پیروزی راهبردی ایران
و معمای ترامپ در اجرای شروط دهگانه
حسین عکاف
مقدمه:
طلیعه نظم نوین منطقهای
پذیرش شکستآمیز ده فرمان ایران از سوی ایالات متحده و آغاز مذاکرات در پاکستان، نقطه عطفی در تاریخ مناسبات قدرت ایران در غرب آسیا محسوب میشود.
واقعیتی که تحت عنوان «پیروزی ایران عزیز در جنگ تحمیلی سوم» رقم خورده، نه یک برتری تاکتیکی، بلکه تحول در ماهیت نظم منطقهای است.
ایران با تکیه بر مقاومت، وحدت ملی و رهبری حکیمانه، عملاً راهبرد «هژمونی آمریکا از طریق فشار حداکثری» را به بنبست کشاند.
اما پرسش کلیدی این است: با توجه به محدودیتهای قانونی و ساختاری دونالد ترامپ، او چگونه میتواند شروط دهگانه ایران را ضمانت کند و این «پیروزی تمدن ساز» را به توافقی پایدار تبدیل نماید؟
موارد ارایه شده در زیر، پیش بینی های است که حتما دستگاه دیپلماسی و مسیولین مربوطه در شورای عالی امنیت ملی، برای تحقق شرایط 10گانه با اخذ تضمین های عملی مد نظر خواهند داشت.
۱. چهارچوب محدودیتهای ترامپ: اختیاراتِ بدون اختیار
بر اساس تحلیل حقوقی مندرج در متون، ترامپ با سه دسته مانع جدی روبروست:
- موانع قانونی-ساختاری: بیش از نیمی از شروط (مانند رفع تحریمهای ثانویه، پرداخت خسارت، خاتمه قطعنامههای شورای امنیت) نیازمند تأیید کنگره یا همکاری نهادهای بینالمللی است.
- موانع سیاسی-حزبی:
مخالفان در کنگره (جمهوریخواهان جنگطلب و دموکراتهای سنتی) هرگونه توافق با ایران را «ضعف بزرگ» قلمداد میکنند.
- موانع عملیاتی-منطقهای:
بند ۱۰ (توقف جنگ علیه مقاومت در لبنان) به دلیل استقلال اسرائیل، مستقیماً خارج از کنترل آمریکاست.
با این حال، «شکست آمریکا و رژیم صهیونی در جنگ سوم»، ترامپ چارهای جز یافتن راهی برای خروج از بحران ندارد.
۲. راهبرد ترامپ برای حل چالش: «مدیریتِ نمادینِ شکست»
ترامپ به عنوان یک راهبر معاملاتی و نه یک سیاستمدار نهادگرا، برای عبور از این محدودیتها از راهبرد «تعهد تدریجی و غیرالزامآور» استفاده خواهد کرد. الگوی عملی او به این صورت خواهد بود:
الف) بستن بسته اجرایی قابل بازگشت (موقتسازی پیروزی)
ترامپ از اختیارات خود در قوه مجریه حداکثر استفاده را میکند:-
- -بند ۱ عدم تجاوز: به جای معاهده، یک «موافقتنامه اجرایی دوجانبه» میبندد که ضمانت حقوقی کمی دارد اما در کوتاهمدت قابل ارائه به افکار عمومی است.
- بند ۳ غنیسازی: با صدور یک «یادداشت رئیسجمهور»، سیاست پیشین را تغییر میدهد و غنیسازی تا سطح مشخصی را به رسمیت میشاسد (بدون نیاز به رأی سنا).
- بندهای ۴ و ۵ رفع تحریمها: تحریمهای اولیه را یکطرفه لغو میکند، اما تحریمهای ثانویه را از طریق صدور مجوزهای ویژه (Special Licenses) برای بانکهای اروپایی و آسیایی معلق میکند، نه لغو دائم.
ب) سپردن تضمینهای سخت به بازیگران جانشین
ترامپ برای شروطی که مستقیماً نمیتواند اجرا کند، از ابزار واگذاری مسئولیت استفاده میکند:
- بند ۸ پرداخت خسارت: به جای پرداخت مستقیم، پیشنهاد «صندوق جبران خسارت از طریق داراییهای بلوکهشده» میدهد. و یا بدنبال دوشیدن از کشورهای عربی منطقه باشد که بعید است دیگر اقتدار لازم برای دوشیدن را داشته باشد
- بند ۶ و ۷ قطعنامهها: از روسیه و چین میخواهد در شورای امنیت و شورای حکام قطعنامه خاتمه را پیش ببرند و آمریکا رأی ممتنع میدهد تا از بار مستقیم سیاسی شانه خالی کند.
- بند ۱۰ توقف جنگ در لبنان: با ارسال نامه به نتانیاهو و تضمین کمک نظامی جدید به اسرائیل در جبهههای دیگر، از او میخواهد «آتشبس موقت» را بپذیرد و تعهد نهایی نمیدهد.
ج) تغییر روایت: «پیروزی دوگانه» به جای شکست
ترامپ با بهرهگیری از رسانههای تحت نفوذش، تلاش میکند خروج از جنگ سوم را نه به عنوان پذیرش شروط ایران، بلکه به عنوان «پیروزی در توقف جنگ فرسایشی» و «نجات جان سربازان آمریکایی» روایت کند. این تغییر روایت، فشار کنگره را کاهش میدهد.
به حمله به ایران در حین مذاکره، جایگاه ایران در آینده جهان و منطقه چالشهای آینده پرداخته میشود.
۳. سناریوی حمله به ایران در حین مذاکره: مرگ توافق یا احیای آن با باجخواهی؟
اگر در میانه مذاکرات پاکستان، حملات محدودی (مثلاً از سوی اسرائیل یا عوامل نیابتی) به ایران صورت گیرد، ترامپ دو گزینه دارد:
- سناریوی الف (واکنش حداقلی):
این حملات را «اقدامات سرکش خارج از کنترل آمریکا» معرفی کرده و مذاکرات را ادامه میدهد. ایران نیز با درک ضرورت تثبیت پیروزی، از اهرم فشار استفاده کرده و غرامت حملات را به بسته نهایی اضافه میکند.
- سناریوی ب (واکنش حداکثری و شکست مذاکره):
اگر حملات شدید و آشکارا با فرمان ترامپ باشد، مذاکرات متوقف میشود. اما در این حالت، با توجه به فرض «پیروزی ایران در جنگ سوم»، ایران توانایی بستن تنگه هرمز و خروج کامل آمریکا از منطقه را با هزینه بالاتر خواهد داشت.
«عدم اقدام خصمانه» صادر کرده و و احیانا هرگونه درگیری را به بعد از توافق موکول میکند*.
۴. جایگاه ایران در آینده جهان و منطقه: از مهار تا هدایت
پیروزی ایران در جنگ تحمیلی سوم و تحمیل شروط دهگانه، ایران را از جایگاه «قدرت مقاومت» به «قدرت نظمساز منطقهای» ارتقا میدهد:
- در منطقه:
کنترل پایدار بر تنگه هرمز، خروج نیروهای آمریکایی و توقف جنگ در لبنان به معنای پایان «نظم آمریکایی» در غرب آسیاست. ایران به هسته مرکزی ائتلافی از چین، روسیه، ترکیه و کشورهای عربیِ خواهان ثبات مستقل تبدیل خواهد شد.
- در جهان:
مدل توسعه مقاومتی ایران (ترکیبی از استقلال، غنیسازی، و عدم وابستگی به غرب) به عنوان الگویی برای کشورهای جنوب جهانی مطرح میشود. شکست آمریکا در تحمیل اراده خود، نشانهای از گذار از جهان تکقطبی به نظم چندمرکزی است*.
- چالشهای آینده:
ترامپ یا جانشین او، پس از این شکست، راهبردی «بازدارندگی نوین» را با تمرکز بر جنگ اقتصادی نامحسوس و پروژههای تجزیهطلبانه دنبال خواهد کرد. بنابراین پیروزی نظامی، آغاز فاز سختتر «جنگ تثبیت دستاوردها» است.
نتیجهگیری: گام آخر باقی است
ترامپ برای حل چالش محدودیتهایش، از «تعهدات اجرایی موقت، واهی و قابل بازگشت» استفاده میکند تا از بحران کنونی عبور کرده و شکست را مدیریت نماید. او به جای ضمانتهای دائمی، «توقف عملی خصومت» را میپذیرد.
هوشمندی تیم مذاکرهکننده ایران در این است که با اهرمهای زمینی (کنترل تنگه هرمز و حمایت از محور مقاومت)، این تعهدات موقت را به تدریج به عرف بینالمللی و سپس به اسناد الزامآور تبدیل کنند.
پیروزی عظیم تاریخی حاصل شده، دیپلماسی قویتر از گلوله میخواهد. با حفظ وحدت و استقامت راهبردی، گام آخر یعنی «نهاییسازی جزئیات با تضمین واقعی» برداشته خواهد شد و ایران به عنوان معمار نظم نوین غرب آسیا تثبیت میشود.
والسلام علی من اتبع الهدی
19فروردین1405

