همه چیز در مورد مکانیسم ماشه -5
بخش نخست؛ چیستی و چرایی گنجاندن مکانیسم ماشه در برجام علیه ملت ایران
بخش دوم؛ چرا مکانیسم ماشه تأثیر واقعی بر اقتصاد ایران ندارد؟
بخش سوم؛ تحریمهای بازگشتی سازمان ملل چه هستند و چقدر کارایی دارند؟
بخش چهارم؛ چرا بازگشت تحریمهای شورای امنیت تأثیر اقتصادی بزرگ ندارد؟
بخش پنجم؛ اسنپ بک، ابزار فشار سیاسی نه ابزار واقعی اقتصادی
بخش پنجم؛ اسنپ بک، ابزار فشار سیاسی نه ابزار واقعی اقتصادی
اشاره: مکانیسم ماشه یکی از بحثبرانگیزترین بندهای توافق هستهای (برجام) بود که از همان ابتدا با هدف حفظ ابزار فشار غرب در متن گنجانده شد. این سازوکار از نظر تئوریک امکان بازگرداندن تحریمهای شورای امنیت را فراهم میکند، اما تجربه و واقعیتهای میدانی نشان میدهد که کارکرد اصلی آن نه در حوزه اقتصاد، بلکه در عرصه سیاست و جنگ روانی است. غرب طی سالهای اخیر بارها تهدید به فعالسازی این مکانیسم کرده است، اما نتیجه نهایی نشان داده که این ابزار بیش از آنکه در حوزه تحریمهای عملیاتی کارایی داشته باشد، برای فشار روانی بر ایران، تحریک افکار عمومی و چانهزنی در مذاکرات مورد استفاده قرار گرفته است. از سوی دیگر، اقتصاد ایران در سالهای اخیر تحت سختترین تحریمهای یکجانبه آمریکا قرار داشته و مسیرهای جایگزین خود را برای بقا پیدا کرده است. در چنین شرایطی، مکانیسم ماشه نمیتواند تغییری بنیادین ایجاد کند و صرفاً بهعنوان یک ابزار تبلیغاتی و سیاسی به کار گرفته میشود.
ماهیت نمادین مکانیسم ماشه
مکانیسم ماشه از نظر حقوقی به معنای بازگرداندن تحریمهای شورای امنیت است، اما تحریمهایی که قرار است بازگردند، مربوط به بیش از یک دهه پیش هستند. این تحریمها عمدتاً شامل محدودیتهای تسلیحاتی و برخی محدودیتهای مالی بودند که امروز در برابر تحریمهای گسترده و پیچیده وزارت خزانهداری آمریکا، بسیار کماثر محسوب میشوند.
واقعیت این است که تحریمهای آمریکا بهقدری فراگیر و چندلایهاند که عملاً هیچ بازیگر مهم اقتصادی جهانی جرأت تعامل گسترده با ایران را ندارد. بنابراین حتی اگر شورای امنیت مجدداً قطعنامههای قدیمی خود را بازگرداند، تغییری در رفتار بانکها و شرکتهای بینالمللی ایجاد نخواهد شد.
به همین دلیل مکانیسم ماشه بیشتر یک عنوان پرزرقوبرق برای بازی رسانهای است تا یک ابزار واقعی در تغییر اقتصاد ایران. اثرگذاری آن محدود به فضای روانی و تبلیغاتی است و در سطح عملی، چیزی به فشارهای موجود اضافه نمیکند.
تجربه سال ۱۳۹۹ و ناکامی آمریکا
در شهریور ۱۳۹۹، دولت ترامپ تلاش کرد بهطور یکجانبه مکانیسم ماشه را فعال کند، در حالی که آمریکا رسماً از برجام خارج شده بود. این اقدام از نظر حقوقی با مخالفت جدی دیگر اعضای شورای امنیت مواجه شد، حتی متحدان نزدیک آمریکا مثل انگلیس و فرانسه نیز این اقدام را غیرقانونی دانستند.
این تجربه نشان داد که مکانیسم ماشه بهتنهایی یک ابزار بیاثر است، مگر آنکه اجماع جهانی پشت آن وجود داشته باشد. بدون چنین اجماعی، این سازوکار بیشتر به یک نمایش سیاسی تبدیل میشود که هدفش افزایش فشار روانی بر ایران است.
از نظر اقتصادی نیز در همان زمان هیچ تحول خاصی رخ نداد. ایران پیش از آن هم تحت شدیدترین تحریمهای آمریکا بود و بازار جهانی عملاً تغییری احساس نکرد. بنابراین ناکامی سال ۱۳۹۹ ثابت کرد که مکانیسم ماشه بیشتر ابزار تهدید و جنگ روانی است تا یک سازوکار عملیاتی.
ابزاری برای چانهزنی سیاسی
کشورهای غربی از مکانیسم ماشه برای تقویت دست خود در میز مذاکره استفاده میکنند. این تهدید بیشتر با هدف وادار کردن ایران به پذیرش امتیازات جدید مطرح میشود تا ایجاد تغییر واقعی در میدان اقتصادی.
در واقع، مکانیسم ماشه بخشی از استراتژی فشار حداکثری روانی و سیاسی است. غرب با بزرگنمایی این ابزار تلاش میکند طرف مقابل را متقاعد کند که اگر امتیاز ندهد، شرایط بهمراتب سختتر خواهد شد.
اما تجربههای گذشته نشان داده که این فشارها تأثیر محدود دارد و ایران توانسته با تکیه بر ظرفیتهای داخلی و روابط جایگزین، هزینههای چنین تهدیداتی را کاهش دهد. در نتیجه، مکانیسم ماشه عملاً به ابزاری برای مذاکرات بدل شده است، نه یک تهدید واقعی اقتصادی.
اثرگذاری کوتاهمدت روانی در بازار داخلی
بازار ارز، بورس و حتی برخی صنایع داخلی ایران در برابر اخبار سیاسی و تحریمی حساس هستند. تهدید به مکانیسم ماشه میتواند در کوتاهمدت شوک روانی ایجاد کند و انتظارات تورمی را تحریک نماید.
اما این اثرگذاری معمولاً مقطعی است. تجربه نشان داده که پس از چند روز یا چند هفته، بازارها متوجه میشوند که در واقعیت تغییری رخ نداده و شرایط اقتصادی همان است که قبلاً بوده است. در نتیجه، شوک اولیه تخلیه شده و بازار دوباره به تعادل نسبی بازمیگردد.
این موضوع نشان میدهد که مکانیسم ماشه صرفاً در حوزه روانی میتواند نوسانات کوتاهمدت ایجاد کند، اما از منظر واقعی و ساختاری توان اثرگذاری ندارد.
نبود اجماع جهانی برای اجرای واقعی
اجرای تحریمهای شورای امنیت نیازمند همکاری همه اعضای کلیدی این شورا است. در شرایط کنونی، روسیه و چین آشکارا مخالف بازگشت تحریمها هستند و همکاریهای اقتصادی خود با ایران را ادامه میدهند.
بدون اجماع جهانی، مکانیسم ماشه عملاً روی کاغذ باقی میماند و ضمانت اجرایی ندارد. این امر باعث میشود که حتی در صورت اعلام بازگشت تحریمها، کشورهای بزرگ شرقی همچنان مسیر تجارت با ایران را باز بگذارند.
به همین دلیل است که مکانیسم ماشه بیشتر یک نمایش سیاسی برای غرب است و نمیتواند در عرصه عملی، همان اثری را داشته باشد که طراحان آن ادعا میکنند.
سازگاری ساختاری اقتصاد ایران با تحریمها
از سال ۱۳۹۷ و آغاز تحریمهای حداکثری آمریکا، ایران مسیرهای جایگزین متعددی برای تجارت خود پیدا کرده است: صادرات منطقهای، تهاتر کالا، استفاده از ارزهای محلی، و همکاری با کشورهای غیرغربی.
این سازوکارها باعث شده که ایران حتی تحت شدیدترین فشارها بتواند بخش بزرگی از نیازهای اقتصادی خود را تأمین کند. به همین دلیل، بازگشت تحریمهای شورای امنیت تفاوتی اساسی در مسیرهای تجاری موجود ایجاد نخواهد کرد.
اقتصاد ایران عملاً خود را با «بدترین سناریو» وفق داده است و مکانیسم ماشه نمیتواند چیزی فراتر از آن سناریو به اقتصاد کشور تحمیل کند.
جنگ رسانهای پیرامون مکانیسم ماشه
یکی از مهمترین ابعاد مکانیسم ماشه جنگ رسانهای است. رسانههای غربی با برجستهسازی این مفهوم تلاش میکنند فضایی از تهدید و نگرانی ایجاد کنند.
این فضاسازی بخشی از همان استراتژی فشار روانی است که هدفش تضعیف اعتماد فعالان اقتصادی و ایجاد بیثباتی در بازار داخلی ایران است. با این حال، تجربههای گذشته نشان داده که جامعه ایران نسبت به این فضاسازیها مقاومتر شده است. مکانیسم ماشه عملاً یک «ابزار تبلیغاتی» است که بیش از میدان عمل، در میدان رسانهای کاربرد دارد.
افول نقش شورای امنیت در تحریمها
در دهه گذشته، مرکز ثقل تحریمها علیه ایران از شورای امنیت به وزارت خزانهداری آمریکا منتقل شده است. امروز تقریباً تمام محدودیتهای مهم علیه ایران از سوی آمریکا اعمال و پیگیری میشوند.
این تغییر موجب شده که نقش شورای امنیت در تحریمها بهشدت کاهش یابد. حتی اگر تحریمهای شورای امنیت بازگردد، در مقایسه با تحریمهای آمریکا وزن چندانی ندارد.
بنابراین مکانیسم ماشه، به دلیل ضعف ساختاری شورای امنیت در تحریمهای کنونی، نمیتواند اثرگذاری معناداری بر اقتصاد ایران داشته باشد.
تمرکز بر فشار دیپلماتیک نه اقتصادی
مکانیسم ماشه پیش از آنکه ابزاری برای ضربه زدن اقتصادی باشد، ابزاری برای ایجاد فشار دیپلماتیک است. هدف غرب این است که ایران را در عرصه بینالمللی تحت فشار قرار دهد و مشروعیت روابط خارجی آن را محدود کند.
اما در عمل، روابط ایران با شرق و کشورهای منطقه بهگونهای است که این فشارها خنثی میشوند. چین، روسیه و بسیاری از همسایگان ایران تحریمهای شورای امنیت را در عمل نادیده میگیرند.
در نتیجه، مکانیسم ماشه بیشتر میتواند فشار سیاسی و دیپلماتیک نمادین ایجاد کند، اما توانایی تغییر معادلات واقعی اقتصاد ایران را ندارد.
کاهش تدریجی اثرگذاری روانی مکانیسم ماشه
هر بار که مکانیسم ماشه مطرح میشود، اثر روانی آن کمتر از قبل است. بازارها و افکار عمومی به مرور زمان یاد گرفتهاند میان تهدیدات رسانهای و واقعیتهای میدانی تفاوت قائل شوند.
این کاهش اثرگذاری نشان میدهد که مکانیسم ماشه بهمرور زمان اعتبار خود را از دست داده و به ابزاری تکراری و کماثر تبدیل شده است.
در واقع، هر چه زمان میگذرد، اثر این ابزار بیشتر محدود به عرصه تبلیغاتی میشود و از نظر اقتصادی و حتی سیاسی هم توان فشار کمتری خواهد داشت.
مکانیسم ماشه بیش از آنکه یک ابزار اقتصادی واقعی باشد، یک ابزار روانی، تبلیغاتی و سیاسی است. تجربه سال ۱۳۹۹ نشان داد که این سازوکار بدون اجماع جهانی قدرت اجرایی ندارد و نمیتواند تغییری بنیادین در اقتصاد ایران ایجاد کند.
اقتصاد ایران در سالهای اخیر تحت سختترین تحریمهای آمریکا بوده و خود را با آن سازگار کرده است. مسیرهای جایگزین تجاری و همکاری با کشورهای غیرغربی، اثر احتمالی مکانیسم ماشه را به حداقل رسانده است.
بنابراین، مکانیسم ماشه را باید بیشتر بهعنوان یک ابزار فشار سیاسی و رسانهای دید تا یک سازوکار اقتصادی مؤثر. تهدید آن بیش از آنکه در واقعیت اثر بگذارد، بهدنبال ایجاد هراس و فشار روانی است. #

