صفحه اصلی > سیاسی و منطقه ایی : چگونه ترامپ، آمریکا را به سوی جنگ با ایران برد؟
چگونه ترامپ، آمریکا را به سوی جنگ با ایران برد؟

چگونه ترامپ، آمریکا را به سوی جنگ با ایران برد؟

چگونه  ترامپ، آمریکا را به سوی جنگ با ایران برد؟

جاناتان اسوان و مگی هابرمان

هر دو از خبرنگاران نیویورک‌تایمز  در کاخ سفید هستند و گزارش بالا فشرده ای است از کتابی با  عنوان “تغییر رژیم: اندرونیِ ریاست جمهوری امپریالیستی ترامپ”

نیویورک‌تایمز، دهم آوریل ۲۰۲۶

این گزارش روایت گونه نشان می‌دهد که مباحثات درون دولت ترامپ چگونه بازتاب‌دهنده غرایز شخصی رئیس‌جمهور، شکاف‌های درونی حلقه نزدیک او و شیوه اداره کاخ سفید توسط وی بوده است. این گزارش بر مجموعه‌ای گسترده از مصاحبه‌ها تکیه دارد که به شرط ناشناس ماندن انجام شده‌اند و به بازسازی بحث‌های داخلی و موضوعات حساس می‌پردازند.

تصمیم رئیس‌جمهور دونالد  ترامپ برای دادن چراغ سبز به پیوستن به اسرائیل در حمله به ایران، تحت تأثیر عرضه برنامه ای قرار گرفت که نخست‌وزیر بنیامین  نتانیاهو در ماه فوریه ارائه کرده بود؛ ارائه‌ای که در روزها و هفته‌های بعد، سلسله‌ای از بحث‌های فشرده در داخل کاخ سفید را به دنبال داشت.

 در مجموعه‌ای از نشست‌های «اتاق وضعیت»، ترامپ میان غرایز شخصی خود و نگرانی‌های عمیق معاونش و نیز ارزیابی بدبینانه نهادهای اطلاعاتی، دست به سنجش زد. این روایت، پشت‌پرده تصمیمی سرنوشت‌ساز را بازگو می‌کند.

 خودروی شاسی‌بلند سیاه‌رنگ حامل نخست‌وزیر اسرائیل، دقایقی پیش از ساعت ۱۱ صبح در ۱۱ فوریه به کاخ سفید رسید. نتانیاهو که ماه‌ها برای جلب موافقت ایالات متحده جهت یک حمله گسترده به ایران فشار آورده بود، بدون تشریفات و دور از چشم خبرنگاران، به داخل هدایت شد؛ در حالی که خود را برای یکی از حساس‌ترین لحظات دوران سیاسی‌اش آماده می‌کرد.

 مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی ابتدا در «اتاق کابینه» در مجاورت دفتر بیضی، گرد هم آمدند. سپس نتانیاهو برای بخش اصلی برنامه به طبقه پایین رفت: ارائه‌ای فوق‌محرمانه درباره ایران برای ترامپ و تیمش در «اتاق وضعیت» کاخ سفید؛ مکانی که به ندرت برای دیدار حضوری با رهبران خارجی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

 ترامپ نشست، اما نه در جای همیشگی خود در رأس میز کنفرانس چوبی اتاق. او این‌بار در بخش کناری میز، رو به نمایشگرهای بزرگ دیواری قرار گرفت. نتانیاهو در سوی دیگر، درست مقابل رئیس‌جمهور نشست.

 بر صفحه نمایش پشت سر نخست‌وزیر، “داوید بارنئا”، رئیس موساد (سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل)، به همراه مقام‌های نظامی اسرائیل دیده می‌شدند. چیدمان تصویری آنان در پس‌زمینه نتانیاهو، تصویری از یک رهبر در زمان جنگ را القا می‌کرد که در میان حلقه فرماندهانش قرار گرفته است.

 در انتهای میز، “سوزی وایلز”، رئیس دفتر کاخ سفید نشسته بود. “مارکو روبیو”، وزیر خارجه که همزمان نقش مشاور امنیت ملی را نیز بر عهده داشت، در جای معمول خود قرار داشت. “پیت هگست”، وزیر دفاع، و “ژنرال دن کین”، رئیس ستاد مشترک ارتش، که معمولاً در چنین نشست‌هایی کنار هم می‌نشستند، در یک سو حضور داشتند؛ “جان رتکلیف”، رئیس سازمان سیا، نیز به آنان پیوسته بود. “جرد کوشنر”، داماد رئیس‌جمهور، و “استیو ویتکاف”، فرستاده ویژه ترامپ که در حال مذاکره با ایرانی‌ها بود، حلقه اصلی حاضران را تکمیل می‌کردند.

این نشست عمداً با تعداد محدودی برگزار شد، تا از درز اطلاعات جلوگیری شود. حتی برخی از وزرای ارشد کابینه نیز از برگزاری آن بی‌خبر بودند. معاون رئیس‌جمهور نیز غایب بود؛  جی‌دی ونس در آذربایجان به سر می‌برد و به دلیل برنامه‌ریزی کوتاه‌ مدت جلسه، امکان بازگشت به ‌موقع را نداشت.

 ارائه‌ای که نتانیاهو در طول یک ساعت بعدی انجام داد، نقشی تعیین‌کننده در قرار دادن ایالات متحده و اسرائیل در مسیر یک رویارویی نظامی بزرگ در یکی از بی‌ثبات‌ترین مناطق جهان ایفا کرد.

و این روند به سلسله‌ای از گفت‌وگوها در داخل کاخ سفید در روزها و هفته‌های بعد انجامید؛ گفت‌وگوهایی که جزئیاتشان پیش‌تر منتشر نشده بود و در آن‌ها ترامپ پیش از دادن چراغ سبز برای پیوستن به اسرائیل، در حمله به ایران، گزینه‌ها و مخاطرات را سبک‌سنگین می‌کرد.

در مقطعی از این ارائه، طرف اسرائیلی ویدیویی کوتاه برای ترامپ پخش کرد که شامل مجموعه‌ای از چهره‌های بالقوه برای رهبری آینده ایران در صورت سقوط حکومت سخت‌گیر بود. در میان این چهره‌ها، رضا پهلوی، فرزند تبعیدی آخرین شاه ایران، نیز دیده می‌شد؛ فردی که در واشنگتن مستقر است و تلاش کرده خود را به‌عنوان رهبری سکولار معرفی کند که می‌تواند، ایران را به سوی نظمی پسادینی هدایت کند.

 نتانیاهو و تیمش مجموعه‌ای از شرایط را ترسیم کردند که به‌زعم آنان نشانه پیروزی قریب‌الوقوع بود:  برنامه موشک‌های بالستیک ایران می‌تواند ظرف چند هفته نابود شود؛ حکومت آن‌چنان تضعیف خواهد شد که دیگر قادر به بستن تنگه هرمز نخواهد بود؛ و احتمال وارد آمدن ضربه مؤثر از سوی ایران به منافع آمریکا در کشورهای همسایه، ناچیز ارزیابی شد .

افزون بر این، ارزیابی‌های اطلاعاتی موساد حاکی از آن بود که اعتراضات خیابانی در داخل ایران بار دیگر از سر گرفته خواهد شد و با تحریک و دامن‌زدن این ناآرامی‌ها توسط این نهاد اطلاعاتی، یک کارزار بمباران شدید می‌تواند، شرایطی را فراهم کند که اپوزیسیون ایران حکومت را سرنگون کند.

همچنین احتمال داده شد که نیروهای کُرد ایرانی از خاک عراق عبور کرده و جبهه زمینی تازه‌ای در شمال‌غرب بگشایند؛ اقدامی که به پراکندگی نیروهای حکومتی و تسریع فروپاشی آن کمک خواهد کرد.

نتانیاهو ارائه خود را با لحنی یکنواخت اما مطمئن بیان کرد؛ ارائه‌ای که به نظر می‌رسید بر مهم‌ترین فرد حاضر در اتاق، یعنی رئیس‌جمهور آمریکا، تأثیر گذاشته است.

ترامپ خطاب به نخست‌وزیر گفت: «به نظر من خوب است.» برای نتانیاهو، این جمله نشانه‌ای از چراغ سبز قریب‌الوقوع برای یک عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل بود.

او تنها کسی نبود که از این جلسه چنین برداشتی داشت. مشاوران ترامپ نیز دریافتند که رئیس‌جمهور به‌شدت تحت تأثیر وعده‌های توانمندی نظامی و اطلاعاتی اسرائیل قرار گرفته است؛ همان‌گونه که پیش‌تر نیز در گفت‌وگوهای میان دو طرف پیش از جنگ دوازده‌روزه با ایران در ماه ژوئن، چنین تأثیری مشاهده شده بود.

نتانیاهو پیش‌تر در همان دیدار ۱۱ فوریه در کاخ سفید، تلاش کرده بود توجه مقام‌های آمریکایی حاضر در «اتاق کابینه» را به تهدیدی معطوف کند که از سوی رهبر ۸۶ ساله ایران، آیت‌الله علی خامنه‌ای، به‌عنوان تهدیدی وجودی ترسیم می‌شد

وقتی برخی از حاضران در اتاق از نخست‌وزیر درباره خطرات احتمالی این عملیات پرسیدند، نتانیاهو آن‌ها را پذیرفت، اما بر یک نکته اساسی تأکید کرد:  از نگاه او، خطراتِ دست‌ روی‌ دست‌ گذاشتن از خطراتِ اقدام بیشتر است. او استدلال کرد که اگر حمله به تعویق بیفتد و به ایران فرصت داده شود، تا تولید موشک‌هایش را شتاب بخشد و برای برنامه هسته‌ای خود سپر مصونیت ایجاد کند، هزینه اقدام در آینده به‌مراتب بالاتر خواهد رفت .

همه حاضران می‌دانستند که ایران قادر است، ذخایر موشکی و پهپادی خود را با هزینه‌ای بسیار کمتر و سرعتی بسیار بیشتر از توان آمریکا برای تولید و تأمین سامانه‌های رهگیر گران‌قیمت، افزایش دهد؛ سامانه‌هایی که برای حفاظت از منافع و متحدان ایالات متحده در منطقه ضروری‌اند.

ارائه‌های نتانیاهو — و واکنش مثبت ترامپ به آن‌ها — مأموریتی فوری برای جامعه اطلاعاتی آمریکا ایجاد کرد. تحلیلگران در همان شب به‌سرعت دست به کار شدند، تا امکان‌پذیری ادعاهای مطرح‌شده از سوی تیم اسرائیلی را ارزیابی کنند.

نتایج این ارزیابی‌ها روز بعد، ۱۲ فوریه، در نشستی دیگر در «اتاق وضعیت» که تنها با حضور مقام‌های آمریکایی برگزار شد، ارائه شد. پیش از ورود ترامپ، دو مقام ارشد اطلاعاتی، حلقه نزدیک او را در جریان قرار دادند.

این مقام‌ها که شناخت عمیقی از توانمندی‌های نظامی آمریکا و ساختار و بازیگران نظام ایران داشتند، ارائه نتانیاهو را به چهار بخش تقسیم کردند:  نخست، «قطع سر» یعنی حذف رهبر ایران؛ دوم، فلج‌کردن توان ایران برای اعمال قدرت و تهدید همسایگان؛ سوم، شکل‌گیری قیام مردمی در داخل ایران؛ و چهارم، تغییر رژیم و استقرار رهبری سکولار برای اداره کشور.

ارزیابی مقام‌های آمریکایی این بود که دو هدف نخست، با اتکا به توان اطلاعاتی و نظامی آمریکا، قابل تحقق است. اما دو بخش سوم و چهارم — از جمله سناریوی ورود نیروهای کُرد از عراق به خاک ایران — از واقعیت فاصله دارد.

زمانی که ترامپ به جلسه پیوست، جان  رتکلیف این جمع‌بندی را برای او توضیح داد.  رئیس سازمان سیا برای توصیف سناریوهای تغییر رژیم ارائه‌شده از سوی نخست‌وزیر اسرائیل، از یک واژه استفاده کرد: «مضحک» .

 در این لحظه، مارکو روبیو وارد بحث شد و گفت: «یعنی به‌عبارت دیگر، چرت‌وپرت است.»

 رتکلیف افزود که با توجه به غیرقابل‌پیش‌بینی بودن تحولات در هر درگیری نظامی، ممکن است تغییر رژیم رخ دهد، اما نباید آن را هدفی قابل تحقق در نظر گرفت.

چند نفر دیگر نیز وارد بحث شدند، از جمله جی‌دی ونس که به‌تازگی از آذربایجان بازگشته بود و او هم تردید جدی خود را نسبت به امکان تغییر رژیم ابراز کرد.

ترامپ سپس رو به ژنرال کین کرد و پرسید: «ژنرال، نظر شما چیست؟»

ژنرال کین پاسخ داد: «قربان، در تجربه من، این شیوه معمول اسرائیلی‌هاست. بیش‌ازحد بزرگ‌نمایی می‌کنند و طرح‌هایشان همیشه به‌خوبی پخته نیست. می‌دانند که به ما نیاز دارند، و به همین دلیل این‌طور شدید در حال متقاعد کردن هستند.»

ترامپ به‌سرعت این ارزیابی را سنجید. او گفت تغییر رژیم «مشکل خودشان» خواهد بود؛ مشخص نبود، منظورش اسرائیلی‌هاست یا مردم ایران. اما نکته اصلی این بود که تصمیم او برای ورود به جنگ با ایران، به قابل تحقق بودن بخش‌های سوم و چهارم طرح نتانیاهو وابسته نخواهد بود.

در عوض، ترامپ همچنان علاقه زیادی به تحقق دو هدف نخست نشان می‌داد:  حذف رهبر ایران و مقام‌های ارشد آن و از کار انداختن ماشین نظامی کشور.

ژنرال کین — که ترامپ دوست داشت او را «ریزین کین» صدا بزند — سال‌ها پیش با این ادعا که می‌توان داعش را بسیار سریع‌تر از برآوردهای دیگران شکست داد، نظر رئیس‌جمهور را جلب کرده بود. ترامپ نیز در پاسخ به این اعتماد به ‌نفس، این ژنرالِ خلبان سابق نیروی هوایی را به‌عنوان عالی‌ترین مشاور نظامی خود ارتقا داده بود.

ژنرال کین، یک وفادار سیاسی نبود و درباره جنگ با ایران نگرانی‌های جدی داشت، اما در عین حال، در نحوه بیان دیدگاه‌هایش برای رئیس‌جمهور، نهایت احتیاط را به خرج می‌داد.

در روزهای بعد، هنگامی که حلقه کوچک مشاورانی که در جریان این طرح‌ها قرار داشتند به بحث و بررسی ادامه می‌دادند، ژنرال کین ارزیابی نگران‌کننده‌ای را با ترامپ و دیگران در میان گذاشت:  یک کارزار گسترده علیه ایران می‌تواند ذخایر تسلیحاتی آمریکا — به‌ویژه موشک‌های رهگیر — را به‌شدت کاهش دهد؛ ذخایری که پیش‌تر نیز در پی سال‌ها حمایت از اوکراین و اسرائیل تحت فشار قرار گرفته بودند. از نگاه او، مسیر روشنی برای جبران سریع این کمبودها وجود نداشت.

او همچنین، به دشواری عظیم تأمین امنیت تنگه هرمز و خطرات احتمالی بسته‌شدن آن از سوی ایران اشاره کرد. ترامپ این احتمال را رد کرده بود، با این فرض که حکومت ایران پیش از رسیدن به چنین نقطه‌ای تسلیم خواهد شد. رئیس‌جمهور به‌نظر می‌رسید جنگ را بسیار کوتاه ‌مدت تصور می‌کند؛ برداشتی که تا حدی از واکنش نسبتاً محدود به بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران توسط آمریکا در ماه ژوئن تقویت شده بود.

نقش ژنرال کین، در آستانه جنگ، نمونه‌ای کلاسیک از تنش میان مشاوره نظامی و تصمیم‌گیری سیاسی را به نمایش می‌گذاشت. او آن‌قدر بر این موضع پافشاری می‌کرد که وظیفه‌اش توصیه مستقیم به رئیس‌جمهور نیست، بلکه ارائه گزینه‌ها همراه با خطرات و پیامدهای احتمالی — حتی در سطوح دوم و سوم — است، که برای برخی از حاضران چنین به نظر می‌رسید که گویی هم‌زمان از همه سوی یک موضوع دفاع می‌کند.

او مدام این پرسش را مطرح می‌کرد: «و بعدش چه؟» اما ترامپ اغلب فقط آنچه را می‌خواست بشنود، می‌شنید.

ژنرال کین، از بسیاری جهات با رئیس پیشین ستاد مشترک، ژنرال مارک میلی، تفاوت داشت؛ کسی که در دولت اول ترامپ به‌شدت با او مجادله می‌کرد و نقش خود را در جلوگیری از تصمیم‌های خطرناک یا شتاب‌زده رئیس‌جمهور می‌دید.

یکی از آشنایان به تعاملات کین- ترامپ اشاره کرده بود که ترامپ گاه توصیه‌های تاکتیکی ژنرال کین را با راهبرد کلان اشتباه می‌گرفت. در عمل، این به آن معنا بود که ژنرال ممکن بود، در یک جمله درباره دشواری‌های یک بخش از عملیات هشدار دهد و بلافاصله در جمله بعدی یادآور شود که آمریکا عملاً ذخیره‌ای نامحدود از بمب‌های هدایت‌شونده ارزان دارد و پس از دستیابی به برتری هوایی می‌تواند، هفته‌ها ایران را هدف قرار دهد.

برای ژنرال، این‌ها دو مشاهده ی جداگانه بود؛ اما ترامپ چنین برداشت می‌کرد که نکته دوم، اولی را خنثی می‌کند.

در هیچ‌یک از مراحل این بحث‌ها، رئیس ستاد مشترک به‌صراحت به رئیس‌جمهور نگفت که جنگ با ایران ایده‌ای فاجعه‌بار است — هرچند برخی از همکارانش معتقد بودند، دقیقاً چنین باوری دارد.

ترامپِ جنگ‌طلب

 با وجود بی‌اعتمادی بسیاری از مشاوران رئیس‌جمهور به نتانیاهو، نگاه نخست‌وزیر اسرائیل به وضعیت، بسیار نزدیک‌تر به دیدگاه ترامپ بود، تا آنچه جریان‌های ضد مداخله در تیم ترامپ یا در جنبش «اول آمریکا» مایل به پذیرش آن بودند. این نزدیکی، سال‌ها ادامه داشته است.

در میان همه چالش‌های سیاست خارجی که ترامپ در دو دوره ریاست‌جمهوری با آن‌ها روبه‌رو شده بود، ایران جایگاهی متفاوت داشت. او این کشور را دشمنی منحصربه‌فرد و خطرناک می‌دانست و حاضر بود، برای محدود کردن توان آن در جنگ‌افروزی یا دستیابی به سلاح هسته‌ای، ریسک‌های بزرگی بپذیرد.

افزون بر این، پیشنهاد نتانیاهو با تمایل ترامپ برای برچیدن ساختار حاکمیت دینی ایران — که در سال ۱۹۷۹، زمانی که ترامپ ۳۲ ساله بود، به قدرت رسید — هم‌راستا بود؛ ساختاری که از آن زمان همواره به‌عنوان چالشی برای ایالات متحده تلقی شده است.

اکنون، این امکان برای او وجود داشت که به نخستین رئیس‌جمهور آمریکا از زمان استقرار حکومت روحانیون در ۴۷ سال پیش تبدیل شود که بتواند، تغییر رژیم در ایران را رقم بزند. در پس‌زمینه این تصمیم، انگیزه‌ای دیگر نیز همواره حضور داشت، هرچند کمتر به‌صراحت بیان می‌شد:  این‌که ایران در پی ترور ترامپ به‌عنوان انتقام‌گیری از کشته‌شدن یک ژنرال ارشد خود در ژانویه ۲۰۲۰ بوده است .

قاسم سلیمانی، در ایالات متحده به‌عنوان یکی از محرک‌های اصلی کارزار ایران در «تروریسم بین‌المللی» شناخته می‌شد.

در تهران، بیلبوردی دیده می‌شد که نیروهای نظامی ایران را در کنار هواپیماهای آمریکاییِ به غنیمت گرفته‌شده نشان می‌داد و پیامی درباره تنگه هرمز بر آن نقش بسته بود.

با بازگشت ترامپ به قدرت، برای دومین دوره، اعتماد او به توانایی‌های ارتش آمریکا بیش از پیش افزایش یافته بود. او به‌ویژه از عملیات کماندویی «درخشان» برای بازداشت نیکولاس مادورو، رهبر ونزوئلا، در ۳ ژانویه جسورتر شده بود. در این عملیات هیچ نیروی آمریکایی کشته نشد؛ و این برای رئیس‌جمهور نشانه‌ای دیگر از برتری بی‌رقیب نیروهای نظامی آمریکا بود.

در داخل کابینه، پیت هگست بزرگ‌ترین حامی یک کارزار نظامی علیه ایران بود.

مارکو روبیو در گفت‌وگو با همکارانش موضعی بسیار دوگانه داشت. او باور نداشت که ایرانی‌ها به یک توافق مذاکره‌ شده تن بدهند، اما ترجیحش ادامه سیاست «فشار حداکثری» بود، نه آغاز یک جنگ تمام‌عیار. با این حال، او تلاش نکرد، ترامپ را از انجام عملیات منصرف کند و پس از آغاز جنگ نیز با قاطعیت کامل از موضع دولت در توجیه آن دفاع کرد.

سوزی وایلز، نسبت به پیامدهای یک درگیری جدید در خارج از کشور نگرانی‌هایی داشت، اما معمولاً در نشست‌های بزرگ درباره مسائل نظامی به‌طور جدی مداخله نمی‌کرد. او ترجیح می‌داد مشاوران دیدگاه‌ها و نگرانی‌های خود را مستقیماً در همان جلسات با رئیس‌جمهور در میان بگذارند.

وایلز در بسیاری از موضوعات دیگر نفوذ قابل توجهی داشت، اما در اتاقی که ترامپ و ژنرال‌ها حضور داشتند، بیشتر سکوت می‌کرد. نزدیکانش می‌گفتند، او وظیفه خود نمی‌دانست که در برابر دیگران، درباره تصمیم نظامی، مستقیماً با رئیس‌جمهور مخالفت کند و معتقد بود، برآورد تخصصی افرادی مانند ژنرال کین، رتکلیف و روبیو برای شنیدن توسط رئیس‌جمهور مهم‌تر است.

با این حال، وایلز در گفت‌وگوهای خصوصی گفته بود، نگران است که ایالات متحده دوباره به جنگی در خاورمیانه کشیده شود. حمله به ایران می‌توانست، قیمت نفت را به‌شدت افزایش دهد، آن هم در ماه‌های منتهی به انتخابات میان‌دوره‌ای؛ انتخاباتی که می‌توانست تعیین کند، دو سال پایانی دوره دوم ترامپ، سال‌های دستاورد باشد یا سال‌های احضاریه‌های کنگره تحت کنترل دموکرات‌ها. با این وجود، در نهایت او نیز از عملیات حمایت کرد.

ونسِ تردیدکننده

در میان حلقه نزدیک ترامپ، هیچ‌کس به اندازه معاون رئیس‌جمهور نسبت به احتمال جنگ با ایران نگران نبود و هیچ‌کس نیز تلاش بیشتری برای جلوگیری از آن نکرد.

جی‌دی ونس فعالیت سیاسی خود را بر پایه مخالفت با دقیقاً همان نوع مداخله‌گرایی نظامی بنا کرده بود که اکنون در دست بررسی بود. او جنگ با ایران را «اتلاف عظیم منابع» و «هزینه‌ای به‌شدت سنگین» توصیف کرده بود.

با این حال، او در همه مسائل یک صلح‌طلب کامل نبود. در ژانویه، زمانی که ترامپ به‌طور علنی به ایران هشدار داد که کشتن معترضان را متوقف کند و وعده داد کمک در راه است، ونس در پشت صحنه از او خواسته بود که این خط قرمز را عملی کند. اما آنچه او ترجیح می‌داد، یک حمله محدود و تنبیهی بود؛ چیزی شبیه به مدل حمله موشکی ترامپ به سوریه در سال ۲۰۱۷ در واکنش به استفاده از سلاح شیمیایی علیه غیرنظامیان.

معاون رئیس‌جمهور معتقد بود، یک جنگ با هدف تغییر رژیم در ایران، فاجعه‌بار خواهد بود. ترجیح او عدم انجام هرگونه حمله بود، اما با توجه به این‌که می‌دانست، ترامپ احتمالاً به هر حال مداخله خواهد کرد، تلاش داشت مسیر را به سمت اقدامی محدودتر هدایت کند. بعدها، زمانی که تقریباً قطعی شد، رئیس‌جمهور به سمت یک کارزار گسترده حرکت می‌کند، ونس استدلال کرد که اگر قرار است، چنین کاری انجام شود، باید با قدرتی قاطع و گسترده باشد، تا شاید اهداف سریع‌تر محقق شوند.

در برابر همکارانش، ونس به ترامپ هشدار داد که جنگ با ایران می‌تواند به هرج‌ومرج منطقه‌ای و شمار بسیار زیادی از تلفات انسانی منجر شود. او همچنین گفت چنین جنگی ممکن است ائتلاف سیاسی ترامپ را از هم بپاشد و از سوی بسیاری از رأی‌دهندگانی که وعده «جنگ جدیدی در کار نیست» را پذیرفته بودند، به‌عنوان نوعی خیانت تلقی شود.

ونس، نگرانی‌های دیگری هم مطرح کرد. به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور، او از گستره مشکل ذخایر مهمات آمریکا آگاه بود. جنگ با حکومتی که اراده‌ای بسیار قوی برای بقا دارد، می‌توانست ایالات متحده را برای سال‌ها در وضعیت بسیار ضعیف‌تری برای درگیری‌های آینده قرار دهد.

او به نزدیکانش گفته بود که هیچ میزان از تحلیل نظامی نمی‌تواند، به‌طور واقعی پیش‌بینی کند، ایران در صورت تهدید موجودیتش چه واکنشی نشان خواهد داد. به باور او، چنین جنگی می‌توانست، به ‌راحتی به مسیرهایی غیرقابل پیش‌بینی کشیده شود. افزون بر این، او فکر می‌کرد، احتمال ایجاد یک ایرانِ باثبات و صلح‌آمیز پس از جنگ بسیار کم است.

فراتر از همه این‌ها، شاید بزرگ‌ترین خطر این بود که ایران در تنگه هرمز دست بالا را دارد. اگر این آبراه باریک که حجم عظیمی از نفت و گاز طبیعی از آن عبور می‌کند، بسته می‌شد، پیامدهای داخلی برای آمریکا شدید می‌بود؛ از جمله افزایش قابل توجه قیمت بنزین.

تاکر کارلسون، چهره رسانه‌ای که به یکی از برجسته‌ترین منتقدان مداخله‌گری در جناح راست تبدیل شده بود، طی سال گذشته چندین بار به کاخ سفید رفته و به ترامپ هشدار داده بود که جنگ با ایران می‌تواند، ریاست‌جمهوری او را نابود کند. حدود دو هفته پیش از آغاز جنگ، ترامپ که سال‌ها کارلسون را می‌شناخت، در تماسی تلفنی تلاش کرد او را آرام کند. گفت: «می‌دانم نگران هستی، اما همه‌چیز درست می‌شود.» کارلسون پرسید از کجا مطمئن است. ترامپ پاسخ داد: «چون همیشه همین‌طور بوده است.»

در روزهای پایانی فوریه، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها درباره یک اطلاعات جدید گفت‌وگو کردند که می‌توانست زمان‌بندی عملیات را به‌طور چشمگیری تسریع کند. طبق این اطلاعات، آیت‌الله قرار بود به ‌صورت علنی و در روز روشن با دیگر مقام‌های ارشد حکومت دیدار کند؛ فرصتی نادر که آن‌ها را در برابر یک حمله هوایی قرار می‌داد. این موقعیتی گذرا برای هدف قرار دادن قلب رهبری ایران بود؛ نوعی هدف که ممکن بود، دیگر به‌سادگی تکرار نشود.

ترامپ، بار دیگر به ایران فرصت داد، تا به توافقی برسند، که مسیر آن‌ها به سمت سلاح هسته‌ای را مسدود کند. این دیپلماسی همچنین به آمریکا زمان بیشتری برای انتقال تجهیزات نظامی به خاورمیانه داد.

  به گفته برخی از مشاوران، رئیس‌جمهور عملاً هفته‌ها قبل تصمیم خود را گرفته بود، اما هنوز درباره زمان دقیق آن تصمیم نگرفته بود. در همین حال، نتانیاهو از او خواست که سریع‌تر اقدام کند.

در همان هفته، کوشنر و ویتکاف از ژنو تماس گرفتند و آخرین مذاکرات با مقام‌های ایرانی را گزارش دادند. طی سه دور مذاکره در عمان و سوئیس، آن‌ها تلاش کرده بودند، میزان آمادگی ایران برای توافق را بسنجند. در یکی از پیشنهادها، آن‌ها حتی تأمین سوخت هسته‌ای رایگان برای کل عمر برنامه هسته‌ای ایران را مطرح کردند؛ تلاشی برای فهم این‌که آیا پافشاری تهران بر غنی‌سازی صرفاً به انرژی غیرنظامی مربوط است یا به حفظ ظرفیت ساخت سلاح هسته‌ای.

اما ایرانی‌ها این پیشنهاد را رد کردند و آن را «توهین به حیثیت ملی» خود دانستند.

کوشنر و ویتکاف تصویر کلی را برای رئیس‌جمهور ترسیم کردند: احتمالاً می‌توان توافقی به دست آورد، اما ماه‌ها زمان می‌برد. به گفته کوشنر، اگر ترامپ از آن‌ها می‌خواست که صادقانه بگویند، آیا می‌توانند، مشکل را حل کنند و «به چشم او نگاه کنند»، رسیدن به آن نقطه به تلاش زیادی نیاز داشت، چون ایرانی‌ها در حال بازی سیاسی بودند.

 «فکر می‌کنم، باید انجامش بدهیم»

 پنج‌شنبه ۲۶ فوریه، حدود ساعت ۵ عصر، نشست نهایی «اتاق وضعیت» آغاز شد. اکنون مواضع همه افراد حاضر در اتاق روشن بود. همه چیز در جلسات قبلی بحث شده بود و هرکس موضع دیگران را می‌دانست. این جلسه حدود یک ساعت و نیم ادامه داشت.

ترامپ در جای همیشگی خود در رأس میز نشسته بود. در سمت راست او معاون رئیس‌جمهور قرار داشت. کنار ونس، سوزی وایلز نشسته بود، سپس جان رتکلیف، بعد مشاور حقوقی کاخ سفید دیوید وارینگتون، و سپس استیون چونگ، مدیر ارتباطات کاخ سفید. روبه‌روی چونگ، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید قرار داشت؛ سمت راست او ژنرال کین، سپس پیت هگست و در ادامه مارکو روبیو نشسته بودند.

گروه برنامه‌ریزی جنگ آن‌قدر محدود و محرمانه نگه داشته شده بود که دو مقام کلیدی که در صورت وقوع جنگ باید بزرگ‌ترین اختلال در عرضه نفت جهانی را مدیریت می‌کردند — یعنی وزیر خزانه‌داری اسکات بسنت و وزیر انرژی کریس رایت — اصلاً در جلسات حضور نداشتند. تولسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی نیز از این حلقه کنار گذاشته شده بود.

رئیس‌جمهور جلسه را با این سؤال آغاز کرد: «خب، چه داریم؟»

هگست و ژنرال کین روند و توالی حملات را توضیح دادند. سپس ترامپ گفت، می‌خواهد، به‌صورت نوبتی نظر همه را بشنود.

ونس که مخالفتش با کل ایده از قبل روشن بود، خطاب به رئیس‌جمهور گفت: «می‌دانید من فکر می‌کنم، این ایده بدی است، اما اگر تصمیم بگیرید، انجامش بدهید، از شما حمایت می‌کنم.»

 سوزی وایلز به ترامپ گفت اگر او تشخیص می‌دهد که برای امنیت ملی آمریکا باید اقدام کند، پس باید پیش برود.

 رتکلیف، نظر مشخصی درباره انجام یا عدم انجام عملیات نداد، اما درباره اطلاعات تازه و شگفت‌انگیزی صحبت کرد که نشان می‌داد، قرار است رهبران ارشد ایران در مقر آیت‌الله در تهران گرد هم بیایند. رئیس سیا به ترامپ گفت، تغییر رژیم ممکن است، بسته به این‌که این اصطلاح چگونه تعریف شود. او گفت: «اگر فقط منظورمان کشتن رهبر معظم باشد، احتمالاً می‌توانیم این کار را انجام دهیم.»

وارینگتون، مشاور حقوقی کاخ سفید، اعلام کرد که این گزینه از نظر حقوقی، با توجه به نحوه طراحی و ارائه طرح توسط مقام‌های آمریکایی، قابل انجام است. او نظر شخصی نداد، اما وقتی ترامپ از او خواست، نظرش را هم بگوید، گفت به‌عنوان یک تفنگدار سابق نیروی دریایی، در گذشته دوستی آمریکایی داشته که توسط ایران کشته شده است و این موضوع برایش شخصی است. او افزود اگر اسرائیل قصد دارد به هر حال اقدام کند، آمریکا نیز باید همراهی کند.

چونگ، تصویر پیامدهای رسانه‌ای را ترسیم کرد:  ترامپ با وعده مخالفت با جنگ‌های جدید وارد انتخابات شده بود. مردم به جنگ خارجی رأی نداده بودند. این تصمیم همچنین با تمام روایت‌های دولت پس از حمله ماه ژوئن به ایران در تضاد بود. چگونه می‌خواستند توضیح دهند که در هشت ماه گذشته تأکید کرده‌اند، تأسیسات هسته‌ای ایران کاملاً نابود شده است؟

 چونگ نه موافقت کرد و نه مخالفت، اما گفت هر تصمیمی رئیس‌جمهور بگیرد، تیم رسانه‌ای آن را مدیریت خواهد کرد.

لیویت، نیز به رئیس‌جمهور گفت، این تصمیم اوست و تیم مطبوعاتی هر طور بتواند، آن را مدیریت خواهد کرد.

هگست، موضعی محدودتر اما قاطع داشت:  به‌هرحال باید روزی با ایران برخورد می‌کردند، پس بهتر است همین حالا انجام شود. او ارزیابی‌های فنی ارائه داد: این عملیات را می‌توان در زمان مشخص و با سطح معینی از نیروها اجرا کرد .

ژنرال کین با لحنی آرام، خطرات و پیامدهای کاهش ذخایر مهمات را توضیح داد. او نظر موافق یا مخالف نداد؛ موضعش این بود که اگر ترامپ دستور دهد، ارتش اجرا خواهد کرد. هر دو فرمانده ارشد نظامی رئیس‌جمهور روند اجرای عملیات و توان آمریکا برای تضعیف ظرفیت نظامی ایران را تشریح کردند.

در نوبت خود، مارکو روبیو شفاف‌تر صحبت کرد و به رئیس‌جمهور گفت: «اگر هدف ما تغییر رژیم یا ایجاد قیام است، نباید این کار را انجام دهیم. اما اگر هدف نابودی برنامه موشکی ایران باشد، این هدفی است که می‌توانیم به آن برسیم.»

همه در نهایت به غرایز رئیس‌جمهور تمکین کردند. آن‌ها دیده بودند که او تصمیم‌های جسورانه می‌گیرد، ریسک‌هایی غیرقابل تصور را می‌پذیرد و در بسیاری موارد از آن‌ها سربلند بیرون می‌آید. این‌بار نیز هیچ‌کس قصد نداشت، مانع او شود.

ترامپ به جمع گفت: «فکر می‌کنم باید انجامش بدهیم.» او تأکید کرد که باید اطمینان حاصل شود، ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست پیدا نمی‌کند و همچنین، نباید اجازه یابد موشک‌هایی شلیک کند که اسرائیل یا دیگر نقاط منطقه را هدف قرار دهند.

ژنرال کین به ترامپ گفت که هنوز زمان وجود دارد و او مجبور نیست تا ساعت ۴ بعدازظهر روز بعد تصمیم نهایی را اعلام کند.

روز بعد، (یعنی جمعه ۲۷ فوریه – مترجم) در حالی که هواپیمای «ایرفورس وان» در حال پرواز بود، ۲۲ دقیقه پیش از پایان مهلتی که ژنرال کین تعیین کرده بود، ترامپ دستور نهایی را صادر کرد:

 «عملیات خشم حماسی تأیید شد. هیچ توقفی مجاز نیست. موفق باشید.»

پایان

 

مقالات مرتبط

نقشه راه جامع دشمن شناسی

نقشه راه جامع دشمن شناسی یا هندسه نبرد سید علی خامنه‌ای در…

22 تیر 1405

یک پیام، هفده رهنمود

یک پیام، هفده رهنمود یا پیام سرخ رهبری و نقشه راه حسینی…

22 تیر 1405

رفراندوم ایران انجام شد

رفراندوم ایران انجام شد مجید بهمنی بسمه تعالی ساعت‌ها است که می‌خواهم…

22 تیر 1405

دیدگاهتان را بنویسید