1374، ج 3، دفتر سوم، 109) اين بيت اشاره به آية كريمه زير دارد كه فرمود:
«و لقد ءاتينا داود منا فضلاً يجبال أوبي معه و الطير ألناله الحديد» (10)
«ما از فضل خود به داوود بخشيديم و گفتيم اي كوهها واي پرندگان شما نيز با نيايش داوود»
«أن اعمل سبغت و قدر في السرد و اعملوا صلحاً إني بما تعملون بصير» (11)
«هم نوا شويد و آهن را بر او نرم كرديم و گفتيم از آن زره بساز و در بافتن آن اندازه نگه دار و نيكوكاري به پا دار كه من آنچه انجام ميدهيد بينا و بصيرم» (سباء، 10 و 11)
دفتر چهارم
گفت قبطي تو دعايي كن كه من از سياهي دل ندارم آن دهن
مسخي از تو صاحب خوبي شود يا ابليس باز كروبي شود
يا به فرّ دست مريم بوي مشك يابد و تري و ميوه شاخ خشك
اشاره به فرّ مريم كه از فرّ او درخت خشك ثمر ميدهد (زماني، 1374، ج 2، بيت 3496 – 3494) و به آية زير:
«و هزي إليك بجدع النخله تسقط عليك رطباً جنياً»
«اي مريم شاخة درخت را حركت ده تا از آن براي تو رطب تازه فرو ريزد (و روزي خود تناول كني)» (مريم، 25)
دفتر پنجم
در دفتر پنجم اين واژه (فرّ) به كرّات به صورت عام به كار برده شده است.
ور نهان كرديد دينار تسو فرشادي در رخ و رخسار كو
كو نشاط و فرّ بهي و فرّ تو چيست اين لاغر تن مضطر تو
چون كه گوينده ندارد جان و فرّ گفت او را كي بود برگ و ثمر (زماني، 1374، ج 3، 311، بيت 676)
دفتر ششم
چون جمال احمدي هر دو كون كي بدست؟ اي فرّ يزدانش عون
مولانا پيامبر را داراي فرّ ايزدي ميداند:
پيش كافر نيست بت را ثايني نيست بت را فرو نه روحاني
اين بيت تأكيد بر اينكه: بت آنقدر كه در نزد كافر عزيز است هيچ فرّي ندارد. (همان، دفتر ششم، 464، بيت 3359)
آن دو سه تار عنايت همچو كوه سر شده همچو فرّ سيما در وجوه
همانگونه كه تارهاي عنكبوت با عنايت الهي، پيامبر را از ديد، و دست عدو نهان داشت فرّ نيز در سيماي انسان داراي چنين اثر و نيرويي است. و اين از نشانههاي ايمان است كه در سوره فتح به آن اشاره شده است. (همان، 495، بيت 3875)
ماه مابي نطق خويش بر تافته است مرزبان نطق از فرّ ما يافته است
نطق عيسي از فرّ مريم بود نطق آدم پرتو آن دم بود
به نطق آمدن عيسي (عليهالسلام) از فرّ مريم بوده است و گفتار آدم نيز از فرّ نفخة الهي است و طبق آيه 30 مريم، مولانا با استناد به اين آيه ميخواهد بگويد تا درك مطلب در كسي ظاهر نگردد. حقيقت آشكار نميشود. از اين رو اين درد باعث نجات ميشود پس هر كسي خواه در دنيا خواه در آخرت، خواه پادشاهي، خواه علم و …. قصد آن را نكند آن كار بيدرد او ميسر نميشود. هر كدام از ما در درون خود عيسياي داريم كه اگر در ما درد پيدا شود. عيسي ما بزايد وگرنه عيسي از آن مسيري كه آمده بازخواهد گشت. (همان، دفتر ششم، 1164، بيت 9- 4548)
ادامه دارد…
[1] Dusfarragh.
[2] Personality.

