بعد از ظهر پنج شنبه بود. بوی حلوا در تمام خانه پیچیده بود و همسرم چادرش را به سر کرد تا آن را به عنوان خیرات اموات به درب خانه همسایه ها ببرد.
پسر گفت؛ ای پدر! هر آینه تا رنج نبری، گنج برنداری؛ و تا جان در خطر ننهی، بر دشمن ظفر نیابی؛ و تا دانه پریشان نکنی، خرمن برنگیری!
پدر، به دیدار او شادمانی کرد و بر سلامتِ حالش شکر گفت!
شبانگه، زآنچه بر سرِ او گذشته بود؛ از حالتِ کِشتی و جورِ ملّاح و روستائیان بر سرِ چاه و غَدَر کاروانیان، با پدر میگفت!
پدر گفت؛ ای پسر…! نگفتمت هنگام رفتن، که تهیدستان را، دستِ دلیری بسته است و پنجه ی شیری، شکسته!
پیش شرطهای نظام سلطه برای جنگ مجدد
تاریخ انتشار: 21 مرداد 1405
طرح جامع همسوار ملی
تاریخ انتشار: 21 مرداد 1405
تصویب کنوانسیون دریای خزر
تاریخ انتشار: 21 مرداد 1405
کاسپین؛ تهدید یا فرصت
تاریخ انتشار: 19 مرداد 1405
آموزش تهیه خورش مرغ
تاریخ انتشار: 19 مرداد 1405