جبر و اختیار در اندیشه مولانا-2
منصور عباسیان
در قسمت اول تعاریف و نظرات آمده در خصوص جبر و اختیار در اندیشه های قدیم همچون یونان و اندیشه های جدید و جبر و اختیار در اسلام، اندیشة جبر و اختیار در صدر اسلام و جبر و اختیار در آیات قرآن آمده است.
در قسمت دوم به ديدگاه هاي مكتب هاي كلامي نسبت به مسأله جبر و اختيار (اشاعره و معتزله و امامیه می پردازد.
ديدگاه هاي مكتب هاي كلامي نسبت به مسأله جبر و اختيار
اشاعره
به قول اشاعره اگر انسان فاعل كارهاي خويش بوده، بدان علم داشت و ما ميبينيم بدان علم ندارد. مثلاً حركت ميكند از اول مسافت تا آخر آن و هر چند اصل حركت و مسافت مقصود و معلوم است اما جزئيات آن معلوم نيست. خواجه جواب فرمود: فاعل هميشه به فعل خود علم ندارد. زيرا كه فاعل بي قصد نيز ممكن است. و بر فرض، سخن را به فاعل با قصد تخصيص دهيم علم اجمالي كافي است. (طوسي، 1362- 404)
مسلك جبر آن طور كه اشاعره گفتهاند به طور كلي انسان را فاقد اختيار و آزادي ميدانند همچنان كه اين نظريه آثار سوء اجتماعي دارد. و مانند ميكروب فلج؛ روح و اراده را فلج ميكند و اين عقيدهايست كه دست تطاول زورگويان را درازتر و دست انتقام جويان را بسته ميكند متكلمان اشاعره بر آناند كه خداوند قادر متعال كه جز او مبدع خالقي و محدثي نيست. افعال اختياري انسان از جمله كفر و ايمان طاعت و عصيان نيز انحصاراً به قدرت او و مخلوق هستند. و آنچه به انسان تعلق دارد كسب و اكتساب است كسب به معني قدرت و اراده بنده به فعل مقدور اما اين قدرت اثري در وقوع فعل نيست بلكه قدرت به خداوند واقع است و بنده فقط محل انجام فعل است. (جهانگيري، 1383 – 412، 411)
اگر جبريه گويند همه مردم مجبورند زيرا كه تا واجب نشود عملي از كسي صادر نشود و حكما گفتهاند “الشي مالم يجب لم يوجد” و هرگاه صادر شدن عمل از دست كسي واجب شود، او در جواب دادن مجبور خواهد بود. واجب ميشود به سبب داعي كه در خود ماست و اگر ما كاري بخواهيم انجام دهيم و ديگري بر خلاف اراده ما را به كار دارد آن را جبر گويند. (طوسي، 1362 – 429)
قول معتزله
اهل اين مكتب عقيده دارند كه خداوند متعال كارهاي بندگان را به خود آنها واگذار كرده است هر چه بخواهند آزاد و رها انجام ميدهند و خداوند قدرتي بر افعال آنها ندارد و قائلان به تفويض را طايفهاي عدليه و اهل عدل و معتزلي گويند. (شهرستاني ،1371 – 43 ، 45)
خواجه طوسي در رساله جبر و اختيار بعد از بيان مذهب جبريان گويد قولي (معتزلي) گويند هر چه مدح و ذم آن راجع به بنده است فعل بنده است و او فاعل آن ميباشد و به اختيار خود ميكند اگر خواهد كند و اگر نخواهد نكند و اين كارها را خداي تعالي به او باز گذاشته است و جواب از او نخواهد بود.
بزرگترين حجت اين طايفه آن است كه اگر بنده را اختيار و فعل نباشد تكليف او عبث است و دعوت اوليا و انبيا بايد و نبايد بيفايده است و دين و كفر و ثواب و عقاب بر عمل نيست. (طوسي، 1375 – 9 ،10)
و نيز بر اين عقيدهاند كه انسان خالق افعال خود است و افعالاش تنها به قدرت او واقع است به اين جهت ايشان را قدري خوانند. (جهانگيري، 1383 – 412)
چنانچه مولانا در مثنوي بارها به عقايد جبريون حمله كرده و از اختيار دفاع نموده است.
ما همه شيـران ولي عشيرعلم حلمهمان از بـاد باشد دمبـدم
حلمهمان از باد و ناپيداست باد جان فداي آنكه نا پيداست باد
اينها معتقدند كه اراده و ذات حق شامل جميع حوادث است و هر حادثهاي كه فرض شود مستقيماً صادر از ذات باري است و هيچ چيز ديگري در وجود اين حادثه دخيل نيست يعني اين ها هر گونه رابطه علّي و معلولي و شرط و مشروطي و سبب و مسبّبي را بين حوادث و پديدههاي جهان انكار ميكنند. (طباطبايي ، 1350- 476)
سخن و اصل ابن عطا را درباره قدر چنين است كه آفريدگار هستي حكيم و عادل است و نسبت دادن شر و بدي و ستمگري و ظلم به او روا نيست و نيز روا نيست كه از بندگان چيزي بر خلاف آنچه به آن فرمان ميدهد اراده نمايد يا آنان را به كاري اجبار نمايد آنگاه به كيفر برساند پس اين بنده است كه فاعل خوبي و بدي، ايمان و كفر، اطاعت و معصيت است و او بر كارهاي خود مجازات ميشود و خداوند به او قدرت و توانايي بر كارها را بخشيده است. (سبحاني ، 1378 – 260)
ﻣﺆﻟﻒ شرح اصول خمسه در توضيح به اين آيه قرآني «اﷲ خاﻟﻖ ﻛﻞﱡ شي» (زمر، 62) خداوند؛ آفريدگار همه چيز است. بر اين كه خداوند آفريدگار افعال انسان است ميگويد: «اين آيه در مقام ستايش خداوند است و با توجه به كفر و ظلم كه در افعال انسان ديده ميشود اثبات خالقيت خدا نسبت به كارهاي انسان موجب مدح و ستايش او نخواهد بود» . آنگاه ميگويد: «توجيه ديگر اين آيه اين است كه با دلايل عقل هماهنگ باشد و مقصود از كلمه (كل) (همه) اكثر و معظم پديدههاست و بنابراين افعال انسان را شامل نميشود.» ( سبحاني، 1378 – 365)
قول اماميه
اماميه بر اين عقيدهاند كه فعل انسان مخلوق خودش است بي واسطه و مخلوق خداوند، با واسطه. خواجه نصيرالدين طوسي حكيم و متكلم امامي حديث شريفي دارد: «لاجبر و لاتفويض بل امر بين الامرين» (جهانگيري ، 1383 – 412)
در توحيد صدوق آمده است:
«روايات زيادي وجود دارد كه بيان كننده نظريه امر بينالامرين در اسلام است در روايتي از امام صادق(ع) آمده است خداوند نسبت به بندگان خود مهربانتر از اين است كه بخواهد آن را بر مصيبت خود وا دارد سپس آنان را بر همان معصيت عقاب كند و خداوند از اين قوي و عزيزتر است كه چيزي را بخواهد و نشود سپس از او پرسيدند كه آيا ميان جبر و تفويض عقيده ديگري نيز هست حضرت فرمود آري وسيع از ميانه و آسمان و زمين.» (بن مفيد ، 1373 – باب 59 حديث 3 و 6 ، 360 )
حق اين است كه موثر در كارهاي انسان هم قدرت خداوندي است هم قدرت خود انسان و اين اصل از اهل بيت نبوت گرفته شده است. در روايتي از شافعي و حافظ بن عساكر و سيوطي از عبدالله ابن جعفر از علي ابن ابيطالب رضي الله تعالي عنهم نقل كردهاند كه سائلي از قَدر سوالي ميكند علي بن ابيطالب (عليهالسلام) ميفرمايد: «راز خدايي است خودت را به تكلف مينداز. و چون سائل اصرار بر سوال خود ميكند حضرت در جواب ميفرمايد حالا كه ميخواهي جوابت را بداني:
«فانه امربين الامرين لاجبر و لا تفويض» »
در توضيح امربين الامرين ميان فلاسفه و متكلمان اسلامي (اماميه) و ساير فرقههاي اسلامي اختلافي وجود دارد بهترين تشبيه همان است كه استاد بزرگوار حضرت آيهالله ابوالقاسم خويي بيان فرمودهاند: «فرض كنيم يك فردي از انسان دچار فلج شده است و نميتواند حركت كند و ما ميتوانيم با وصل كردن نيروي برق او را به حركت درآوريم. در هنگام اين حركت كليد برق در دست ما باشد به طوري كه بتوانيم اين فرد را از حركت باز داريم حال اگر چنين شخصي حركت كند و كارهايي انجام دهد اين كارها با اختيار او انجام ميگيرد خواه كار خوب، خواه كار بد، آنچه كه از اين كار به ما مستند است نيروي قدرتي است كه ما به توسط نيروي برق در او ايجاد كردهايم و در هر لحظه ميتوانيم آن قدرت را از او سلب كنيم اما اين كار را نميكنيم و او را به حال خود واميگذاريم. طرز بهرهبرداري از اين نيرو را ما به او دادهايم حال اوست كه بايد بداند كه چگونه از آن استفاده كند.» (جعفري ،1379 – 222 تا 225)
انديشه واقع بينانه در ﻣﺴﺄله «جبر» و «تفويض» انديشهاي است كه از طرف مكتب تشيع ارائه گرديده است و به امربين الامرين ناميده شده است.
امام صادق (عليهالسلام) فرمود: «لا جبر ولاﺗﻔﻮيض ولكن اﻣﺮ بين امرين» نه انديشه جبر واقع بينانه است و نه انديشه تفويض، آنچه محرز است مسيري است ميان اين دو يعني امر بين الامرين.
امر بين الامرين در روايات
در احاديثي از پيشوايان معصوم نقل است اين اصل به صورت هاي مختلف شرح داده شده است. (سبحاني ، 1378 – 411)
1) نظريهاي لطيف و عاميانه
در پارهاي از روايات نظريه (امربين الامرين) انديشهاي ظريف و دقيق قلمداد گرديده كه به خاطر پيچيدگي و لطافت آن از تفسير و تبيين آن براي سوال كننده خودداري شده است.
راوي گويد به امام صادق(ع) گفتم آيا خداوند بندگان را به انجام گناهان مجبور نموده است در پاسخ فرمود خداوند غالبتر و قاهرتر از آن است كه با بندگان خود چنين كند.
راوي: انجام كارها را به آنان واگذار كرده است؟
امام (عليهالسلام): خداوند تواناتر از آن است كه كارها را به آنها وانهد.
راوي: پس واقعيت درباره افعال انسان چيست؟
امام (عليهالسلام) فرمود: پس از آن كه دو يا سه بار دست خود را برگردانيد فرمود: اگر پاسخ آن را بگويم نخواهي پذيرفت. (كليني ، 1381 – ج 1 باب استطاعه حديث 8)
2) توانايي انسان بر انجام كارها
در روايتي از امام صادق(ع) پس از مردود شناختن انديشه جبر و تفويض در پاسخ اين كه نقش انسان در كارهاي خود چيست؟ امام فرمودند:
«ﻋﻠﻢ ﻣﻨﻬﻢ ﻓﻌﻼً ﻓﺠﻌﻞ ﻓﻴﻬﻢ آله الفعل فاذا ﻓﻌﻠﻮﺍ كاﻧﻮﺍ ﻣﻊ اﻟﻔﻌﻞ ﻣﺴﺘﻄﻴﻌﻴﻦ»
«بر كاري كه انسان انجام ميدهد آگاه است پس ابزار لازم را در اختيار او قرار ميدهد و انسان به هنگام انجام كار بر آن توانا است». (سبحاني ، 1387 – 414)
3) راه فعل و ترك گشوده شده است
از امام رضا (عليهالسلام) در مورد امربين الامرين سوال شد، فرمودند:«وجود ﺍﻟﺴﺒﻴﻞ ﺇﻟﻲ اتيان ما ﺃﻣﺮوا ﺑﻪ ﻭ تَرك ما نُهُوا عنه».
امربين الامرين عبارت است از توانايي انسان بر انجام آنچه به آن مامور گرديده و اجتناب از آنچه نهي شده است. (همان، 414؛ به نقل از عيون الاخيار الرضا، ج 1، باب 11، حديث 17)
استاد علامه طباطبايي در كتاب شيعه در اسلام ميگويد:
«فعل كه انسان انجام ميدهد يكي از پديدههاي جهان آفرينش است و پيدايش آن مانند ساير پديدههاي جهان بستگي كامل به علت دارد. مثلاً لقمه ناني كه ميل ميكند براي انجام اين كار چنانچه وسايل دست پا و دهان و علم و قدرت و اراده لازم است وجودتان در خارج و در دسترس بودن مانع نداشتن و ديگر شرايط زماني و مكاني براي انجام اين عمل لازم است كه با نبودن يكي از عوامل تحقق فعل غير مقدور است.» (طباطبايي، 1383 – 131 و 132)
ادامه دارد…

